سفارش تبلیغ
صبا

دیداردوست

خلاصه ی سیری در سیره ی نبوی(10)

بسم الله الرحمن الرحیم

علل دشواری دعوت انبیاء

استاد مطهری در این بخش به دلایل دشواری دعوت انبای می پردازند و نکاتی را یادآور می شوند که بسیار برای مبلغین اسلامی مفید و ارزشمند است؛

1- ابلاغ انبیاء الهی به فکر و عقل مردم بوده است. یعنی مطلب را باید آنچنان بیان می کردند که تا عقل نفوذ کند و عقل هم جز با برهان و استدلال و به تعبیر قرآن جز با حکمت، پیامی را نمی پذیرد اذاست که قران می فرماید :

"ّأدع الی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة". 

قران کریم بعد از ابلاغ به عقل از طریق حکمت وموعظه ی حسنه، دومین وظیفه را  بشیر و نذیر بودن معرفی می فرماید . و نذیر یعنی اعلام خطرکننده همراه با ترساندن.

2- دومین علت دشواری دعوت پیامبران ، دعوت به دل است . استاد در اینجا اضافه می کنند که "پیام الهی گذشته از اینکه باید در عقلها نفوذ کند در دلها هم باید نفوذ کند . یعنی باید در اعماق روح بشر وارد بشود و تمام احساسات او یعنی تمام وجودش را در اختیار بگیرد . لذا پیامبرانند که بشر را در راه حقیقت می توانند به حرکت درآورند نه فیلسوفان!" حرکت دادن جامعه توسط انبیاء به سمت منافع انبیاء نیست بلکه حرکتی است که انسانها را تائب می کند.

3- باید دعوت و بیانشان مبین باشد . یعنی در عین اینکه کلام در اوج حقایق هست ، ساده  و روشن باشد ، عمومی فهم باشد مردم حرفشان را بفهمند و درک کند . یکی از شرایط مبلغ این است که مستمع وقتی که از پای منبر او بر می خیزد ، با دامنی پر برخیزد. واقعا مطلبی را فهمیده باشد.

4- مبلغ باید کلامش از کمال خیرخواهی باشد و برخاسته از سوز دل باشد و انگیزه ای غیر از خیر و مصلحت مردم نداشته باشد . لذاست که پیامبران دائما می گویند که " و أنصح لکم" ، " و أنا لکم ناصح" ، " انّی لکما لمن الناصحین".

5-پرهیز از تکلف، شرط دیگر تبلیغ است . تکلف یعنی خود را به مشقت انداختن. اینکه انسان چیزی را که به آن اعتقاد ندارد بخواهد در دل مردم وارد کند. معنای دیگر تکلف را گفته اند که یعنی قول بدون عمل؛ یعنی انسان انچه را که نمی داند بخواهد به زور بیان کند.

ادامه دارد...

 


سیری در سیره نبوی (9)

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد شهید مرتضی مطهری در فرازی از کتاب  ارزنده ی "سیری در سیره نبوی "به مسئله ی تبلیغ ، ارزش آن و شرایط مبلّغ اشاره می فرمایند و ابتدائاً برای نشان دادن اهمیت مسئله ی تبلیغ از دیدگاه

قرآن به مواردی در این کتاب آسمانی اشاره می کنند از جمله :

1- در خواست حضرت موسی از خداوند برای معاونت و همراهی برادرش هارون در امر رسالت در زمانیکه امر به دعوت فرعون شده بود. 

2- خطاب قران کریم به پیامبر اکرم صلوات الله علیه و اله وسلّم :

1) " ألم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک الّذی أنقض ظهرک و رفعنا لک ذکرک"

2)" فإنّ مع العسر یسری انّ مع العسر یسری فإذا فرغت فأنصب"

3)"إنّا سنلقی علیک قولاً ثقیلا"؛ که مراد از سخن سنگین ، محتوای سخن است که تحمل آن شدید و سخت است.

بعد از ذکر این موارد استاد شهید با استناد به همین ایات برداشت می کنند که اولین شرط در دعوت و پیامرسانی ، شرح صدر است یعنی دل و ظرفیت وسیع به اندازه ی دنیا یابد باشد.

ادامه دارد...

 


سیری در سیره نبوی (8)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قسمت دوم پاسخ یه دو پرسش؛

2- اگر در اسلام هدف وسیله را توجیه نمی کند ، پس چرا پیغمبر دستو ر دادند که جلوی مال التجاره  ی کفار قریش را که از شام به مکه می رفت را بگیرند  و آنرا تصاحب کنند ؟ اساساً جهاد  هم از همین نوع است . چرا که نفس کشتن انسانها صحیح نیست و اینکه اسلام می گوید جهاد و قتال با کفار برای هدف مقدس اسلام جایز است ، استفاده کردن از وسیله نامشروع برای هدف مشروع نیست؟ و یا دروغ گفتن برای نجات یک بیگناه آیا از همین قبیل نیست؟

جواب اینست که در بعضی موارد حتی وسیله هم نامشروع نیست .مثل جهاد و تصاحب مال و ثروت کفار! استاد می افزایند که " این اشتباه است که ما خیال کنیم  که همین قدر که انسان ، انسان ببیولوژیکی  به اصطلاح شد ، دیگر جان و مالش محترم است . در باب انسان ، سخن از انسان زیست شناسی نیست. سخن از انسانی است  با معیارهای انسانیت و لذا یک انسان ممکن است که ضد انسان از آب دربیاید... انسانیت یعنی شرافت ، فضیلت ، تقوا، عدالت ، آزادیخواهی ، آزادی منشی،حلم ، بردباری...انسان بیولوژی انسان بالقوه اجتماعی است  نه انسان بالفعل اجتماعی!"

ایشان در ادامه تأکید می کنند  که اگر انسان بر ضد انسانیت قیام کند ، بر ضد آزادی ، عدالت ، راستی و درستی و همه خوبیها قیام کند او از ابتدا احترام ندارد ، خون و مالش احترام ندارد نه اینکه احترام دارد و از بین بردن خون و مال او کار زشتی است ولی برای هدف مقدس این کار زشت را انجام می دهیم!

استاد در این باره مثال می زنند که اینکه دیه  ی دست ، پانصد دینار است ولی در مورد دزدی که یک ربع دینار دزدی کرده باید دست او قطع شود ، برای این است که دست به معنای عضو گوشتی احترام ندارد . اگر دیه دست اینقدر است ، دیه ی دست ادم امین است که اینقدر احترام دارد . احترام ، مال انسانیت و امانت است.

استاد شهید در آخر بر این نکته تصریح می کنند که اسلام همواره بر این اصل تأکید دارد که برای هدف مقدس باید از ابزار مقدس و مشروع استفاده کرد لذا " در باب تبلیغ و رساندن پیام اسلام، یک ذره ، نبایذ انسان از حق و حقیقت تجاوز کند".

سپس ایشان به آیه ی 51 از  سوره ی مؤمن اشاره می کنند که خداوندمی فرماید" إنّا لننصر رسلنا " ما پیغمبران خود را در راه تبلیغ یاری می کنیم. یعنی ای پیغمبران من! شما در راه حق راه بروید ، دیگر اثر کردن با من. من تضمین می کنم.

ادامه دارد...

 


سیری در سیره ی نبوی (7)

 

پاسخ به دو پرسش

استاد شهید مرتضی مطهری در ذیل این عنوان به طرح دو شبهه و پاسخ به آن می پردازند؛

ایشان می فرمایند که در داستانی که در مورد داوود علیه السلام در قرآن آمده است که گروهی در نزد ایشان آمدن و شکایت از گروهی دیگر کردندکه آنها 99 گوسفند دارند و یک گوسفند گروه یا فرد شاکی را هم طلب کرده اند و فرد شاکی با این ادعا از داود نبی کمک خواستند و حضرت پس از قضاوت متوجه شدند که این موضوع امتحانی از جانب خداوند بوده است ، دو سؤال مطرح شده است ؛

اول آنکه آنهایی که نزد داوود علیه السلام آمدند چه کسانی بودند؟ آیا انسانهاتی واقعی بودند؟ و دوم آنکه آیا این داستان، داستانی واقعی بوده یا خیر؟بلکه آیا اساساً آنها فرشتگانی بودند که از طرف خداوند مأمور امتحان کردن داود شدند و لذا موضوع اساساً حقیقت نداشته است؟

اهل تسنن شأن نزولی برای این آیه بیان کرده اند که حاکی از شیفته شدن حضرت داود نسبت به پرنده ای زیبا در حین نماز و نهایتاً شیفته شدن ایشان به همسر یکی از سربازان خود هست  که برای در اختیار گرفتن آن زن، شوهرش را از عمد به نقطه ای برای جنگ می فرستد تا کشته شود! استاد بعد از ذکر این داستان و  ردّ آن از طریق روایتی از حضرت رضا علیه السلام بیان می فرمایند مبنی بر اینکه اگر چنین باشد باید بگوییم پیامبر الهی مرتکب فسق و فجور و قتل نفس شده است در حالی که این مسائل با نبوت تعارض دارد ، می فرمایند که این قبیل داستانها توسط یهودیان ساخته شده است و ایشان برای اینکه قرآن را تکذیب کنند یک سلسله روایت به نام پیغمبر یا ائمه اطهار علیهم السلام جعل کرده اند ولی به گونه ای که کسی نفهمد  و سپس ادامه می دهند که جناب علامه (طباطبائی رحمة الله علیه) در پاسخ به این شبهه می فرمایند که اولاً قضیه مسلّم نیست که اینها فرشته بودند . به فرض فرشته بودن آنها و تمثّل ایشان به حضرت داود ، در عالم مادی نیستند که بر ایشان چنین کاری جایز نباشد . چون مسئله ی راست یا دروغ بودن ، مربوط به  عالم تکلیف و عالم مادی است. تمثّل یعنی حقیقتی که به صورت دیگرظهور پیدا کند  نظیر رؤیای صادقه که با اینکه تمثّل هست  ، صدق و کذب در آن راه ندارد. ایشان می فرمایند که " راست و دروغ  تمثّل فرشتگان بر پیغمبر اینست که با حقیقت منطبق باشد یا نباشد که با حقیقتی هم منطبق بود نه اینکه به همان صورتی که متمثل شده باید در عالم عینی ، واقع باشد . همانطوری که در رؤیای صادقه لازم نیست صورتی که متمثل شده در عالم عینی واقع شود."

ادامه دارد...

 


سیری در سیره ی نبوی(6)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحق که بعضی از سخنان استاد را باید با آب طلا نوشت از جمله اینها را:

کیفیت استخدام وسیله

استاد می فرمایند که :« انسان باید اولاً در هدفها مسلمان باشد یعنی هدفش مقدس و عالی باشد و ثانیاً باید در استخدام وسیله برای همان هدفها هم واقعاً مسلمان باشد.» لذا به گفته ایشان استفاده از ابزار غلط برای اغراض صالحه ، ناپسند است. و اشاره به کلام جناب علامه طباطبائی می کنند که فرمود:« هرگز انبیاء در سیره و روش خودشان ، برای رسیدن به حق از باطل استفاده نمی کنند ، (بلکه ) برای رسیدن به حق هم از خود حق استفاده می کنند.»

استاد در ادامه متذکر می شوند که « انبیاء برای یک حقیقت و یک امر واقع نشده ، حتی آن دروغ را به صورت تمثیل هم بیان نمی کنند . لذا ما شک نداریم که تمام داستانهای قرآن عین واقعیت است.» این در حالی است که برخی امروزه معتقدند که هدف ،وسیله را مباح می کند!

استاد در این بخش برای پرداختن به مسئله اجتهاد در اسلام ، از باب مقدمه اشاره می کنند که در حدیث هست که اگر اهل بدعت را دیدید که در دین بدعت ایجاد می کنند " فباهتوهم " آنها را مبهوت کنید! باهتوهم از ماده بهت است که در دو مورد به کار می رود ؛ 1- مبهوت کردن ، محکوم کردن و متحیر ساختن و 2- دروغ جعل کردن.

 و در ادامه می فرمایند که « نوآوری در غیر دین عیبی ندارد ... اما نوآوری در دین معنی ندارد چون آورنده دین ،ما نیستیم ،...در دین بدعت حرام است نو استنباط کردن درست است که آن ، نوآوری نیست و اجتهاد یعنی حسن استنباط.» در حدیث هست که اگر کسی به دین اهل بدعت برود ، دین را خراب کرده است . و سپس به بحث باهتوهم اشاره می کنند که «نه فقط برای خودمان نباید دروغ بگوییم که برای دین هم نباید بی دینی کنیم.» چرا که خداوند  در سوره نحل ، آیه 125، می فرماید « أدع الی سبیل ربّک بالحمکة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتی هی أحسن» و لذاست که می بینیم در سیره ائمه اطهار که وقتی با دشمن هم روبرو می شدند ، از مکارم اخلاق دست بر نمی داشتند. و حتی در مثل کسوفی که بعد از رحلت فرزند خردسال پیامبر اکرم صلوات اللّه علیه و آله و سلّم یعنی ابراهیم ، اتفاق افتاد و مردم گمان کردند که این حادثه به خاطر مرگ فرزند پیامبر است ، پیامبر نه تنها در این مورد از جهالت مردم استفاده نکرد ، بلکه با سکوت خود هم آنرا تأیید نکرد چرا که آثار حقانیت اسلام به وضوح روشن است و اسلام احتیاج به چنین چیزهایی ندارد. و اینکه همگان را همیشه نمی توان در جهالت نگاه داشت لذا کسی که از جهالت مردم استفاده کند ، در نهایت امر اشتباه خواهد کرد و رسوا می شود. گذشته از اینکه خداوند اجازه چنین کاری را هرگز نمی دهد.و بلکه « حق را با باطل آمیختن ، حق را از میان می برد . وقتی انسان حق را ضمیمه باطل کرد ، حق دیگر نمی ایستد ، خودش می رود . حق تاب اینکه  همراه باطل  باقی بماند را ندارد

ادامه دارد...

 

 


سیری در سیره نبوی(5)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نسبیت اخلاق

استاد مطهری در  ابتدای این فصل ابتدا به توضیح اصطلا ح نسبی بودن اخلاق می پردازندبه این صورت که :

 نسبی بودن اخلاق یعنی اینکه معیارهای خوب و بد اخلاقی نسبی است ؛ یک چیز در یک زمان و مکان و شرایط خاصی از نظر اخلاقی خوب است و همان چیز در زمان و مکان و شرایط دیگر ، ضد اخلاق است. معنای مطلق بودن اخلاق هم این است  که معیارها و اصول اولیه اخلاق ، به هیچ وجه نسبی نیست بلکه مطلق است ولی معیارهای ثانویه اخلاق نسبی است.

استاد مطهری در این بخش اصول ملغی در سیره نبوی را بر می شمرند که عبارتند از ؛

1-اصل غدر و نیرنگ

علت اینکه پیامبر اکرم و یا امیر المؤمنین علیهما السلام  بر خلاف دشمنان خود از این شیوه استفاده نکردند این بود که اساساً  آنها خود را پاسدار اصول انسانی می دانستند .اصولی مثل وفا،صداقت ، امانتداری ،درستی و...

قرآن کریم هم می فرماید « مادامیکه آنها ( مشرکین ، بت پرستان که با پیغمبر عهد بسته بودند) به عهد خودشان وفادارند، شما هم وفادار باشید ، اما اگر آنها عهد خود را شکستند شما هم بشکنید. ( توبه /7)

2- اصل تجاوز

قرآن کریم می فرماید « و قاتلوا فی سبیل اللّه الّذین یقاتلونکم و لا تعتدوا»(بقره /190) یعنی تجاوز نکنید ، حد را از دست ندهید ، حتی در حال جنگ با کفار!

از مصادیق تجاوز در جنگ ، تجاوز به زنان و کودکان ، سالخوردگان و کسانیکه از جنگ کناره گرفته اند و در جنگ حضور نداشتند.ونیز کشتن سربازی که دست در بدن ندارد و قدرت دفاع از خود را ندارد.

و یا خداوند در سوره مائده آیه هشت می فرماید « یا ایّا الّذین آمنوا ... و لا یجرمنّکم شنئان قوم علی الّا تعدلوا إعدلوا هو اقرب للتّقوی» ای کسانیکه ایمان آورده اید مبادا که آن ناراحتیها سبب شود که شما حتی درباره دشمنانتان از عدالت خارج شوید.

3- اصل انظلام و استرحام

استرحام یعنی  د رجائیکه قدرت انسان کمتر ازدشمن است ، ازدشمن درخواست رحم و ترحم کنند.انظلام هم یعنی تن به ظلم دادن.

در مقابل ، پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله اصل قدرت را بکار می برد  یعنی توانا بودن  برای اینکه دشمن طمع نکند نه توانا بودن برای توی سر دشمن زدن.همانطور که قرآن کریم هم میفرماید که « و أعدّوا لهم مااستطعتم من قوّة و من رباط الخیل ترهبون به عدوّاللّه و عدوّکم». ترهبون  یعنی که دشمن به خود اجازه تجاوز را ندهد. و این اصل یک اصل مطلق و همیشگی در سیره پیغمبر اکرم بوده است.اما اصل اعمال قدرت و زور ، یک اصل نسبی بوده در سیره نبی اکرم ، به عنوان آخرین دواء و آخرین راه! و این نسبی بودن به این معناست که یک جا باید اعمال قدرت کرد و یکجا نباید .باید موقعیت را شناخت  و تشخیص داد.لذاست که حضرت امیر در مورد پیامبر می فرماید که « طبیب دوّار بطبّه ، قد احکم مراهمه و أحمی مواسمه »(نهج البلاغه فیض الاسلام، خ 107). یعنی که  1- روش پیامبر ، روش یک طبیب معالج بوده با بیمارانش.و خود حضرت امیر می فرمایند که « اشخاصی که خداوند به آنها توفیق داده که پاک مانده اند ، باید به بیماران معصیت ترحم کنند.» ( نهج البلاغه فیض الاسلام خ 140)  ؛قابل ترحم اند یعنی فحشش نده ، بی تفاوت هم نباش!

2-طبیب سیّار ؛ خود به سراغ بیمارانش می رود.

3- پیامبر در دستش هم مرحم داشت هم میسم ، یعنی آلت جرّاحی ، آلت داغ کردن.تا آنجاکه با مرهم می شد معالجه کند ، معالجه می کرد ولی آنجا که معالجه با مرهم کارگر نبود با داغ کردن معالجه می کرد . پس  در جایی  ملاطفت و نرمی لازم است و در جایی هم اعمال زور لکن هر کدام در جای خودش.

 اصل سادگی در زندگی و دوری از ارعاب هم که  در سیره نبوی ، هم مطلق است و هم نسبی ؛ انتخاب سادگی در زندگی برای پیامبر ، یک اصل بود . در همه چیز ، در خوراک ، پوشاک ، مسکن ، معاشرت.حضرت امیرعلیه السام در نجج البلاغه علت سادگی زندگی پیامبراکرم را چنین بیان می فرماید که « اگر خدا  اینها ( مال و ثروت ) را ( به انبیاء خود ) بدهد دیگر اختیار از بین می رود. اگر ایمان جبری باشد ، همه ایمان می آورند ولی آن دیگر ایمان نیست. در خصوص معجزه هم ، معجزه تا وقتی آورده می شود که برای اتمام حجت باشدو گاهی صدق ادعای نبوت.و ادامه می دهند که اما خداوند سبحان هر نیرویی که به پیامبرانش داده در اراده شان داده ، در عزم و روحشان داده در حالیکه آنچه از حالاتشان به چشم دیگران می آید ، ضعیف و ناتوانشان کرده است.» ( نهج البلاغه صبحی صالح ، خ 192).

 از مصادیق سادگی در رفتار پیامبر اینکه ؛

هرگز اجازه نمی داد که عده ای پشت سرش حرکت کنند ، اگر سواره بود و کسی پیاده می فرمود یا تو جلو برو و من پشت سر تو بیایم و یا من بروم و تو بعد از من بیا و یا اگر ممکن بود هر دو سوار می شدند.محال بود که پیامبر سواره باشند و یک نفر پیاده. درمجلس که می نشست می گفت به شکل حلقه بنشینیم که مجلس ما بالا و پائین نداشته باشد . این سادگی و بی اعتنایی به دنیا در سیره علی علیه السلام و سایر معصومین علیهم السلام هم دیده می شو د و لذا وقتی می بینیم که حضرت زهرا به دنبال فدک می رود به خاطر اینست که اسلام احقاق حق را واجب می داند و الّا فدک ارزشی نداشت صد مثل فدک را ایشان در راه خدا داده بودنداما اگر به دنبال فدک نمی رفت تن به ظلم داده بود بنابراین ارزش فدک برای حضرت زهرا سلام اللّه علیها ، از جنبه حقوقی بود نه اقتصادی و مالی.ارزشش فقط این بود که بتوانند به فقرا رسیدگی کنند.

ادامه دارد...

 


سیری در سیره ی نبوی(4)

 

 

      بسم الله الرحمن الرحیم

منطق عملی ثابت

استاد می فرمایند که :«منطقی فکر کردن یعنی اینکه انسان یک سلسله معیارها به نام منطق که در علم منطق محرز است در دست داشته باشد و تفکرش بر اساس آن معیارها باشد.»اما افراد کمی هستند که منطقی فکر کنند  و افراد کمی هم هستند که منطقی عمل کنند یعنی بر اساس یک سلسله معیار و اصول مشخصی رفتار کنند . اصطلاحاً به منطق عملی سیره گفته می شود.

مکتبی مثل مارکسیست اساساً برای فکر و عقیده و ایمان ، اصالتی در برابر شرایط اجتماعی و اقتصادی خصوصاً موقهیت طبقاتی ، قائل نیست. این مکتب می گوید اصلاً انسان نمی تواند در شرایط مختلف ، یک جور فکر کند و یک منطق بکار ببرد. اما به گفته علیّ الوردی ، نویسنده عراقی ، « انصاف اینست که علی علیه السلام ، در زندگی خود این اصل مارکس را نقض کرد که یک انسان نمی تواند در کاخ و درکوخ یک جور فکر کند ، خواه ناخواه فکرش عوض می  شود و آن عقربه فکرش در جهت منافع اجتماعی اش تغییر می کند. »

سپس استاد در ادامه می فرمایند که ما منکر اصل تأثیر شرایط در مورد افراد نیستیم اما این اصل را بی قید و شرط و با عنوان کلی در مورد همه افراد بشر نمی پذیریم.و از همین  جاست که می بینیم گرچه زندگی بسیاری از امت اسلام آنگاه که سیل ثروت در اثرفتوحا ت به سرزمین اسلامی تغییر کرد وایمان صدها نفر را با خود برد، اما نه تنها زندگی  علی که سلمان و ابوذر هم که شاگردان علی بودند هم  فراگیر بودن اصل تأثیر را که در گفته مارکس وجود دارد را نقض کرد بلکه زندگی خود حضرت رسول اکرم هم نشان داد که انسان می تواند در شرایط مختلف طبقاتی و اجتماعی یک جور فکر کند و عمل نماید.لذاست که حضرت امیر علیه السلام می فرمایند : « مؤمن مثل کوه است که هیچ تند بادی  قدرتندارد او را از جا بکند » به گفته استاد ، بادهای تند همینهاهستند ، یک نفر را فقر از پادر می آورد و دیگری را رفاه لکن مؤمن تکان نمی خورد.قرآن کریم هم می فرماید« بعضی از مردم راه ایمان  و حق را تا وقتی می روند که منافعشان هم در آن را تأمین شود ، همین قدر که ضرر ببینند ، به آن پشت می کنند ، اینها ایمان نیست!

در منطق نظری ، عده ای تابع منطق قیاسی بودند ، عده ای تابع منطق آماری و عده ای هم تابع منطق تجربی.در این منطق برخی اسلوبها به کلی طرد شد چون آنها اسلوب علمی نبودند مثل اینکه انسان در مسائل علمی بخواهد به گفته های دیگران حتی بزرگان اعتماد کند ... لذا گفته هیچ عالمی حجت نیست. در منطق عملی هم بسیاری از سبکها از اساس منسوخ است . اسلام هم آنها را منسوخ می داند؛ مثل عمل بر اساس سعد یا نحس بودن ایام که از مجموع روایات استنباط می شود که این امور یا اساساً اثر ندارد و یا اگر هم اثر دارد ، توکل بر خدا و توسل به پیغمبر و اهل بیت اثر اینها را از بین می برد.

استاد در ادامه متذکر می شوند که در سیره پیغمبر اکرم استفاده از اوهام ملغی است.

 

 


سیری در سیره ی نبوی(3)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سیره رسول اللّه صلوات اللّه علیه و آله و سلّم

استاد در ابتدای این قسمت می فرمایند که از نعمتهای خداوند بر مسلمین این است که هم قسمت زیادی از کلام رسول اللّه در دسترس هست و هم تاریخ بسیار روشن و مستندی از ایشان در اختیار مسلمین هست در حالیکه در مورد  پیامبران دیگر چنین نیست به عنوان مثال اگر تأیید قرآن در مورد حضرت عیسی علیه السلام نبود که یک پیامبر الهی است اصلاً حضرت عیسی را در دنیا نمی شد اثبات و تأیید کرد حتی خود مسیحیها هم از جنبه تاریخی اعتقادی به تاریخ میلادی ندارند!لذا اینکه انجیل در چه تاریخی و چند صد سال بعد از عیسای مسیح به صورت کتاب در آمده و یا اساساً چند انجیل بوده ، همگی مخدوش است.

پیغمبر اکرم صلوات اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند که خداوند خرّم سازد چهره بنده ای را که سخن مرا بشنود و ضبط کند و به کسانیکه آنها را از من نشنیده اند برساند.سپس اضافه فرمودند که بسا مردمی که حامل یک سخن عمیق اند ولی خودشان عمیق نیستند و بسا مردمی که فقهی را حمل می کنند ( یعنی جمله ای را از من شنیده اند و حفظ دارند) فقیه هم هستند ولی برای کسی که از خود فقیه تر است ، نقل می کند.

معنای  فقیه- معنای سیره

«فقه یعنی فهم عمیق!فهم ،مطلق فهمیدن است لکن فقه ، فهم عمیق را گویند.» استاد در ادامه می فرمایند هر چه که علم در زمانهای بعد گسترش بیشتری یابد، به عمق سخنان پیامبر بهتر می توان پی برد.سپس در توضیح معنای سیره می افزایند:« سیره در زبان عربی از ماده "سیر" است ، سیر یعنی حرکت ، رفتن ، راه رفتن." سیره" یعنی نوع راه رفتن.» به فرموده استاد مطهری آنچه که مهم است شناختن سبک رفتار پیامبر است و لذا در سیره باید متد ، روش و اسلوب شخص مورد نظر نوشته شود.اما «اکثریت قریب به اتفاق مردم سبک ندارند  ...روش خاصی ندارند و به اصطلاح هرج و مرج بر اعمالشان حکمفرماست و همج رعاع هستند.»

استاد در ادامه به توضیح انواع سبکها در رفتار مردمان صاحب سبک می پردازند و می گویند مثلاً سبک رهبران اجتماعی و سیاسی در دنیا اینگونه است که ؛

1-      بعضی سبکشان فقط زور است.

2-    بعضی در سیاست و در اداره امور بیش از هر چیز دیگری به نیرنگ و فریب اعتماد دارند .

3-   بعضی ممکن است متد شان اخلاق به معنای واقعی باشد نه تظاهر به اخلاق!

4-    بعضی از افراد خود را به تماوت ، حماقت و بی خبری می زنند.

5-   بعضی سبکشان وقت کشی کردن است.

6-   بعضی  سبکشان دور اندیشی  است.

7-   بعضی درسبک خود قاطع و برنده اند.

8-   بعضی تنها تصمیم می گیند. برخی برعکس شورایی عمل می کنند.

مثل اینکه پیامبر اکرم در ماجرای احد ، پس از مشورت با اصحاب ، با اینکه نظر خودشان این بود که در مدینه بمانند ، لکن بنابر نظر جوان ترهای سپاه که اکثریت هم بودند ، به خارج از مدینه حرکت کردند .

ادامه دارد...

 


سیری در سیره نبوی(2)

 

ب) موج اسلامی

 استاد در ابتدای این بخش می فرمایند که «هر حادثه ای در جهان طبیعت موج می آفریند ... اگر این امواج و چین و شکنها نبود راهی برای معرفت نمی بود ... چه جدایی از جنبش و تموج امکان پذیر نیست.». استاد می فرمایند که«  امواج  طبق خاصیت ذاتی خود به محض پیدایش رو به وسعت و گستردگی می روند و فاصله محیط و مرکز را بیشتر می کنند ، از طرف دیگر به هر نسبتی که بر وسعت دایره خود می افزایند ، از قوت و شدت طول آنها کاسته می شود ، تدریجاً ضعیف و ضعیف تر می شوند و طولشان کم و کمتر می شود تا آنکه به نیستی و نابودی  می گرایند.» و به آن موت طبیعی می گویند  و « برخورد امواج با یکدیگر سبب خنثی شدن موج ضعیف تر می گردد . امواج قویتر جلو توسعه امواج ضعیفتر را می گیرند . از این رو ، برخورد با موانع و عوامل قویتر ، عامل دیگری است برای نابود شدن امواج و حوادث و پدیده های جهان » که به آن موت اخترامی می گویند.

استاد بیان می دارندکه برخی از امواج اجتماعی زنده اند و گویی خاصیت نمو و رشد در آنها نهفته است لذا هر چه بر وسعتشان افزوده می شود ، بر قدرت و قوت و طول آنها نیز افزوده می شود . امواج زنده همانهایی اند که از جوهر حیات سر چشمه می گیرند ؛ مسیرشان مسیر حیات و جهتشان رقاء و تکامل است. زنده ترین امواج اجتماعی ، امواج و جنبشهای دینی است.

سپس به آیه 29 سوره مبارکه فتح اشاره می کنند که می فرماید" مثل آنها در انجیل مثل زراعتی است که اول فقط سبزه نازکی از آن از زمین برمی دمد، پس خداوند او را نیرومند سازد آنگاه ستبر می گردد ، سپس روی تنه خود می ایستد ، رشد و نمو سریع و سبزی و خرّمی این زراعت موجب شگفتی همه کشاورزان می شود تا خداوند کافران و بدخواهان را به خشم آورد." و ادامه می دهند که موجهای مخالفی همواره از صدر اسلام تا کنون در برابر موج جنبش اسلامی قد علم کردند که یکی پس از دیگری تاب مقاومت در برابر سر سختی و زنده بودن و پویایی موج اصیل اسلامی را نیاوردند و از بین رفتند. از امواج سیاسی ، نژادی مذهبی صدر اسلام گرفته تا امواج استعمارگرانه غربی در قرن حاضر و ایشان علت این پایداری را در این می دانند که «اسلام از طرفی  پیمان خود را با عقل استوار کرده ، عقل را به عنوان یکی از ارکان اصلی دین پذیرفته و از طرف دیگر ملک و ملکوت ، دنیا و آخرت ، جسم و روح ، ظاهر و باطن ، ماده و معنی را یکجا در نظرگرفته و همه جانبه نگریسته و از هر افراط و تفریطی  دوری جسته است. از اینها گذشته برنامه کامل خود را توسط رهبری شایسته و مجریانی لایق به جهان عرضه کرده است.» 

به گفته ایشان یکی از منابع شناخت اسلام ، سیره اولیاء و پیشوایان اسلام است.و در همین رابطه اشکال وارد می کنند به فهم عمومی از این بیت شعر از مولوی که « کار پاکان را قیاس از خود مگیر» . چرا که در اذهان عمومی برداشتی که از این بیت شعرشده است اینست که بزرگان را مقیاس خودت قرار نده  مثل اینکه می گویند پیامبر کجا و من کجا و لذا راه هر گونه الگو گیری را بر خود می بندند در حالیکه معنای آن این ست که بزرگان را مانند خودت ندان! یعنی تصور نکن که آنها هم همان احساسات و حالاتی را که تو داری دارند. مثل اینکه اگر ما تا کنون یک نماز با حضور قلب نخوانده ایم فکر کنیم که کسی هرگز پیدا نخواهد شد که دو رکعت نماز با حضور قلب خوانده باشد!و لذا در ادامه می فرمایند که اگر قرار بود که پیامبر و اهل بیتش الگو یی برای ما نباشند ، خدا برای بشر ملک می فرستاد که قابل الگو گیری نباشند در حالیکه خداوند پیامبر را که یک انسان کامل است را فرستاد  یعنی کسیکه مشخصات بشریت را دارد اما کمالی ما فوق ملک دارد. 

 

 


سیری در سیره ی نبوی(1)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد شهید  در دیباچه کتاب ارزنده سیری در سیره نبوی  به نوع دعوتهای پیامبران اشاره می فرمایند و این دعوتها را در مقایسه با دعوتهای بشری ، سه بعدی  معرفی می نمایند. ایشان در ابتدای این بخش  می فرمایند:« ناموس آفرینش ، جهان را مسخر انسان و انسان را مسخر نیروی ایمان و پیامبران را سلسله جنبان این نیرو قرار داده است.» و سپس به خطرناکترین دشمن بشریت اشاره می کنند « از قضا خطرناکترین دشمنان آسایش و آرامش ، امنیت و عدالت ، آزادی و مساوات و بلأخره خوشبختی و سعادت بشر در همین دژ پنهان شده و کمین کرده :"  أعدی عدوّک نفسک الّتی بین جنبیک " .سپس در توضیح دعوتهای سه بعدی می فرمایند که دعوتهای پیامبران ، سه بعدی بوده است یعنی دعوتهایی که هم سطح بسیار وسیعی از مردم رافرا گرفته ،هم قرنهای متمادی ادامه یافته وهم در اعماق روح بشر ریشه دوانیده و آثاری از خود به جای گذاشته است. اینگونه دعوتها مختص سلسله پیامبران است.

ایشان در ادامه می فرمایند که هر چیزی جز ایمان ، ابزار دست اراده انسان است برای ارضای تمایلات و تسکین غرایز وی آنهم با ایمانی  که پیامبران عرضه می کنند که از یک طرف حیات تازه به روح می دهد یعنی با ارائه یک سلسله هدفهای عالی و انسانی و مافوق طبیعی ، خواسته های نوی بوجود می آورد   و بالتبع احساسات  رقیق و عواطف لطیف خلق می کند و بالأخره جهان درون انسان را دگرگون ساخته و بسی وسعت می بخشد و از طرف دیگر تمایلات و غرایز طبیعی را تعدیل و مهار می کند.

استاد در ادامه می فرمایند که تنها دژ تسخیر ناپذیر در برابر قدرت علمی و فنی بشر ، روح و نفس آدمی است .کوه و صحرا و دریا و فضا و زمین و آسمان ، همه در قلمرو  قدرت  علمی بشر است و انسان امروز با وجود اینهمه موفقیتهای علمی ، نتوانسته بر روح و نفس خود  فائق آید و به جهان درون خودش مسلط شود. گویی اساساً انسان امروز از لحاظ انسانیت قدمی جلو نرفته است.

ایشان   خاطر نشان کردند که « انسان امروز از برکت قدرت علمی ،فلسفی و ادبی خود ، تمام جنایتها را درزیر پرده ای از تظاهر به انسانیت ، اخلاق ، نوع پرستی ، آزادیخواهی و صلح دوستی انجام می دهد.»  و سپس به آیات  204 و 205 سوره مبارکه بقره استناد می نمایند که می فرماید" و من الناس من یعجبک قوله فی الحیوة الدّنیا و یشهد اللّه علی ما فی قلبه و هو الدّ الخصام و إذا تولّی سعی فی الأرض لیفسد فیها و یهلک الحرث النّسل".یعنی  پاره ای از مردم هستند که سخن آنها در (مصالح) زندگی دنیا تو را به شگفت آورد و خوشایند توست و خداوند را بر آنچه در دل دارند گواه می گیرند و حال آنکه سرسخت ترین دشمنان هستند و چون از نزد تو بروند ، کوشش می کنند تا در زمین فساد کنند و کشت و زرع (منابع اقتصادی ) و نسل ( نیروهای انسانی )ار تباه سازند.

استاد  عقیده دارند که انسان امروز از یک طرف مذهب را که  یگانه پشتوانه ارزشهای  انسانی است ، پشت سر گذاشته و از او چشم پوشیده و از طرف دیگر از انسانیت و اخلاق دم می زنذ . حال آنکه نمی توان طبیعت سرکش بشر را با زور لفّاظی و پند و اندرزهای تو خالی ، تغییر داد. این کار مثل نشر و چاپ اسکناس بدون پشتوانه است! بشر امروز ، این نقص و کمبود خود به داشتن فلسفه ای برای ارزشهای انسانی را با فلسفه ها و مکاتب  ابداعی خود می خواهد برطرف کند لکن غافل از این است که مشکل کار از ابتدا در این است که بدون مذهب ، ارزشهای انسانی و اخلاقی فاقد قدرت اجرایی است.لذا این مکاتب نه تنها را ه به جایی نمیبرد بلکه بشر را بیش ازپیش در منجلاب خود ساخته خود فرو برده است . بشر امروز علم و فکر و فلسفه را محکوم خود ساخته و می خواهد این چیز از خود ساخته را بر طبیعت خود حاکم گرداند غافل از اینکه ناشدنی است . اینست که امروز می بینیم آنچه که محکوم طبیعت بشر است ( علم و فکر و فلسفه و تبعات آن ، از تکنولوژی و پیشرفتهای مادی) سخت توسعه یافته اما آن چه که حاکم بر طبیعت بشر است ، ناتوان مانده است.فطرت انسان خواسته ها و تمایلاتی دارد که باید شتاخته شوند از قبیل نوع خواسته و طرز تفکر انسان درباره زندگی،هدف زندگی ، احساسات ، تمایلات و عواطف انسانی که چیزهایی است که بر طبیعت بشر حاکم است.استاد در این رابطه می فرمایند:« ریشه مشکلات  امروز بشر را در همین جا باید جست که بشر تا توانسته اطراف خود را تغییر  داده بدون آنکه بتواند یا بخواهد خود  را عوض کند ، طرز تفکر ، عواطف و تمایلات خود را عوض کند.».

استاد مطهری می گویدکه نیاز بشر به دین ، معنویت ، ایمان و پیامبران را نیز در همین مسئله باید پیگیری نمود. بشر امروز تا وقتیکه در جهان بینی و طرز تفکر خود از جهان تغییری اساسی نداده به گونه ای که هستی و حیات را با معنی و هدفمند بداند نه عبث و بیهوده ، قادر به حل نیازمندیهای اساسی امروز خود نخواهد بود . انسان امروز علاوه بر اینکه محتاج تفسیری روحانی از جهان  و آزادی روحانی افراد ( آزادی و آزادگی معنوی ) است نیازمند به اصولی اساسی است که دارای تأثری جهانی باشند و تکامل جامعه بشری را بر مینای روحانی توجیه نمایند. قرآن کریم شدید ترین نیازهای بشر را در سه چیز خلاصه  می کند :

1- ایمان به خدا و به عبارت دیگر تفسیری روحانی از جهان

2- ایمان به پیامبر و رسالت او ، یعنی ایمان به تعلیمات روح بخش پیامبر که به زندگی صوری دنیا ، رنگ معنوی بدهد.

3- جهاد به مال و نفس در راه خدا یعنی آزادی و آزادگی معنوی

استاد علت اعراض بشر امروز از مذاهب را عملکرد غلط کلیسا در دوره رنسانس می داند که در برابر  علم و تمدن عکس العملهای ناهنجاری از خود نشان داد که ضربه بزرگی به حیثیت مذهب به طور عموم وارد کرد و سبب شد که افکار سطحی ، خاصیت دین و مذهب را به طور کلی ، مبارزه با علم و دانش تلقی کند و ازاین رهگذر اسلام دارد غرامت اشتباه کلیسا را می پردازد.

در حالی که به گفته ایشان بر تاریخ شناسان  منصف روشن است که اسلام سهم اصیلی د ربر پایی تمدن عظیم امروز داردو اسلام دانشمندان ومفاخر بسیاری را در دامان خود پرورانده است در حالیکه کلیسا نه تنها تمدنی بوجود نیاورد که تمدنی را که به او گرویده بود را هم فاسد کرد.به گفته شیخ محمد عبده« اروپا ازآن روزی که مذهب خویش را رها کرد ، جلو رفت و ما از آن روزی که مذهب خویش را رها کردیم ، عقب رفتیم.»