سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

راز شخصیت هاشمی رفسنجانی

دوشنبه 95/10/20 9:40 صبح| اشتباهات هاشمی، رابطه ی هاشمی با رهبری | نظر

اناّلله و انّا الیه راجعون 

هوالاول و الآخر.هوالباقی و نحن فانی


نتیجه تصویری برای هاشمی رفسنجانی

 

پرداختن به شخصیت کسی مثل هاشمی رفسنجانی( رحمه الله علیه) کاری بسیار دشوار است و در این زمان ، فرصتش فراهم نیست باشد برای روزهایی دیگر.

 

 ولی چند خطّی از پیام رهبری عزیز ( حفظه الله ) مبیّن نکات مهمّی از زندگی پرفراز و نشیب اوست. و توجّه به آن نکات برای دلسوزان نظام و انقلاب و محبّین رهبری بسیار لازم است. آنهم در شرایطی که ممکن است از فرصت سوگ و عزاداری بر ایشان عدّه ای سوء استفاده کنند برای اهداف ضد انقلابی خود و این باید حتماً مورد توجه دوستان و دوستداران انقلاب قرار بگیرد خصوصا در مراسم تشییع و تدفین ایشان.

 

 هاشمی رفسنجانی علی رغم اشتباهات محرز خود در چند سال اخیر ولی همچنان در زمره ی افراد این نظام و انقلاب بود و نباید گذاشت که مصادره شود برای اغیار .

 

مایلم که خوانندگان این مطلب را به این نکات از پیام رهبری توجه دهم :
1- آقا از او با این عناوین یاد کردند:

رفیق دیرین، و همسنگر و همگام دوران مبارزات نهضت اسلامی، و همکار نزدیک سالهای متمادی در عهد جمهوری اسلامی ،تکیه گاهی مطمئن برای اینجانب.


2- فقدان ایشان برای رهبر عزیزمان سخت است: 

« همرزم و همگامی که سابقه‌ی همکاری و آغاز همدلی و همکاری با وی به پنجاه و نه سال تمام می‌رسد، سخت و جانکاه است.»


3- آقا از  همفکریها و همدلیهای زیاد او گفت:

«همفکریها و همدلیهای او در برهه‌های زیادی ما را با یکدیگر در راهی مشترک به تلاش و تحمل و خطرپذیری کشانید.»

4- علی رغم داشتن اختلاف نظرها و اجتهادهای متفاوت، پیوند رفاقت او با رهبری از بین نرفت و محبتش همچنان نسبت به رهبری برقرار بود علی رغم وسوسه ی خناسان در سالهای اخیر.

5- آقا اکنون عزاداررفیق قدیمی خود است ؛

« با فقدان هاشمی اینجانب هیچ شخصیت دیگری را نمی شناسم که تجربه ای مشترک و چنین دراز مدت را با او در نشیب و فرازهای این دوران تاریخ ساز به یاد داشته باشم.»


6-  و در آخر رهبری در این مجال اشاره ای به اقدامات و اندیشه هایی از او که در مسیر انقلاب نبود، نکردند و فقط به این نکنه بسنده کردند که محاسبه ی همه ی اعمال ، در انتظار همه است:
«اکنون این مبارز کهنسال در محضر محاسبه‌ی الهی با پرونده‌ای مشحون از تلاش و فعالیت گوناگون قرار دارد، و این سرنوشت همه‌ی ما مسئولان جمهوری اسلامی است.»

بحث از آقای هاشمی نظیر بحث از طلحه و زبیر است. نه نظیر بحث از خلفای راشدین . فکر کنم همین کافی باشد برای تحلیل دوران زندگی ایشان. نقد رفتار و کردار و اندیشه های ایشان هم  منافاتی با پیام رهبری ندارد. ولی الآن و این روزها جای نقد آنها نیست. که هرسخن جایی و هرنکته مکانی دارد.

ایشان به خاطر خدماتی که به انقلاب کردند به سر ما منّت دارند و به خاطر اقدامات و اندیشه های اشتباهشان باید در پیشگاه حق تعالی جواب پس بدهند. ان شاءالله خداوند به خاطر خدمات و مجاهدتهایشان از اشتباهاتشان بگذرد.

والله غفورٌرحیم

 


از ماست که بر ماست!

سه شنبه 95/10/14 5:47 عصر| گور خواب ها، انتقاد از مسئولین،راه حل درمان واقعی معتادین و کارت | نظر

 

بسم من هو الحاکم العادل

بهانه ی این چند سطر، خبر داغ اجتماعی روزها ی اخیر است؛ گورخواب ها.

 

 

چقدر بد امتحان پس دادیم خیلی از ماها که خود را شیعیان ائمه ی هدی علیهم السلام می دانیم. چه آنها که از این فضا سازی استفاده کردند و آب شفاف رسانه را گل آلود کردند و برای خودشان به ماهیگیری مشغول شدند و تمام گناه کارتن خواب ها و گورنشین ها را به پای دولت فعلی نوشتند و چه آنها که حق ملت بر گرده ی شان سنگینی می کند و مدال خادمی ملت را دارند که چند روزی است بر سینه ی شان  زده اند! خیلی ها در این امتحان مردود شدند.

 

شیعه را شیعه می گویند برای اینکه پا جای پای موالی خود می گذارد، که همگی اولیای بزرگ الهی و از برگزیدگان خداوند هستند. ولی میان ما و عملکردمان تا گفتار و کردار آنها که حق سرپرستی و هدایتگری و ولایت بر ما دارند چقدر فاصله زیاد است.

باید چاره ای بیندیشیم برای کوتاه کردن این فاصله ها.

اما وظیفه چه بود و چه هست؟ آیا باید اشکالات و مشکلات را گفت یا نه؟ آیا باید نقادی و مطالبه گری کرد یا نه؟

به نظرم همه ی جواب در این فراز مهم از دعای حضرت مهدی ( روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) خلاصه می شود که :

« اللهم الرزقنا توفیق الطاعه و ... و عَلَى الْأُمَرَاءِ بِالْعَدْلِ وَ الشَّفَقَةِ وَ عَلَى الرَّعِیَّةِ بِالْإِنْصَافِ وَ حُسْنِ السِّیرَةِ»

یعنی خدایا بر ما توفیق طاعت و فرمانبرداری ( از خودت و دینت) را عطاکن و... و به حکمرانان( اسلامی ) عدل گستری و شفقت( دلسوزی به حال مردم را ) و به مردم ، انصاف و حسن رفتار را روزی کن.

 

اگر همه ی مردم و فعالان رسانه ای می خواستند به انصاف و حسن رفتار پایبند باشند در این مورد معین ، درستش این بود که این پدیده را به پای این دولت صرفا نمی نوشتند آنهم به گونه ای که مسئولین در مقابل نقادی ها جبهه بگیرند و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند و یا عده ای با به نمایش گزاردن اخبار و گزارشات و سخن پراکنی های شبکه های ضد انقلاب ، این شفافیت رسانه ای را اقدام علیه مصالح ملی قلمداد کنند!

 

 

 

اگر مردم صرفنظر از دولت موجود ، این موضوع را مسئله ای مهم و ملّی قلمداد می کردند که در دولتهای مختلف ایجاد شده و بی تفاوتی مسئولین دوره های مختلف سبب گسترش آن شده ، مسئله رنگ دیگری به خود می گرفت؛ می شد موضوعی که باید برای آن چاره اندیشی کرد.

و اگر حرف ها و اندرزهای دلسوزانه ی ملّت به گوش مسئولین می رسید ، شاید به گونه ای دیگر با آن برخورد می شد. آنقدر بد فضاسازی شد که مسئولین عوض پرداختن به اصل مسئله در گیر حواشی آن شدند.

 

 

واقعیت این است که پدیده ی کارتن خوابی و خصوصاً این مورد اخیر که همگی از جمعیت معتاد کشور هستند ، مسئله ای اجتماعی است که نیاز به کارهایی اساسی برای ریشه کن شدنش دارد.

باید هم منصافه نقد کرد و هم منصفانه نقد ها را شنید. هم حاکمان باید عادل باشند و نقد پذیر و هم مردم باید نقادان منصفی باشند و با ارائه ی راهکار های خوب و معقول به کمک اصلاح وضع موجود بروند. این یگانه راهی است که می تواند باعث سرافرازی و پیشرفت همه جانبه ی یک کشور شود.

 

یکی از بهترین کارها ، کارهای جوانانی از منطقه ی 12 شهرداری تهران است.

 

عده ای از جوانان مذهبی و مسجدی تهران مدتی است که با کمک شهرداری تهران با بازسازی یک مدرسه ی قدیمی آنجا را تبدیل کردند به محیطی برای مهارت آموزی و ایجاد اشتغال معتادین( مجتمع بهاران)1. این طرح از اینجا به ذهن آنها رسید که بزرگترین مشکل  کسانی که دوره ای را برای درمان و ترک اعتیاد سپری می کنند، این است که پس از پاک شدن به دلیل اینکه شغل و حرفه ای ندارند و از طرف خانواده هم حمایتی نمی شوند با برچسب اعتیادی که بر پیشانی شان خورده به سختی می توانند دوره ی سلامتیشان را حفظ کنند و برای همین دوباره به سمت موادی می روند که آنها را برای مدتی از مشکلات و سختی ها دور می کند .

این دوستان با این ریشه یابی به این نتیجه رسیدند که در طول دوره ی درمان می بایست به فرد معتاد کمک کنند که حرفه و مهارتی را یاد بگیرد و تا مدتی بعد از خروج از کمپ ترک اعتیاد هم او را حمایت کنند تا بتواند روی پای خودش بایستد و به زندگی طبیعی خود برگردد. کسی که کار و حرفه ای داشته باشد احتمال اینکه بخوهد به آن دوران خفت بار سابق برگردد بسیار بسیار کم می شود.

 

 

 

نتیجه تصویری برای مجتمع بهاران تهران

 

1- لینک زیر را ببینید:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/10/10/1282600

 

 


راستش را بگوییم یا نه ؟ مسئله این است!

یکشنبه 95/10/12 5:15 عصر| سیاسی- اجتماعی، گورخواب ها، رسانه ی ملی، سانسور های خبری، ضد انق | نظر

 

بسم من هو الطیف الخبیر


نتیجه تصویری برای کمک به نیازمند

 

این روزها بواسطه ی خبر «گور خواب ها» ی شهرستانی در ایران، حرف های مختلفی از تریبون داران و قلم به دستان و اهالی مملکت مجازی دیده و شنیده شد. که از میان آنها می خواهم به گزارش خبری ساعت 21 شب گذشته یعنی 11/ دیماه بپردازم.

 اینکه گزارشگر با نشان دادن قسمتهای پخش شده ی تلویزیون های ضد انقلاب که این تصاویر و اخبار را سوژه ای کرده بودند برای طعن و کنایه زدن به ایران و جمهوری اسلامی ، به این نکته پرداخت که نباید با نزدیک شدن به فضای انتخابات و برای منظورهای انتخاباتی خود با انتشار این دست اخبار فضا را برای تخریب علیه ایران فراهم کنیم و کاری کنیم که زحمات و خدمات بسیار نظام اسلامی نادیده گرفته شود !!

این مطلب تازه ای نیست که همواره از زبان برخی مسئولین گفته می شود و عده ای خبرنگار از روی آگاهی و یا با فشار مسئولین بالا دستی خود به ناچار آن را در بلند گوهای خود بیان می کنند که اگر شما نقص و ضعفی از نظام را نشان دادید باعث تحقیر نظام شده اید و در پازل دشمن حرکت کرده اید و خدمات نظام را زیر سؤال برده اید!! و نیز اینکه هر وقت و هر زمانی ممکن است اخباری که نشان دهند ه ی ضعف مدیریتی در کشور هستند ، تلقی فعالیت انتخاباتی بر ضد دولت موجود را در اذهان ایجاد کنند .

امّا به راستی چه باید کرد؟ آیا برای حفظ آبروی نظام باید روی خطاها سر پوش گذاشت؟ آیا اساساً آبروی یک نظام مردمی در گروی خبط و خطای یک عده ای از افراد حاکمه هست؟ آیا لاپوشی کردن خطا ها و اشتباهات افراد حاکمیت، موجب گسترش فساد و باند بازی به صورت گسترده نخواهد شد؟ آیا گسترش فساد و به تبع آن بی عدالتی، مانند موریانه و خوره ای به جان نظام اسلامی نخواهد افتاد؟ آیا اگر توده ی مردم ببینند که اخبار واقعی و یا همه ی اخبارشان از صداو سیمای خودشان پخش نمی شود ولی می شود بهتر از آنها را از شبکه های خارجی ولو ضد انقلاب دریافت کرد ، آنها را مجذوب آن شبکه ها نمی کند ؟ و در لابه بلای اخبار راست و درستی که هیچگاه از تلویزیون خودمان نمی دیدند و نمی شنیدند ، اعتماد کاذبی برای هم میهنان ما حاصل نمی شود؟ به گونه ای که اگر خبر دروغی را هم آن رسانه ها دادند ،دیگر نتوان از اذهان ملت پاکش کرد؟؟ آیا فتنه ی 88 ماحصل همین دروغ پردازی ها و راست نمایی ها و اعتماد توده هایی از این ملت به بنگاههای خبر پراکنی ضد انقلاب نبود؟؟

اگر بود، که حقّاً هم چنین بود، چرا نباید تغییری در استراتژی سازمان عریض و طویل صدا و سیما داده شود؟ چرا باید بودجه ی سازمان از دستان مبارک دولتی ها به سازمان داده شود که باعث محافظه کار شدن صداو سیمایی ها شود؟

زبان گویای این ملت مگر غیر از صدا و سیما است ؟ ملت که امامشان آنها را ولی نعمتان این کشور خوانده چگونه باید داد خود را از عده ای از مسئولین بی کفایت بگیرند؟ چگونه اگر خبط و خطایی را دیدند با آن بر خورد کنند؟ درست است که کشور قوه ی قضائیه دارد ولی نباید نظارت مستقیم را از ملت گرفت و فقط از ملت توقع تأیید و جان فشانی داشت . ملّت باید خود را در سرنوشت خودش سهیم ببیند. وقتی مردم احساس کنند که فسادها و باند بازیها و دست های پشت پرده ای هست که نمی گذارد عدالت در کشور گسترده شود، حتّی نمی گذارند که مردم شعارها و اصول انقلابشان را سر دست بگیرند و از مسئولین مطالبه کنند ، آیا امیدشان را از انقلاب از دست نخواهند داد؟

اینها همه در حالی است که خود امام و رهبری دائماً مردم را به نظارت بر مسئولین فرا می خوانند. اگر بنا به فرموده ی ایشان نظارت بر حاکمیت حق مردم است ، ابزارش چیست؟ در کجاو کی مردم می توانند صدا های خود را به گوش همه ی حاکمیت برسانند و تخلفات را طوری گوشزد کنند که دیگر تکرار نشود. به نظر نمی رسد به جز ابزار رسانه این قدرت زمینه ی بروز داشته باشد. نمونه هایش را مردم زیاد دیده اند. هر چیزی که رسانه ای شد و در شبکه های مختلف صدا و سیما به آن پرداخته شد در نهایت یک مسئولی پیدا شد که پاسخگو شود و برای رفع آن مشکل اقدام کند و هر جا این امکان فراهم نشد، ان مشکل همچنان بر روی زمین باقی مانده است.

لازم است فکری دوباره کرد درباره ی سازو کار نظارت مردم بر عملکرد مسئولان. مردم نباید احساس کنند که هر جا به حضورشان نیاز است مورد تکریم هستند و هر جا که حضورشان مانع خبط و خطاهای برخی از مسئولین است ، به بهانه ی اینکه دشمن سوء استفاده می کند ، مانع نظارت مردم و بیان مشکلات شوند. دشمن ، دشمنی خود را رها نمی کند ولی عاقلانه نیست که از ترس دشمنی دشمن، ما سبب نفوذ موریانه ها به بدنه ی نظام شویم که باعث شود نظام از درون سست و توخالی شود و سرمایه ی اصلی خود را که مردم هستند از دست بدهد.


نتیجه تصویری برای گورخوابها

امام صادق علیه السلام: خداوند امتی را عذاب نخواهد کرد مگر نسبت به حقوق برادران نیازمند خود سستی نمایند.( بحار الانوار ج75، ص 281)


خلاف قانونی به نام منشور حقوق شهروندی!!

شنبه 95/10/4 3:36 عصر| منشور حقو شهروندی، قانون اساسی، آیت الله یزدی | نظر

آیت الله یزدی در بخش پایانی دیدار خود با رئیس جدید سازمان بسیج مستضعفین، به منشور حقوق شهروندی که از سوی ریاست‌جمهوری منتشر شد، اشاره کرد و افزود:

من تک‌تک 120 بند تنظیم شده در این منشور را خواندم اما متأسفانه یک کلمه از اصل 4 قانون اساسی، سخنی به میان نیامده است .

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با توضیح اصل 4 که در آن آمده است «تمام قوانین کشور بایستی برابر مقادیر اسلامی باشد» و با تأکید بر غیرقابل تغییر بودن این اصل، تصریح کرد: در جلسه شورای نگهبان نیز تأکید کردم که اگر این منشور، لایحه است باید به مجلس برود و آنگاه در شورای نگهبان بررسی شود و اگر مصوبه دولت است، باید طبق قانون به رئیس مجلس بدهند تا بررسی شود که مفاد آن بر خلاف قانون اساسی نباشد. 

آیت‌الله یزدی متذکر شد: برای اولین‌بار است که در انقلاب اسلامی چنین منشوری در کشور به طور مستقیم به مردم ابلاغ می‌شود و متأسفانه قید و بندها را برداشته و به قانون اساسی توجه نکرده‌اند.

آیت‌الله یزدی تأکید کرد: منشور شهروندی نه طرح بوده و نه لایحه، بلکه تبلیغات انتخاباتی است و از نظر قانون خلاف بود.

وی اضافه کرد: هیچگاه قانون اساسی نمی‌گوید که فتنه‌انگیزان و اهانت‌کنندگان به اصل مقدسات و اسلام آزادند تا هر چه بخواهند به اسم آزادی بگویند

http://www.rajanews.com/news/262439


نا گفته های پنهان از منشور حقوق شهروندی!

شنبه 95/10/4 3:26 عصر| منشور حقوق شهروندی ، طنز سیاسی | نظر

نتیجه تصویری برای منشور حقوق شهروندی روحانی

در نوشته ای طنز آمیز به مواردی از منشور حقوق شهروندی دولت یازدهم اشاره شده که به دوستان توصیه می کنم حتما آنرا بخوانند.

 

ای رئیس جمهور عزیزتر از جان! اینجانب از عمق جان معتقدم که زین پس با منشور حسن دیگر منشور کوروش هیچ محلی از اعراب نخواهد داشت. مطمئن باشید روز کوروش در پاسارگاد جایش را به روز حسن در سرخه خواهد داد و این شهر در این روز مورد اقبال میلیون ها توریست قرار خواهد گرفت و به قول حافظ زیارتگه رندان جهان خواهد شد. در پایان بیت شعری را خطاب به کوروش تقدیم می دارم تا با وجود شما و منشورتان برود و آسوده بخوابد: 

 

گر اسب عرب داری، بوئینگ خفن داریم

منشور تو مالی نیست، منشور حسن داریم

http://www.rajanews.com/news/262300/


پیغامی از بهشت( 2)

چهارشنبه 95/9/17 8:58 صبح| پیام شهدا، هسته ای ، تحریم ها ، ملت و دولت ایران، شعر | نظر

( ادامه) اینجوری شد :

یهو عراق اومد و                             خوشی یهو زیر دل ما زد و     

نمیدونم چی شد یهو دویدیم                 هی الکی حماسه آفریدیم

 

کجا شهادت واسه راه دین بود ؟               مجید از اولش عاشق مین بود

علی گلوله هارو خیلی دوس داش            ماچش میکرد و روی قلبش میذاشت

رضا دلش میخواس بره آمریکا                اشتباهی اومد تو جبهه ی ما

مهدی تو خونه حوصلش سر میرف           اومد برا خمپاره ها شد هدف

بنده خودم با محسن و این حسن             سینه سپر کرده برای وطن

رو هم سی و شیش تا گلوله خوردیم         به جاش براتون آزادی آوردیم

 

که بعد ما خوش بشید و خجسته               قربون هرچی که وطن پرسته

هی بیخیال به زندگی بخندید                  رو سرتون روسری رو نبندید

هرچی که دوس دارید برید ببینید            پای کانال من وتو بشینید

 

تولید داخلی کیلویی چنده                     الان زمان مارکه و برنده

بشکه بدید بره هفته به هفته                  دعوای دنیا سر پول نفته

نفتو بدید صلحو به جاش بیارید          شما که دعوا با کسی ندارید

ما خون دادیم تا شما ها بمونید          هرچی که دارید یهو بپوکونید

 

داداش سعید، کنار ما خوابیده             خودش شهیده و بچه شهیده

باباش داره ریسه میره میخنده            به حرفای کنایه دار بنده

میگه بگم هرچی دیگه هس بدید         جای منم با آمریکا دس بدید

 

جاتون خالی         الان یهو اومدن               شهریاری و احمدی روشن

میگن بتون بگم که باریکلا                        بابا صد آفرین هزار ماشالا

چه دولتی چه ملتی چه چیزی                  گوشتو دادن نخود مونده تو دیزی

بترکونید همه تحریمارو                            جون ماها بچسبید امریکارو

خون شهیدا رو ثمر ببخشید                       آی بچه هایی که تو درس و مشقید

ماها که خوندیم به کجا رسیدیم ؟                   نگاه کنید ؟ الان همه شهیدیم !

پاشید برید تو کوچه ها حال کنید                   راکتور چوبی بسازید چال کنید

به این توافقات مستفیضید                              سیمان تو قلب راکتورا بریزید

شما با هسته ای کاری ندارید                          مانع پیشرفتو ورش بدارید

بدید به این آمریکایی ها بره                           آمریکا این آشغالا رو میخره

ماشالا از ما شهدا هم سرید                            جلوتر از قدم های رهبرید

برای آمریکا خیلی عزیزید                           توی مذاکره نمک میریزید

 

خلاصه اینکه ملت پهلوون                          فست فود امریکایی نوش جون

فقط حواستون باشه همیشه                         تو تاریخ این چیزا نوشته میشه

یه روز یه ملت پر از ادعا                           دیپلماتاش با ای کیوی بالا

 نسخه هسته ایمونو پیچوندن                        هی خر برفت و خر برف میخوندن

میگفتن : ((این موگرینی خواهری کرد               جان کری جون، خیلی برادری کرد

اوباما آخرش به ماها دس داد                         یه ذره از پولای مارو پس داد؟؟

و...

( شاعر گمنام)


نتیجه تصویری برای صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم

 


پیغامی از بهشت (1)

چهارشنبه 95/9/17 8:53 صبح| شعر ، شهدا، بهشت، هسته ای ، تحریمها | نظر

نتیجه تصویری برای بهشت و شهدا

اهالی کشور ایرون سلام                                جماعت خیلی مسلمون سلام 

بنده غلامم از شهیدا هستم                       جاتون خالی توی بهشت نشستم

با بچه ها زیر درخت زیتون                       کنار رود شربت زعفرون   

با قلم طلایی نفیسم                               نامه برا شماها مینویسم

دور همیم و خیلیم زیادیم                       جوون و سرحال و خوشیم و شادیم

شهید کنار ما فت و فراوون                     از انقلاب و دوره ی قبل اون 

شهید جنگ و جبهه اینجا پره                  کی حال داره این همه رو بشمره

چن تا رفیق هسته ای هم داریم                روز به روزم داریم شهید میاریم

از یمن و سوریه و از عراق                      میان بهشت بامون میشن هم اتاق

اینایی که اینجا کنار منن               سلام دارن خدمتتون جمیعا !           (علیکم السلام)

کنار من علیرضا و اصغر                            شهید شدن تو 17 شهریور

مرتضی هم یه خورده اونور تره              جاش خوبه و با حوریا میپره

بچه کجاس؟ یادم رفته دوباره                یا کربلای پنجه یا چهاره

حسین اقا سلام داره همچنین                  شهید شده کجا؟توفتح المبین

به جای دوتّا دس دوتا بال داره             ادا فرشته هارو در میاره

توی بهشت هرجا صفه یا ایسته             توی صف فرشته ها وامیسته!

مجید قدح بدست و روبه راهه               فرمانده ی قدیمی سپاهه 

رفته تفحص مارو پیدا کنه                   توی مزار شهدا جا کنه   

 اما خودش یهورو مین پریده                  حالا کنار ما اینجا لمیده

ما شهدا رو تختامون نشستیم                  مراقب کار شماها هستیم

حال شما چطوره ؟ روبه راهید ؟            طرفدار کدوم حزب و جناحید ؟

از جناحا کدومشون بهتره؟                       کدومیک از دولتا راسگوتره ؟

شماکه نام ماهارو میبردید                        مثل ماهارو سرکار اوردید؟

دولت مارو دست اهلش دادید ؟                یا هرکسی دلش میخواس بش دادید ؟

اسم مارو رو کوچه ها گذاشتید                  گفتن ورش دارید . ورش نداشتید ؟

بچه هاتون چی از ماها میدونن ؟                فک میکنن شهیدا استخونن؟

اینجا ها که تلوزیون نداره                        اخبار ساعت 2 رو بذاره

ماخودمون همیشه پای کاریم                    آره داداش یه پا خبرنگاریم

خبر داریم چه دولتی اومده                      چه کارا کرده و چه حرفا زده

خبر داریم تحریمارو شکستید                   دس مریزاد ! چه قهرمانی هسید

آبروی ماهارو خوب خریدید !                  بابا خود شما یه پا شهیدید

دم شما گرم و دماغتون چاق                    قاب موبایلتون همیشه براق

ما جلوی تیرتفنگا رفتیم                        ایرانو از دشمنا پس گرفتیم

شما ولی بدون درد و آشوب                   با چن تا دیپلمات خوب و مرغوب

هرچی نداده بودیمو پس دادید              با آمریکا اتفاقی دس دادید

ماهم میخواستیم که رفاه بیاریم             کباب تو سفره ی شما بذاریم

اینجوری شد :

( ادامه دارد...)


سید رضا نریمانی در مورد شایعه پول گرفتن مدافعان حرم

سه شنبه 95/9/16 8:31 صبح| سید رضا نریمانی، شور، عشق قیمت نداره، مدافعان حرم، شایعه پول گرف | نظر

 

نتیجه تصویری برای سید رضا نریمانی عشق قیمت نداره

مداحی متفاوت سید رضا نریمانی با عنوان «عشق قیمت نداره»

پیرامون شایعه پول گرفتن مدافعان حرم – رمضان 95

 

یه کم تب دارم امشب واسه اینکه / دیدم عکس بابامو دست نداره

آنکه میگه بـرا پـول رفتن اینـا / روی این لحظه چقـدر قـیـمـت میـزاره

حالا بگـو قیمت چنـد؟ به جای زانـو هاش سـر می زارم روی مزارش

تنها چیزی کـه دارم / همین عکس ها و پلاک و پیـراهن سیـاه اش

 

 

 

حجم : 10 مگابایت

 

نتیجه تصویری برای سید رضا نریمانی عشق قیمت نداره 

 


چمرانِ « چ» چمرانی که می شناختیم نبود!!!

دوشنبه 95/9/15 2:1 عصر| دکتر چمران، حاتمی کیا، فیلم چ ، پاوه ، شهدا، کتاب مرگ از من فرار | نظر

 

بسم الرَّبِّ الشهداء و الصدیقین

نتیجه تصویری برای دکتر چمران در پاوه

نتیجه تصویری برای عرب نیا چمران

 

نه قصد تخریب دارم و نه قصد انتقاد از یک اثر ارزشمند سینمایی که از افتخارات فیلمساز ، نویسنده و کارگردان ارزشمند سینمای ایران « ابراهیم حاتمی کیا» هست و خواهد بود. بلکه در این نوشتار بنا دارم در مورد چیزی بگویم که  سالها مورد غفلت همه واقع شده بود ؛ هر چند که بهانه و انگیزه ی این نوشتار به دیدن فیلم زیبای «چ » بر می گردد .

وقتی فیلم دیدنی «چ » را می دیدم هر لحظه منتظر بودم تا چهره ی محبوب و دوست داشتنی و اسطوره ی حقیقی خودم را بتوانم در قاب تلویزیون ببینم آنهم در یکی از سخت ترین لحظات و در یکی از دشوارترین صحنه هایی از تاریخ این کشور. دوست داشتم و منتظر بودم تا قامت رشید چمران را در بین سکانس های مختلف فیلمی که حاتمی کیا ساخته بود و تنها فیلمی که می خواست گوشه ای از زندگی چمران را به نمایش بگذارد ، ببینم. ولی....

هر چه که بیشتر می دیدم بیشتر ناامید می شدم. چمرانی که در مورد او می دانستم غیر از آنی بود که در فیلم می دیدم. پس از پایان فیلم لحظه ای تردید کردم به آنچه که می دانستم. به سراغ کتابی رفتم که مدتها قبل آنرا شروع کرده بودم ولی نتوانستم تمامش کنم؛ « مرگ از من فرار می کند» روایتهایی از زندگی چمران در امریکا ، مصر، لبنان و ایران ؛ در پاوه ، مریوان، کرمانشاه، تهران و ... از زبان همسر و تعدادزیادی از همرزمان چمران و دست نوشته های خودش.

به صفحاتی که در مورد پاوه بود خودم را رساندم و دیدم که درست فکر می کردم چمران من ، چمرانی که او را در صفحه صفحه ی کتاب می توانستم بشناسم، خیلی خیلی متفاوت بود از چمران حاتمی کیا در « چ »!!

چمرانی که در آن کتاب به روایت تعداد زیادی از همرزمان و همسرش معرفی میشد به واقع اسطوره ای فراموش نشدنی است. جمع اضداد است. کسی که در عین داشتن دغدغه های اجتماعی و سیاسی، یک دانشمند ممتاز بود، در عین داشتن روحیه ی جنگجویی و دلاوری، یک هنرمند بود، در عین صلابت و خشونت، مهربان و دلسوز بود، در عین داشتن علوم نظامی و فنّی، صاحب بصیرت بود! در عین داشتن قدرت ، صاحب تواضع بود ، چمرانی که هر جا درد و گره و مشکلی بود او هم بود ولی برای گره گشایی ،یاور مظلومان بود و خصم مزدوران ... 

 

ولی چمرانی که در «چ» به نمایش گذاشته شده بود ، چمرانی ضعیف بود . کسی بود که بیشتر از پیشروی هایش عقب نشینی هایش ( مثل صحنه هایی که به زیزمین سپاه پاوه منتهی شد در حالی که واقعیت هم غیر از این بود!) و تردید ها و تعلقاتش به نمایش گذاشته شد. گرچه قصد فیلم ساز به نمایش گزاردن ترک تعلّقات او بود ولی نتوانست در این کار موفق شود. جالب تر اینکه اگر همانهایی  که خودش در نوشته هایش نوشته بود به تصویر در می آمد، چهره ای به مراتب نزدیکتر به شخصیت چمران ، به نمایش گذاشته می شد.

مثل آنچه که خودش در مورد درگیری سپاهیان اعزامی کرمانشاه با نیروهای محلی تعریف می کند؛

 

« دعوا بین پاسدارها بالا گرفت . کار می خواست به زد و خورد بکشد که سر همه شان فریاد زدم « ساکت»!

همان جوان اول، هنوز ناسزا به کردها می گفت. رفتم ضربه ی سختی بهش زدم گفتم « خفه شو!»

برگشتم به همه گفتم « ما آمده ایم این جا به دوست و دشمن ثابت کنیم از مرگ هراسی نداریم.»

به اصغر وصالی گفتم « بچه های خودت را برگردان خانه ی پاسداران».

( با اصغر وصالی به ژاندارمری رفتیم . به ستوان یوسفی که پایش تیر خورده بود، ) گفتم «در انبار مهمات را باز کن به بچه هام اسلحه و مهمات بده». پانزده تا نارنجک دستی هم برای خودم گرفتم. دو تا کمربند بستم و روی هر کدامشان هفت هشت تا نارنجک آویزان کردم برای وقتی که جنگ مغلوبه شد، نمی شد تیراندازی کرد.(!)»

 

ولی در فیلم چگونه نمایش داده شد؟ نه تنها چمرانِ فیلم واکنش با صلابتی به دعوای بین پاسداران و نیروهای کرد محلی نشان نداد که اسلحه اش را هم اصغر وصالی به او داد؛ یک اسلحه آنهم در حالی که چمران در حال نماز بود!!! هر چند با اصلاح این صحنه ها هم چمرانِ «چ» چمرانِ واقعی نمی شود ولی به هر حال می شد به واقع نزدیکتر شود.  

 

چمرانی که با گفته های همسر و یارانش و نوشته های خودش در ذهن خواننده متصور می شود ، چمرانی نیست که بتوان با یکی دو تا فیلم سینمایی او را به نمایش گذاشت. ولی به هر حال  به این امر مغفول، حتی با وجود سالها تعلّل ، باید پرداخت و تا جایی که می توان باید سعی کرد او را به مردم و خصوصاً نسل جوان تشنه ی الگویی ناب و عملی ، شناساند! نباید مردم ما شهدای پر افتخار و بزرگ تاریخ این کشور را فقط به واسطه ی نام بزرگراهها و خیابانها بشناسند.

 

چمرانها نه تنها به خاطر حقّی که به گردن همه ی ما دارند، لازم است شناسانده شوند که باید گفت  امروز ما به شناختن آنها محتاج تریم تا آنها به شناخته شدن توسط ما.

 

اگر آن روزهای دشوار و پر التهاب و بحرانی تاریخ این کشور به گره گشایی امثال چمران نیاز داشتند امروز هم می توان با شناختن مرام و مسلک و روحیه و اعتقاد امثال او گره های دشوار را باز کرد . فقط کافیست چمران را درست بشناسیم و درست بشناسانیم. چمرانی که هم به تواناییهای خود ایمان داشت هم به تواناییهای جوانان اطراف خود و هم یقین داشت به نیروی لایزال الهی . او ما می توانیم را سر دست گرفته بود و با عملش فریاد می کرد.

ما گوهرهای بزرگی در تاریخ پر افتخار این انقلاب داریم که اگر از آنها درست استفاده نکنیم هیچ ثروت و عزتی را بدست نخواهیم آورد .

 

 


تویی که نمی شناختمت!

دوشنبه 95/8/24 9:14 صبح| افاغنه، مهاجرین، وحید جلیلی، وطن دار، شبکه افق | نظر

 

بسم الله الرئوف علی المؤمنین

در همه ی سالهای گذشته تصویری که از افغانی ها در ذهن داشتیم تصویر مخدوشی بود ؛ تصویری از مردمانی ضعیف ، آواره ، با فرهنگی پایین که مستعدّ هر گونه جرم و جنایتی هستند. ولی نام شهدای مدافع حرم و تیپ فاطمیون آبرو و وجهه ای به افغانی ها در نظر مردم ایران بخشید که غیر قابل توصیف است. این را چندی پیش به دوستی می گفتم و او هم تأیید می کرد که همین طور بوده برای او. تا اینکه چند روز پیش که تلویزیون را بر روی شبکه ی افق تنظیم کردم، دیدم برنامه ی وطن دار1 با حضور وحید جلیلی روی آنتن رفته است. برنامه ای که می دانستم در خصوص افاغنه و وضعیت آنها در ایران است و تصور می کردم این برنامه برای خود افغانی های مقیم ایران جذابیت و موضوعیت دارد ولی حضور وحید جلیلی انگیزه ای بود برایم تا پای این قسمت ازبرنامه ی وطن دار بنشینم  . 

 

 

برایم بسیار جالب و عجیب بود که ایشان و دیگر مهمان برنامه که از خبرگزاری تسنیم آمده بود، در خصوص این می گفتند که بعد از جنگ و با روی کارآمدن دولت سازندگی ، روی کرد رسانه های مکتوب و غیر مکتوب داخلی، نشان دادن بزه کاریها و مفاسد گروهی اندک از خیل مهاجرین افغانی در ایران بود. مبارزه ای مخفی و پنهان برای ضربه زدن به چهره ی کسانی که روزگاری ایرانی محسوب می شدند و گذر زمان و بی لیاقتی پادشاهان ایرانی2 آنها را از ایرانی بودن ساقط کرده بود!! ولی مهمتر از آن مسلمان بودن و همسایه بودن آنها برای ما  بود و هست.

مرزهای پادشاهی صفویان در بازه‌های زمانی گوناگون

از جمله دلایلی که در این برنامه  در خصوص این رویکرد ذکر شد این بود که افاغنه نیروی کار ارزان بودند و بسیاری از کارفرمایان ایرانی ،آنها را بر نیروی ایرانی پرتوقّع ترجیح می دادند و همین سبب اعتراض عده ای از مردم شد و البته رسانه ها علاوه بر پوشش خبری اعتراضات عده ای از کارگران ایرانی به این مطلب ، سعی در مخدوش کردن چهره ی افاغنه در اذهان مردم ایران کردند به طوریکه هفته ای نبود که در صفحه ای از روزنامه خبری از جرم و جنایت یک افغانی در ایران درج نشده باشد؛ افاغنه ای که در ابتدای پیروزی انقلاب با آغوش باز مردم و حاکمیت انقلابی مواجه شده بودند و رویای سرزمین اسلامی و شیعی در سر می پروراندند که در آن از تبعیض نژادی و تحقیر و نابرابری و نا برادری خبری نیست!!!

 

این دلیل مضاف بود بر انچه که وحید جلیلی به خصوص بر آن دست گذاشت وآن اینکه تفرقه افکنی میان همسایگان امت اسلام از برنامه ها و نقشه های استعمار بوده و هست و متأسفانه ایرانیها و بسیاری از مسئولین ایرانی در این پازل به آنها کمک رسانی کردند ؛ دانسته یا ندانسته . آنهم در شرایطی که خودشان موفقیت و پیشرفتشان را امروز در اتحاد و وحدت با همسایگانشان می دانند و به سمت نظام پولی واحد و سیاست خارجی واحد و  ارتش واحد رفته اند.

 

و اینها همه در حالی است که ملت افغان هم در ارزشهای باستانی و فرهنگی با ایرانیان قرابت های بسیاری دارند (به طوریکه در ابتدای عرایضم اشاره کردم که آنها تا چند دهه ی پیش ایرانی شمرده می شدند و به سبب بی کفایتی پادشاهان ایرانی همچون بحرین از نقشه ی ایران بزرگ حذف شدند ) و هم در دین و آیین و مذهب با ایرانیها قرابت بسیار نزدیکی دارند . همین تقارب فرهنگی و مذهبی بود که باعث شد که افغانی ها هزاران شهید در 8 سال جنگ تحمیلی تقدیم اسلام کردند و در جبهه های ایران و در کمک به برادران ایرانی خود به شهادت رسیدندو یا مجروح شدند. همین قرابت فرهنگی و مذهبی هم امروز آنها را به یاری ایرانیها در حراست از حرم های مقدسه ی اهل بیت کشانده است.

 

ولی افسوس از جفای نامردمانی که به جای نشان دادن برادریها و خدمات بی شائبه ی ملت مومن افغان ، بزهکاریها و جنایت های عده ی قلیلی از آنها را در ایران ، برجسته کردند و طوری در اذهان مردم ما تصویر سازی کردند که گویی ذات و سرشت افاغنه را با پلیدی و شرارت سرشته اند.

 

به قول وحید جلیلی ، حتی اگر با دید منفعت طلبانه هم به آنها نگاه می کردیم نباید با ایشان چنین می کردیم چرا که آنها در عین اینکه خفیف المؤنه بودند و هستند کثیر الخدمت هم بودند و هستند

 

به هر حال ، برنامه ی زیبا و جامع وطن دار در قسمت دوازدهم خود که به موضوع "آسیب شناسی نگاه به مهاجرین در رسانه های ایران" پرداخته بود، نگاه من را به برادران و خواهران افغانی ام بیش از پیش دگر گون کرد. دوستانی که تمایل دارند این برنامه را دانلود کنند به سایت شبکه ی افق و قسمت آرشیو برنامه ها، برنامه ی وطن دار ، شنبه 15/8/95 مراجعه کنند.

باردیگر به همه ی دوستان انقلابی خودم توصیه می کنم از دیدن برنامه های زیبای شبکه ی با ارزش، فخیم و انقلابی افق غافل نشوند.

پی نوشت:

1- برنامه ی وطن دار به تهیه کنندگی محسن اسلام زاده که مستندهای «تنها میان طالبان»، «سفر به دیار پشتونها» و مستند مربوط به شهدای دیپلمات را پیشتر ساخته بود، در 26 قسمت و با موضوع مشکلات مهاجرین و معرفی جامعه نخبگانی مهاجرین افغانستانی در ایران در روزهای شنبه ساعت 20:30 و تکرار آن هم در ساعت های 8:00 و 13:00 روز بعد ، به روی آنتن شبکه افق می رود.

2-    هرات همواره مورد طمع ازبکان  بود حتی چندبار این شهر به دست ازبک‌ها افتاد. اما سلطه ازبکان بر این شهر کوتاه مدت بود و آنها از ضعف حاکمان محلی صفوی در اوایل سلطنت شاه طهماسب اول  و اوایل سلطنت سلطان محمد خدابنده  و شاه عباس اول  استفاده کردند و هر بار برای مدت کوتاهی این شهر را در اشغال داشتند. گفتنی است پس از سقوط صفویان، هرات مدتی در اشغال طایفه ابدالی  بود و به دست نادر شاه افشارافتاد. پس از مرگ نادر، افغان‌هابر هرات مسلط شدند. در دوران معروف به بازی بزرگماموران بریتانیایی در هرات فعال بودند و از جدایی هرات از حکومت ایران پشتیبانی می‌کردند.

در 1249 ه‍. ق عباس میرزااز سوی فتح‌علی شاه قاجارمامور پس گرفتن هرات از افغان‌ها شد. مرگ عباس میرزا در راه مشهداین کار را ناتمام گذاشت. محمد شاه قاجار نیز کوششی برای فتح هرات کرد که ناکام ماند. در زمان ناصرالدین شاه قاجار، دوست محمدخان، حاکم کابلو قندهارهرات را گرفت. نیروهای ناصرالدین شاه تحت فرمان حسام‌السلطنههرات را محاصره کردند و در سال 1273 ه‍. ق (1857 میلادی و 1236خورشیدی)این شهر را گرفتند.

با تهاجم بریتانیا به جنوب ایران و بحرانی شدن روابط ایران و بریتانیاطی عهدنامه‌ای که در 1273 ه‍. ق (1857 میلادی و 1236خورشیدی) در پاریسبین نماینده ایران و سفیر بریتانیا امضا شد قرار شد که نیروهای بریتانیا از بنادر و جزایر جنوب ایران خارج شوند و در عوض ایران نیز سپاهیان خود را از هرات فراخواند و استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت. پس از جنگ هراتقسمت‌هایی از شرق هریرودبه بعد (شامل هرات) به افغانستان پیوست شد