پیشفرضهای ساده انگارانه اظهارات روحانی( در خصوص آموزش زبان خارجی

بسم الله الرحمن الرحیم
  نویسنده: آقای عبدالله عبدالهی
http://www.rajanews.com/news/241065
  
 آقای روحانی در سخنرانی امروز  خود به مناسبت روز معلم درباره موضوع آموزش زبان در مدارس کشور گفته‌اند "اینکه کدام زبان و چه تعداد زبان خارجی بیاموزیم هم به امکانات ما و هم به تعداد معلمین آشنای ما به زبان‌های خارجی ارتباط دارد و البته هم به خواست مردم مرتبط است. مردم خودشان باید بخواهند و دانش‌آموز هم باید خودش بخواهد و باید بتواند انتخاب کند چند زبان می‌خواهد بیاموزد."
 
 
جناب رئیس‌جمهور افزوده است که "وقتی در یک مدرسه‌ای 98 درصد دانش آموزان یک زبان را انتخاب کردند و 2 درصد دیگر زبان دیگری را برگزیدند ما که نمی‌توانیم برای آن 2 درصد معلم دیگری را به کار بگیریم."
 
 
این اظهارات فارغ از اینکه از کدام منشأ روانشناسی معرفتی برمی‌خیزد، حاوی «پیش‌فرض‌ها»ی بخصوصی است که مختصراً به آنها اشاره می‌شود. درباره اینکه آقای روحانی با علم یا بدون علم به این پیش‌فرض چنین سخنانی را ایراد کرده‌اند نمی‌توان به سادگی قضاوت کرد، اما در هر دو سوی این قضاوت، ایشان زیر سوال است.
 
 
1- نخستین پیش‌فرض اظهارات جناب روحانی آن است که حکومت فارغ از نیازها و حقوق یک ملت، "خواست" آنان را باید در مرکز تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌های خود قرار دهد. این یک پیش‌فرض پوپولیستی و عوام‌فریبانه است و حتی قائلان  به حکومت‌های سکولار و لیبرال نیز درباره اینکه تنها معیار یک حکومت در تصمیم‌گیری‌ها و سیاستگذاری‌ها باید صرفاً "خواست" مردم باشد تردیدهای جدی دارند. 
 
 
اساساً یکی از مرزهای جدی مردمسالاری دینی و پوپولیسم در مسائلی از این دست ظهور می‌کند. مردمسالاری دینی در عین توجه به خواست و مطالبات مردم، مفتون آنها نیست و بر نیازهای برتر و سعادت مردم تمرکز بیشتری دارد.
 
 
2- پیش فرض دوم آن است که گویا جناب روحانی تمایل 98 درصد دانش آموزان به زبان انگلیسی در شرایط فعلی(اگر این خبر ایشان درست باشد) را یک "خواست فطری" و مادرزادی در نظر می‌‌گیرند. به این معنا که هر نوزادی که از شکم مادر متولد می‌شود با خود کشش و تمایلی به یادگیری زبان انگلیسی به همراه دارد. در این پیش‌فرض، به وجوه "تاریخی" این قبیل خواست‌ها و تمایلات و مدیریتی که توسط امر قدرت و سیاست درباره خواسته‌ها و مطالبات توده‌ اتفاق می‌افتد توجهی نشده است. 
 
 
3- سومین پیش فرض سخنان آقای روحانی آن است که "زبان" را یک امر Instrumental و یک ابزار محض برای انتقال معنا فرض کرده و متعاقب آن معتقد می‌شود که یادگیری زبان صرفاً یک ابزار بیشتر برای کسب علم بالاتر در اختیار ملت قرار می‌دهد.
 
 
ایشان توجه نفرموده‌اند که زبان همه علوم، انگلیسی نیست و در علم حقوق، زبان فرانسه، در فلسفه و حتی مهندسی صنایع، زبان آلمانی کارآمدتر از انگلیسی است و قس علیهذا. البته موجب تعجب است که ایشان بعنوان یک حقوقدان، از برتری زبان فرانسه در علم حقوق هم غفلت دارند.
 
 
اما امر عجیب‌تر، سادگی و ناپختگی مفروضات ایشان راجع به زبان است. بیش از 100 سال است که «زبان» به یکی از موضوعات محوری فلسفه تبدیل شده و نگاه "ابزار انگارانه" به زبان به طور جد مورد نقد قرار گرفته. اهمیت موضوع زبان به حدی است که برخی فلاسفه نه تنها معتقدند زبان صرفاً ابزار انتقال معنا نیست، بلکه اعتقاد دارند زبان در "ساخت" یک معنا مشارکت کاملاً جدی دارد. ارنست کاسیرر تاثیر متقابل زبان و اندیشه را نشان می‌دهد و ماکس مولر سایه تاریک زبان بر اندیشه را رفع نشدنی میداند. ویتگنشتاین فیلسوف معروف جمله معروفی درباره زبان دارد و مرز جهان هر فرد را مرز زبان او می‌داند. هایدگر نیز زبان را "خانه‌ وجود" می‌خواند، و مباحث گسترده و پیچیده‌ای درباره زبان و ماهیت هرمنوتیکی آن توسط وی و شاگردش گادامر مورد طرح و بحث قرار گرفته است.
 
 
البته توقع این نیست که جناب آقای روحانی با مشغله‌های سنگین خود برای توجیه برجام فرصتی برای مطالعه و تحقیق درباره اهمیت زبان داشته باشند، با این حال از شخصیتی در جایگاه رئیس‌جمهوری یک کشور انتظار می‌رود با توجه به اهمیت این منصب، حداقل از مشاوران و صاحب‌نظران بهتری مشورت بگیرند تا چنین پیش‌فرض‌های ساده‌انگارانه‌ای تحقیر موقعیت ریاست‌جمهوری را به دنبال نداشته باشد.
 آقای روحانی در سخنرانی امروز  خود به مناسبت روز معلم درباره موضوع آموزش زبان در مدارس کشور گفته‌اند "اینکه کدام زبان و چه تعداد زبان خارجی بیاموزیم هم به امکانات ما و هم به تعداد معلمین آشنای ما به زبان‌های خارجی ارتباط دارد و البته هم به خواست مردم مرتبط است. مردم خودشان باید بخواهند و دانش‌آموز هم باید خودش بخواهد و باید بتواند انتخاب کند چند زبان می‌خواهد بیاموزد."
 
 
جناب رئیس‌جمهور افزوده است که "وقتی در یک مدرسه‌ای 98 درصد دانش آموزان یک زبان را انتخاب کردند و 2 درصد دیگر زبان دیگری را برگزیدند ما که نمی‌توانیم برای آن 2 درصد معلم دیگری را به کار بگیریم."
 
 
این اظهارات فارغ از اینکه از کدام منشأ روانشناسی معرفتی برمی‌خیزد، حاوی «پیش‌فرض‌ها»ی بخصوصی است که مختصراً به آنها اشاره می‌شود. درباره اینکه آقای روحانی با علم یا بدون علم به این پیش‌فرض چنین سخنانی را ایراد کرده‌اند نمی‌توان به سادگی قضاوت کرد، اما در هر دو سوی این قضاوت، ایشان زیر سوال است.
 
 
1- نخستین پیش‌فرض اظهارات جناب روحانی آن است که حکومت فارغ از نیازها و حقوق یک ملت، "خواست" آنان را باید در مرکز تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌های خود قرار دهد. این یک پیش‌فرض پوپولیستی و عوام‌فریبانه است و حتی قائلان  به حکومت‌های سکولار و لیبرال نیز درباره اینکه تنها معیار یک حکومت در تصمیم‌گیری‌ها و سیاستگذاری‌ها باید صرفاً "خواست" مردم باشد تردیدهای جدی دارند. 
 
 
اساساً یکی از مرزهای جدی مردمسالاری دینی و پوپولیسم در مسائلی از این دست ظهور می‌کند. مردمسالاری دینی در عین توجه به خواست و مطالبات مردم، مفتون آنها نیست و بر نیازهای برتر و سعادت مردم تمرکز بیشتری دارد.
 
 
2- پیش فرض دوم آن است که گویا جناب روحانی تمایل 98 درصد دانش آموزان به زبان انگلیسی در شرایط فعلی(اگر این خبر ایشان درست باشد) را یک "خواست فطری" و مادرزادی در نظر می‌‌گیرند. به این معنا که هر نوزادی که از شکم مادر متولد می‌شود با خود کشش و تمایلی به یادگیری زبان انگلیسی به همراه دارد. در این پیش‌فرض، به وجوه "تاریخی" این قبیل خواست‌ها و تمایلات و مدیریتی که توسط امر قدرت و سیاست درباره خواسته‌ها و مطالبات توده‌ اتفاق می‌افتد توجهی نشده است. 
 
 
3- سومین پیش فرض سخنان آقای روحانی آن است که "زبان" را یک امر Instrumental و یک ابزار محض برای انتقال معنا فرض کرده و متعاقب آن معتقد می‌شود که یادگیری زبان صرفاً یک ابزار بیشتر برای کسب علم بالاتر در اختیار ملت قرار می‌دهد.
 
 
ایشان توجه نفرموده‌اند که زبان همه علوم، انگلیسی نیست و در علم حقوق، زبان فرانسه، در فلسفه و حتی مهندسی صنایع، زبان آلمانی کارآمدتر از انگلیسی است و قس علیهذا. البته موجب تعجب است که ایشان بعنوان یک حقوقدان، از برتری زبان فرانسه در علم حقوق هم غفلت دارند.
 
 
اما امر عجیب‌تر، سادگی و ناپختگی مفروضات ایشان راجع به زبان است. بیش از 100 سال است که «زبان» به یکی از موضوعات محوری فلسفه تبدیل شده و نگاه "ابزار انگارانه" به زبان به طور جد مورد نقد قرار گرفته. اهمیت موضوع زبان به حدی است که برخی فلاسفه نه تنها معتقدند زبان صرفاً ابزار انتقال معنا نیست، بلکه اعتقاد دارند زبان در "ساخت" یک معنا مشارکت کاملاً جدی دارد. ارنست کاسیرر تاثیر متقابل زبان و اندیشه را نشان می‌دهد و ماکس مولر سایه تاریک زبان بر اندیشه را رفع نشدنی میداند. ویتگنشتاین فیلسوف معروف جمله معروفی درباره زبان دارد و مرز جهان هر فرد را مرز زبان او می‌داند. هایدگر نیز زبان را "خانه‌ وجود" می‌خواند، و مباحث گسترده و پیچیده‌ای درباره زبان و ماهیت هرمنوتیکی آن توسط وی و شاگردش گادامر مورد طرح و بحث قرار گرفته است.
 
 
البته توقع این نیست که جناب آقای روحانی با مشغله‌های سنگین خود برای توجیه برجام فرصتی برای مطالعه و تحقیق درباره اهمیت زبان داشته باشند، با این حال از شخصیتی در جایگاه رئیس‌جمهوری یک کشور انتظار می‌رود با توجه به اهمیت این منصب، حداقل از مشاوران و صاحب‌نظران بهتری مشورت بگیرند تا چنین پیش‌فرض‌های ساده‌انگارانه‌ای تحقیر موقعیت ریاست‌جمهوری را به دنبال نداشته باشد.
آقای روحانی در سخنرانی امروز  خود به مناسبت روز معلم درباره موضوع آموزش زبان در مدارس کشور گفته‌اند "اینکه کدام زبان و چه تعداد زبان خارجی بیاموزیم هم به امکانات ما و هم به تعداد معلمین آشنای ما به زبان‌های خارجی ارتباط دارد و البته هم به خواست مردم مرتبط است. مردم خودشان باید بخواهند و دانش‌آموز هم باید خودش بخواهد و باید بتواند انتخاب کند چند زبان می‌خواهد بیاموزد."
 
 
جناب رئیس‌جمهور افزوده است که "وقتی در یک مدرسه‌ای 98 درصد دانش آموزان یک زبان را انتخاب کردند و 2 درصد دیگر زبان دیگری را برگزیدند ما که نمی‌توانیم برای آن 2 درصد معلم دیگری را به کار بگیریم."
 
 
این اظهارات فارغ از اینکه از کدام منشأ روانشناسی معرفتی برمی‌خیزد، حاوی «پیش‌فرض‌ها»ی بخصوصی است که مختصراً به آنها اشاره می‌شود. درباره اینکه آقای روحانی با علم یا بدون علم به این پیش‌فرض چنین سخنانی را ایراد کرده‌اند نمی‌توان به سادگی قضاوت کرد، اما در هر دو سوی این قضاوت، ایشان زیر سوال است.
 
 
1- نخستین پیش‌فرض اظهارات جناب روحانی آن است که حکومت فارغ از نیازها و حقوق یک ملت، "خواست" آنان را باید در مرکز تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌های خود قرار دهد. این یک پیش‌فرض پوپولیستی و عوام‌فریبانه است و حتی قائلان  به حکومت‌های سکولار و لیبرال نیز درباره اینکه تنها معیار یک حکومت در تصمیم‌گیری‌ها و سیاستگذاری‌ها باید صرفاً "خواست" مردم باشد تردیدهای جدی دارند. 
 
 
اساساً یکی از مرزهای جدی مردمسالاری دینی و پوپولیسم در مسائلی از این دست ظهور می‌کند. مردمسالاری دینی در عین توجه به خواست و مطالبات مردم، مفتون آنها نیست و بر نیازهای برتر و سعادت مردم تمرکز بیشتری دارد.
 
 
2- پیش فرض دوم آن است که گویا جناب روحانی تمایل 98 درصد دانش آموزان به زبان انگلیسی در شرایط فعلی(اگر این خبر ایشان درست باشد) را یک "خواست فطری" و مادرزادی در نظر می‌‌گیرند. به این معنا که هر نوزادی که از شکم مادر متولد می‌شود با خود کشش و تمایلی به یادگیری زبان انگلیسی به همراه دارد. در این پیش‌فرض، به وجوه "تاریخی" این قبیل خواست‌ها و تمایلات و مدیریتی که توسط امر قدرت و سیاست درباره خواسته‌ها و مطالبات توده‌ اتفاق می‌افتد توجهی نشده است. 
 
 
3- سومین پیش فرض سخنان آقای روحانی آن است که "زبان" را یک امر Instrumental و یک ابزار محض برای انتقال معنا فرض کرده و متعاقب آن معتقد می‌شود که یادگیری زبان صرفاً یک ابزار بیشتر برای کسب علم بالاتر در اختیار ملت قرار می‌دهد.
 
 
ایشان توجه نفرموده‌اند که زبان همه علوم، انگلیسی نیست و در علم حقوق، زبان فرانسه، در فلسفه و حتی مهندسی صنایع، زبان آلمانی کارآمدتر از انگلیسی است و قس علیهذا. البته موجب تعجب است که ایشان بعنوان یک حقوقدان، از برتری زبان فرانسه در علم حقوق هم غفلت دارند.
 
 
اما امر عجیب‌تر، سادگی و ناپختگی مفروضات ایشان راجع به زبان است. بیش از 100 سال است که «زبان» به یکی از موضوعات محوری فلسفه تبدیل شده و نگاه "ابزار انگارانه" به زبان به طور جد مورد نقد قرار گرفته. اهمیت موضوع زبان به حدی است که برخی فلاسفه نه تنها معتقدند زبان صرفاً ابزار انتقال معنا نیست، بلکه اعتقاد دارند زبان در "ساخت" یک معنا مشارکت کاملاً جدی دارد. ارنست کاسیرر تاثیر متقابل زبان و اندیشه را نشان می‌دهد و ماکس مولر سایه تاریک زبان بر اندیشه را رفع نشدنی میداند. ویتگنشتاین فیلسوف معروف جمله معروفی درباره زبان دارد و مرز جهان هر فرد را مرز زبان او می‌داند. هایدگر نیز زبان را "خانه‌ وجود" می‌خواند، و مباحث گسترده و پیچیده‌ای درباره زبان و ماهیت هرمنوتیکی آن توسط وی و شاگردش گادامر مورد طرح و بحث قرار گرفته است.
 
 
البته توقع این نیست که جناب آقای روحانی با مشغله‌های سنگین خود برای توجیه برجام فرصتی برای مطالعه و تحقیق درباره اهمیت زبان داشته باشند، با این حال از شخصیتی در جایگاه رئیس‌جمهوری یک کشور انتظار می‌رود با توجه به اهمیت این منصب، حداقل از مشاوران و صاحب‌نظران بهتری مشورت بگیرند تا چنین پیش‌فرض‌های ساده‌انگارانه‌ای تحقیر موقعیت ریاست‌جمهوری را به دنبال نداشته باشد.


نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در یکشنبه 95 اردیبهشت 19 ساعت ساعت 6:50 صبح

برچسب ها: روحانی ، گاندی، هند ، زبان، انگلیسی ، فرانسه ، آلمانی، آموزش ، م


نوک پیکان سخنان روحانی ، به سمت رهبری است!!

بسم الله الحکیم العلیم

متأسفانه در این دو سه سال اخیر بارها و بارها ، شاهد اظهار نظرهایی از سوی آقای رئیس جمهور بوده ایم که یا قبل از ایشان و یا بعد از ایشان، سخنانی از سوی رهبری ایراد گردیده که می توان گفت صد و هشتاد درجه بانظرات رئیس جمهور ، در تضاد و تناقض بوده اند. کسانی که پیگیر سخنان رهبری و رئیس جمهوری هستند به خوبی به این امر واقف اند و کسانی که رهبری و شیوه ی عملکردشان را در دو دهه ی گذشته رصد و تحلیل کرده اند به خوبی می دانند که سعه ی صدر رهبری بسیار بسیار زیاد است و ایشان علی رغم اینکه در بسیاری از علوم و مباحث صاحب نظر هستند ولی در هر موردی اظهار نظر نمی کنند بلکه به گفته ی خودشان در مواردی که ارکان و کیان نظام را در خطر ببینند ، مداخله می کنند . البته شاید معنای این مداخله ، حکم حکومتی باشد ولی این رویه هم از رفتار و گفتار ایشان دیده شده که در برابر هر اظهار نظر و سخنرانی و گفتگو و مناظره ای وارد نمی شوند و اظهار نظر نمی کنند لذا اظهار نظرات ایشان به خصوص در پاسخ به موضوعاتی که در سخنرانی های عمومی و در تریبونها گفته شده ،به خوبی حاکی از اهمیت موضوع است . ولی سوای این مسئله که بارها در این دو سه سال اخیر و به صدقه سری دولت تدبیر و امید ،در موضوعاتی چون شورای نگهبان ، مذاکره با آمریکا، بحث هسته ای ، بحث موشکی، بحث تاریخی مذاکره ی امام حسین با عمر بن سعد!، بحث جوانان انقلابی و دغدغه مند و دلواپس به آینده ی کشور،خودش را نشان داده و بیانگر وجود فاصله ی عمیق میان نظرات ایشان با شخص رئیس جمهور است از آن طرف هم گویی آقای رئیس جمهور در بسیاری از سخنرانی های خود در صدد پاسخ گویی به فرمایشات رهبری هستند! بدون آنکه به این نکته توجه کنند که این حرکت ایشان جلوه ی بسیار بدی در عرصه ی سیاسی کشور و حتی بین المللی دارد ؛این اظهار اختلاف میان ایشان با رهبری!!!

 البته که رفتار رهبری توجیه عقلانی ای دارد و آن اینکه همانطور که خودشان هم قبلاً فرموده بودند، وقتی توصیه ها و سخنانشان در محافل خصوصی اثر بخش نمی شود، کار به مجلس عمومی و انظار مردم می رسد . ضمنن اینکه وقتی یک حرفی که در سرنوشت کشور مؤثر است از تریبونهای رسمی کشور و توسط شخص رئیس جمهور بیان می شود ، اگر موجب به خطر انداختن ارکان نظام شود این وظیفه ی رهبری است که نظر نهایی را اعلام کنند و بر هر کسی که در این کشور مسئولیتی دارد، مطابق قانون اساسی و شرع مقدس اسلام ، تبعیت از ایشان لازم و واجب است .این را باید آقای رئیس جمهور و اعوان و انصارشان که مدعی پیروی از امام و اندیشه های امام هستند، به خوبی بدانند. و بدانند که نمی شود در سخن، ادّعای پیروی از رهبری را کرد ولی در عمل طوری رفتار کرد که تا این اندازه، زاویه و اختلاف روشن شود. لذا نه تنها نباید از سوی شخص رئیس جمهور و سایر تریبون داران دولتی و حاکمیتی، شاهد گفتاری مخالف نظرات رهبری و امام باشیم ،بلکه وقتی در جایی رسماً از سوی ایشان نظری بیان شده به طریق اولی نباید این رفتار بروز کند که نمایانگر اختلاف دیدگاه ایشان با رهبری باشد!

البته منکر امکان وجود اختلاف دیدگاه در افراد مختلف با رهبری نیستیم ! ولی هم عقل سلیم این را می گوید که برای حفظ کیان هر مجموعه ای که از بیش از دو نفر تشکیل شده بایستی مدیریتی حاکم باشد که رأی او نصب بالعین و راهبر قرار گیرد و هم آموزه های اسلامی این را مؤکدا! می گوید و جایگاه رهبری در اسلام بر هر کسی اگر پوشیده باشد ،برای یاران امام و انقلابیون سابق نباید پوشیده باشد. لذا اگر آقای رئیس جمهور ، اختلاف نظری هم با رهبری دارند باید در جلسات خصوصی ای که دارند بیان کنند و سعی کنند نظر رهبری را با استدلالهای خودشان تغییر دهند نه اینکه در تریبون رسمی کشور، در برابر رهبری اظهار نظر مخالف کنند. که ایشان نه به علوّ علمی رهبری ، نه به حکمت رهبری و نه به مقام و موقعیت رهبری ، می رسند!!!

از آخرین افاضات ایشان بحث در خصوص اسلام انقلابی و انقلاب اسلامی و همچنین بحث در خصوص هشدار رهبری به موضوع توجّه بیش از اندازه به آموزش زبان انگلیسی در مدارس و در فضای کلّی کشور بوده که در جمع فرهنگیان و به بهانه ی ایّام بزرگداشت  شهادت استاد مطهّری ایراد گردیده است.

باز هم بر کسانی که پیگیر سخنان رهبری هستند به خوبی روشن است که در مدّت روی کار آمدن دولت یازدهم، بارها و بارها، رهبری در خصوص انقلابی ماندن و انقلابی گری و توجّه به روحیه ی انقلابی و جوانان انقلابی سخنرانی کرده اند. آخرین بار هم که در روزهای پایانی سال 94 ابراز نگرانی کردند از انقلاب زدایی در حوزه های علمیه ی کشور!

با این تفاصیل روشن است که هشدار رئیس جمهور مبنی بر اینکه "همین امروز ما این مشکل را داریم و همین امروز باید کتاب مطهری را بازخوانی کنیم و معلمین ما باید برای جوانان ما تشریح کنند که ما انقلاب اسلامی داریم و ما در پی اسلام انقلابی نیستیم، همان‌هایی که معتقد به اسلام انقلابی بودند قاتل آن معلم بزرگوار و همان گروهک‌ها بودند که ایشان را به شهادت رساندند." متأسفانه جز به رهبری و حامیان گفتار ایشان امروز متوجه کس دیگری نیست!!!!!

در حالیکه آنچه مراد استاد مطهری عزیز بوده توجه دادن به این نکته است که دین، همه ی دین است نه آنگونه که مجاهدین خلق بدان عمل می کنند که تنها از اسلام ، مبارزه و جهادش را بردارند و به سایر تعلیمات و احکام و عبادات و اخلاقیات آن بی اعتنا باشند!!!!! و نه آنچه که مراد رهبری و پیروان انقلابی گری در این زمانه است!!

آیا ایشان نمی دانند این معنا از آن زمان که استاد به ایراد سخن در مورد نقد اسلام انقلابی پرداخته اند تا به امروز ، به واسطه ی سخنرانی ها و تأکیدات حضرت امام ، بسیار متفاوت شده است و تغییر ماهوی کرده است؟ یعنی معنای اسلام انقلابی در زمان ایراد سخنرانی توسط استاد مطهر ی که معنای "توجه تک بعدی به اسلام" داشته به معنای "عمل به همه ی ابعاد سیاسی و اجتماعی اسلام" و نه فقط توجه به عبادات فردی و جمعی ، تغییر پیدا کرده است؟!

آیا رهبری که خود یک مرجع تقلید بارز در حوزه های علمیه هستند و خیل بی شماری از مردم در ایران و سایر بلاد اسلامی مقلّد ایشان هستند اسلام را نمی شناسد و برخورد گزینشی با اسلام دارند ولی آقای روحانی که سی و هفت سال است درس حوزه را رها کرده و  سالهایی را در حوزه ی علمیه ی انگلستان  برای تحصیل و اخذ مدرک دکتری گذرانده اند و در این مدت دائماً در پست های حکومتی، تنها عهده دار مسئولیت های مختلف اجرایی و حاکمیتی بودند و اشتغال به تدریس و تحصیل علوم حوزوی نداشتند، اسلام را خوب می شناسند؟؟؟؟؟؟؟؟

 

منظور رهبری از انقلابی گری چیست؟

رهبری اگر سخن از اسلام انقلابی می گوید مرادشان داشتن روحیه ی انقلابی است ، روحیه ی مبارزه و جهاد برای تحقق اسلام ناب محمّدی در ایران و در سراسر عالم است .  همانگونه که امام فرمودند" ما می گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم" مگر انقلاب به معنای حقیقی اش در همه ی کشور خودمان ساری و جاری شده که دست از مبارزه برداریم؟ مگر در همه ی بخشهای حاکمیتی و مدیریتی کشور ،اسلامی عمل می شود که دست از روحیه ی انقلابی و جهادی برداریم؟؟؟ مگر استکبار جهانی دست از سر کشور ما و ملتهای مظلوم و مستضعف برداشته که ما از انقلابی گری دست برداریم؟

مقصود امام و رهبری از انقلابی گری و انقلابی ماندن ، این است که دچار رکود و دنیازدگی نشویم ؛ که ما حصل آن، دست دادن به دست های نجس و آلوده به خون ابرقدرتهاست ؛ که ما حصل آن سلام دادن و آرزوی سلامتی کردن برای رئیس جمهور کشوری است که امام، آن را شیطان بزرگ خواند! ؛که ما حصل آن عقب نشینی از مواضع محکم اسلامی است؛ که ماحصل آن کوتاه آمدن در برابر زورگویی های مستکبرین است ؛که ما حصل آن حمایت نکردن از مظلومین است؛ که ما حصل آن توسری خور بودن و بازار مصرف شدن برای دیگران است! ؛که ما حصل آن نوکری برای اجانب است که آنها جز سروری در عالم چیزی نمی خواهند.

ما دلواپس خبرگانیم!

در آخر باید بگویم ای کاش شورای نگهبان در خصوص صلاحیت علمی ایشان برای عضویت در خبرگان رهبری یک تجدید نظری می کرد . چرا که چگونه می توان از کسی که قریب به چهل سال است درس حوزه را کنار گذاشته و به تحصیل و تدریس اشتغال نداشته است ،همچنان امید اجتهاد صحیح داشت آنهم در مورد مسئله ی مهمی مثل انتخاب رهبری؟ چگونه می توان از کسی که آشکارا با نظرات امام و رهبری مخالفت می کند آنهم در اصول و مبانی و نه در مسائل بی اهمیت و ظاهری ، توقع داشت در کرسی عضویت مجلس خبرگان رهبری بنشیند؟ امیدوارم تا دیر نشده اقدامی در خور کنند که اگر نه باید پاسخگوی امام و شهدا در قیامت باشند.

والعاقبة للمتقین

 



نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در شنبه 95 اردیبهشت 18 ساعت ساعت 9:44 صبح

برچسب ها: رهبری، روحانی، رئیس جمهور، اختلاف نظر،شهید مطهری، اسلام انقلابی،


مدیریت زمان ( قسمت اول؛ انگیزه ی حرکت کردن)

به نام خداوند حکیم و علیم

 

نتیجه تصویری برای مدیریت زمان

بسیاری از ما انسانها در مدیریت کردن زمان خود دچار مشکل هستیم. گاهی به واسطه ی دیدن یک فرد موفق و یا با دیدن شکست خود در عرصه ای که توقع موفقیت از آن داشتیم ، به این حقیقت واقف می شویم که در اداره ی زمان خود، نا موفق بوده ایم . البته که تا زنده هستیم و حیات ما جریان دارد امکان جبران مافات داریم ولی وای بر آن روز که دیگر فرصتی باقی نمانده باشد.

غرضم در این نوشته انذار و هشدار برای عمل کردن و اندوخته کردن اعمال صالح برای روز جزا نیست.که آنهم خود مطلب قابل توجهی است و فرصتی دیگر را می طلبد.

غرضم بیان نکاتی مهم برای مدیریت کردن زمان است مطابق خواست خودمان . مطابق هدفهایی که از پیش به آن ها علاقه داشته ایم و قصد رسیدن به آنها را در سر پرورانده ایم.

به نظرم یکی از مهمترین مسئله ها برای درست مدیریت کردن زمان این است که انگیزه ی درست و حسابی ای برای انجام کار مدّنظرمان داشته باشیم. ما در طول عمرمان با هدفهای مختلفی مواجه می شویم و توصیه های مختلفی را هم برای طی کردن راههای متفاوت می شنویم اما آنچه که باعث حرکت ما می شود، انگیزه ی خاصّ خود ماست. بنابراین هر وقت دیدیم که در ذهن و قلب خودمان دوست داریم کاری را انجام دهیم ولی اراده ی کافی برای انجام آن و برای غلبه بر تنبلی و سستی خود نداریم ، لازم است حتما رجوعی داشته باشیم به انگیزه ی حرکت مان .

بسیاری از افراد وقتی با یک سخنرانی مهیّج مواجه می شوند که آنها را تشویق به کاری می کند ، در تمام وجود خودشان عمیقاً شور و شوق حرکت برای انجام آن کار را احساس می کنند ولی بعد از اقدام به عمل و در چند روز نخست، در خودشان سستی و تنبلی ای احساس می کنند و به تدریج آن احساس شور و شوق اولیه در آنها به سردی می رسد و علت آن را هم خودشان درک نمی کنند.

در صورتی که علّت آن سستی و تنبلی ، این بوده که انگیزه ی وادار کننده ی به آن کار در آنها، انگیزه ای نبوده که عقل آنها را درگیر خود کرده باشد و یا اگر عقل هم درگیر شده بوده ، این درگیری به حدی  نبوده که عقل را خاضع و قانع برای انجام آن کار کرده باشد! در حقیقت باید گفت طبیعت انسان اینجوری است که برای اینکه اراده ی انجام کاری در او ایجاد شود باید هم عقلش به مفید بودن آن کار قانع و خاضع شده باشد و هم دلش مایل.

و این موضوع که عقل انسان بایدبه مفید بودن کای که قصدش می رود، قانع و خاضع شده باشد ناشی از میل شدید انسان است برای تأمین منافع خودش و جلب همه ی خوبیها برای خودش . همانطور که خداوند متعال در سوره ی عادیات می فرماید " و إنّه لحب الخیر لشدید"(آیه ی  8) ؛ انسان تمایل شدیدی دارد برای اموری که نافع به حال خودش است ، پس وقتی انسان ،عقلاً قانع می شود برای انجام کاری ، که عقلش دریافته باشد آن کار برای او سودمند است یعنی علم این را پیدا کرده باشد که آن کار برای او فایده دارد. این علم هر چقدر متقن تر و دقیقتر باشد ، عقل انسان آن را بهتر می پذیرد و اراده ای برای انجام آن پیدا می کند. مثل اینکه اگر به ما بگویند فلان مغازه اجناس خیلی خوبی را با قیمتی بسیار ارزان تر از جاهای دیگر عرضه می کند، حتماً به آنجا میرویم تا ما هم از خریداران آن باشیم و از قافله ی خیر عقب نمانیم.

بنابراین هر وقت دیدیم که چرا در خودمان انگیزه ی مطالعه ی هر کتابی و یا کتاب خاصّی که همه جا از آن تعریف و تمجید می شود را نداریم، اول باید به خودمان رجوع کنیم که چقدر در مورد آن کتاب اطلاعات داریم و آن کتاب چه دانسته هایی به ما می دهد که ما به آنها نیاز مبرم داریم ولی از داشتنشان بی بهره ایم. به قول شاعر:

آن کس که نداند و بداند که نداند                لنگان خرک خویش به منزل برساند!

آن کس که نداند و نداند که نداند                در جهل مرکّب ابدالدّهر بماند!

در مورد خودم این موضوع زیاد اتقاف افتاده است. از جمله اینکه بارها در وصف کتب شهید مطهری و فایده ی آن شنیده بودم ولی تا وقتی که مواجه با سوالات و پرسش های زیاد هم دانشگاهیانم و نشریات دانشجویی شبهه افکن در مورد مسائل مختلف اسلامی نشده بودم ، ضرورت مطالعه ی آن ها را احساس نکرده بودم. مباحثی مثل شبهاتی که در مورد حقوق زنان و بحث ارث و دیه و مهریه و امثال اینها هست و علی رغم پاسخ های بسیار مستدلّ و منطقی ای که دارد و بارها داده شده ،بسیاری که اهل مطالعه نیستند تصوّر می کنند توانسته اند به واسطه ی طرح آنها مچ اسلام را بگیرند و آن را از اعتبار ساقط کنند! در حالیکه این شبهات قدمتی بسیار طولانی دارد و استاد مطهری عزیز به درستی و شیوایی، در مورد آنها دست به قلم شده و قلم رانی کرده است.

مورد دیگری که اخیراً با آن مواجه شدم کتاب " سبک زندگی رسول خدا با همسرانش" بوده . که علی رغم اینکه چند ماهی است از وجود آن با خبر شده بودم ولی با تصوّر اینکه مطالبش را تا حدود زیادی می دانم و فعلاً جزء اولویت های مطالعاتی ام نیست، به سراغش نرفتم. ولی چند وقت پیش که نویسنده ی بزرگوار کتاب را (استاد حکیم زاده ی عزیز را )که از بهترین اساتید خودم بوده اند، ملاقات کردم و در جلسه ای بحث شد از اینکه استاد فرمودند که "برای پیدا کردن پاسخ این سوال که چه مسئله ای بوده که پیامبر حلالی را به خاطر همسرانشان بر خود حرام کرده بودند، پنج سال مطالعه و بررسی کردم تا جوابش را پیدا کردم "(اشاره به موضوعی که در سوره ی مبارکه ی تحریم بدان اشاره شده است )من هم که قبلا با این سوال مواجه شده بودم از ایشان آن را جویا شدم. استاد که در آن جلسه فرصت برای توضیح مطلب نداشتند ،فرمودند که در کتابی که نوشته ام به تفصیل در مورد آن مطلب نوشته ام. و من تازه عطش مطالعه ی آن کتاب را در خودم احساس کردم!!!و اکنون مترصد این هستم که در اولین فرصت آن کتاب را تهیه و مطالعه کنم.

 

پس در قدم اول برای مدیریت زمان ،بایستی هدف داشته باشیم و برای آن هدفمان،انگیزه ی کافی داشته باشیم آنهم انگیزه ای که ناشی از علم به مفید بودن و لازم بودن آن کار برای ما باشد و این مفید بودن هم برای ما عقلاً پذیرفته شده باشد و البته نباید عنصر میل و رغبت را هم نادیده گرفت که تا دل مایل به انجام کاری نشود و احساسات درگیر نگردد ، اراده ی قوی ای برای انجام کار پدید نمی آید که به قول مولوی :

پای استدلالیان چوبین بُوَد                   پای چوبین سخت بی تمکین بُوَد!

شاید بی دلیل نباشد که آنطور که می گویند رزمنده های ما، چه در دوره ی دفاع مقدس و چه در این روزها و در میدان مبارزه با داعشی ها، شب  قبل از عملیات، دور هم جمع می شوند و مداحی ای و سینه زنی ای به راه می اندازند تا علاوه بر اینکه عقلاً و منطقاً می دانند که برای نابودی این غده ی سرطانی از پیکره ی اسلام ،باید تا پای جان دادن پیش رفت و می دانند که چه ثوابها و اجر هایی که برای مجاهد فی سبیل الله در متون اسلامی ذکر شده وچه ثوابها و مقاماتی که برای شهدا ذکر شده ، ولی باید دلشان را هم با شور حسینی پیوند بدهند تا راه برایشان هموار شود و اراده ی ایستادگی در آنها قوی و محکم گردد.

( ادامه دارد...)



نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در چهارشنبه 95 اردیبهشت 15 ساعت ساعت 9:27 صبح

برچسب ها: مدیریت زمان ، انگیزه ی کار ، اراده ی حرکت، شهید مطهری، حقوق زنان، استاد حکیم زاده ، کتاب سبک زندگی پیامبر و همسرانش


برنامه ی مطالعاتی زمان بندی شده ی آثار شهید مطهری

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز ، یکی از روزهایی است که در آن مصیبت بزرگی به اسلام و جامعه ی اسلامی وارد شد. که به تعبیر روایتی از امام علی علیه السلام ثلمه ای به اسلام وارد شده که تا روز قیامت قابل جبران نیست(محاسن، ج1،ص233) . هر چند بواسطه ی هوشمندی حضرت امام و پس از ایشان تأکیدات مکرر خلف صالحشان؛ رهبری عزیز، تا اندازه ای از شدت این ثلمه کاسته شد و بلکه باید گفت شهادت استاد مطهری با همه ی بار مصیبتی که داشت ولی مصداق آیه ی شریفه شد که می فرماید " عسی أن تکرهوا شیئا و هو خیر لکم "( بقره /216) . اگر قلم استاد ، به خون پاکش امضا نمیشد چه بسا این استقبالی که امروز از آثار ایشان می شود هرگز نمی شد. بودند افراد مذهبی ای که به واسطه ی حضور استاد،در محیط دانشگاه زمان طاغوت و حضورشان در مجله ی زن روز آن زمان و یا کمرنگ بودن حضور سیاسی استاد و از جمله زندانی نشدن و حبس نکشیدن ایشان ، ایشان را عنصری جدای از حرکت اسلامی عظیم مردم ایران تلقی کنند ولی شهادت ایشان و پس از آن پیام تاریخی حضرت امام و سالها بعد گفتارهای مستمر رهبری ی عزیز در خصوص اهمیت و ارزش آثار ایشان  و این که آثار ایشان و تفکر ایشان مبنای فکری و تئوریک انقلاب اسلامی بود(82/12/18) ، آن عدّه را شرمگین از برداشت غلط خود از رفتار استاد و حسرت خورنده از بهره نبردن از زمان حضورشان کرد.

در روایت داریم که "مداد العلماء افضل من دماء الشهداء"(بحارالانوار، ج 2، ص 14، ح 26) و خوش به سعادت استاد مطهری که هر دو فضیلت را با هم داشت.

در باب اهمیت و ضرورت مطالعه ی آثار استاد مطهری زیاد گفته و شنیده شده مثل آن فرمایش حضرت امام که نگذارید آثار ایشان به فراموشی سپرده شود و یا کلام حضرت آقا که" بنده بارها گفته ام که لازم می دانم آثار ایشان توسط اهل منبر و طلاب خوانده شود " (83/4/15) و یا توصیه های مکرر ایشان به اقشار مختلف مردم برای مطالعه ی آثار ایشان برای اینکه درک صحیحی از اسلام داشته باشند و صاحب یک چارچوب فکری منسجم ومنظم و عقلانی از اسلام شوند ، ولی بسیاری از مردم نمی دانند که از کدام اثر ایشان و چگونه شروع کنند. در این مجال بنا دارم به این پرسش پاسخ بدهم.

استفاده از سیر مطالعاتی آسان به مشکل ، و داشتن برنامه ی زمان بندی مطالعه، بسیار لازم است و کمک می کند که بتوانیم با انگیزه و به درستی آن تعداد از آثار را که برای عموم مردم نوشته شده است ،به درستی مطالعه کنیم و به همان نتیجه ای برسیم که رهبری عزیز می خواستند: یعنی پیدا کردن درک درست و صحیحی از اسلام ناب محمدی ( صلوات الله علیه و آله). من در اینجا جدول مطالعاتی را که سالها پیش توسط ستاد اندیشه ی مطهر جامعه الزهرا( سلام الله علیها) ارائه شده بود و خودم به کمک این برنامه توانستم در طی حدود یک سال، کلّ آثار ایشان را مطالعه کنم، در اختیار شما قرار می دهم . امیدوارم که مفید فایده برای علاقه مندان به خواندن آثار فخیم استاد مطهری قرار بگیرد.

 

سیر مطالعاتی آسان به مشکل کتب شهید مطهری(علیه الرّحمه)

 

زمان مطالعه

عناوین کتب

70 روز، متوسط روزی50 صفحه

(تابستان)

احیای تفکر اسلامی-  داستان راستان ج 1و 2- حماسه ی حسینی ج 1- سیری در سیره ی نبوی- جاذبه و دافعه – سیری در سیره ی ائمه ی اطهار (ع)- ده گفتار- بیست گفتار- پنج مقاله- حکمت ها و اندرزها جلد 1و2- پانزده گفتار- خاتمیت- ختم نبوت          

119 روز، متوسط روزی 25 صفحه

(ترم درسی)

اسلام و نیازهای زمان جلد 1- اسلام و نیازهای زمان ج 2(تا سر مبحت جبر و تاریخ)- انسان کامل- نبرد حق و باطل- آزادی معنوی- امدادهای غیبی درزندگی بشر- تعلیم و تربیت در اسلام- فطرت- مسأله حجاب- پاسخ های استاد بر مسأله حجاب- اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب- نظام حقوق زن در اسلام- جهاد- حج- بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد سال اخیر- آینده ی انقلاب اسلامی ایران

119 روز، متوسط روزی 25 صفحه

(ترم درسی)

خدمات متقابل اسلام و ایران( تاسر فلسفه و حکمت)- پیامبر امّی_ آشنایی با قرآن جلد 1تا 7- سیری در نهج البلاغه به جز بخش دوم-الهیات و ماوراء الطبیعه)- آشنایی با قرآن جلد 8 و 9

70 روز متوسط روزی 50 صفحه

(تابستان)

آشنایی با قرآن جلد 10 تا 12- توحید – نبوت- معاد- امامت و رهبری – ولاء ها و ولایت ها- قیام و انقلاب مهدی(عج)- عدل الهی- آشنایی با جهان بینی اسلامی ج 1،2،3،4 و 6_ عرفان حافظ- انسان و سرنوشت- علل گرایش به مادیگری- فلسفه اخلاق- مسأله شناخت

 

***این برنامه برای کسانی است که از تابستان شروع می کنند و مشغول به تحصیل هم هستند.لذا هر کسی بنا به حال و شرایط خود قادر به ایجاد تغییرات در مقدار صفحات و تعداد روزهای لازم برای مطالعه ، خواهد بود.

 



نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در یکشنبه 95 اردیبهشت 12 ساعت ساعت 8:40 صبح

برچسب ها: شهید مطهری، سیر مطالعاتی،جامعه الزهرا، ستاد اندیشه مطهر


نامه ی رهبری به جوانان غربی چه اثری داشت؟

به نام خداوند حکیم و علیم

سخنم در خصوص بررسی میزان اثرگذاری نامه ی رهبری در میان جوانان غربی نیست! چرا که امکان بررسی ای نداشته و ندارم ولی موضوعی که فکر مرا به خود مشغول کرده و باعث نگارش این مطلب شده این است که این نامه نگاری ها چه اثری در بین جوانان ایرانی مسلمان و یا به عبارت دقیق تر در بین مدّعیان عاشق ولایت و مشتاقان سرسپاری به فرمایشات رهبری داشت؟از دولت و دولتمردان و سازمانه و نهادهای مختلف فرهنگی و اجتماعی که خبری و اثری نیست از سربازان ولایت چطور؟ همانها که منتظرند کی شب حمله فرا می رسد! همانها که منتظرند تا رهبر اگر فرمان دهد جان را فدایش کنند! همانها که از عمق وجود فریاد می زنند ای رهبر آزاده آماده ایم آماده!

نگفته ام و نمی خواهم بگویم که اینها همه فقط شعار است و توخالی بودنش از عمل نکردن ها پیداست نه ، هرگز بر این باور نیستم بلکه فقط قصد دارم تلنگری زده باشم.

اگر رهبری دو بار در فاصله ی کمتر از یکسال دست به نوشتن نامه ای زدند، برای یک مخاطب خاص، آنهم در شرایط خاص بین المللی و به قول حضرتشان در شرایطی که جهان در یک پیچ تاریخی قرار گرفته و محتوای اصلی نامه هم این بوده که جوانان غربی باید اسلام را از منابع اصلی اش بشناسند و خودشان مقایسه کنند بین آنچه امروز به عنوان اسلام در جهان شناسانده می شود با آنچه حقیقت اسلام است، آیا وظیفه ای را بر دوش سربازان عاشق ولایت نمی گذارد؟ آیا باز هم باید روزهایمان مثل سابق بگذرد؟ آیا بازهم باید در سردرگمی و غفلت روزگار بگذرانیم و فقط افسوس فرصتهای از دست رفته را بخوریم و از وضعیت بد فرهنگی، سیاسی امروزمان ناله کنیم؟ یا نه ، باید عزم جزم بکنیم برای عملی شدن خواسته ی رهبری!

به نظرم آمد در این راستا باید دو اقدام انجام بدهیم:

اولا باید خودمان بتوانیم به منابع اصلی اسلام دسترسی درست داشته باشیم تا فهم درست و صحیحی از اسلام داشته باشیم و نه یک فهم کاریکاتوری از آن که هر چه را که خودمان خوشمان آمد از اسلام بدانیم و هر چه را نه افراطی گری تلقی کنیم و آن را وابسته ی به ذوق و سلیقه ی شخصی یدانیم.

ثانیا باید تلاش کنیم که فهم صحیح خودمان را به زبانهای مختلف به جهان عرضه کنیم.تحت عنوان همان نامه.یعنی با یاد آوری نامه ی رهبری، در وبلاگها و سایتها و شبکه های اجتماعی مختلف سعی کنیم چهره ی واقعی اسلام را به نمایش بگذاریم.

آنچه که به نظر من حقیر به عنوان یک طلبه ی حوزوی رسید این بود که در دسترس ترین متن و آسان ترین متن تأیید شده توسط بزرگانی چون امام و  رهبری ، که از جامعیت خوبی هم برخوردار است مجموعه ی آثار استاد شهید مطهری است که با همین دغدغه ی معرفی اسلام حقیقی به نگارش در امده و تدوین شده است. برای همین در طول یکسال گذشته سعی کردم مجموعه ای از مطالب ایشان را که معرف چهره ی حقیقی اسلام بوده را گردآوری کنم تا بلکه به واسطه ی آن بتوانم هم چهره ی واضح و درستی از اسلام را در اذهان جوانان و نوجوانان کشورم تصویر کنم و هم با کمک دوستان علاقه مندی که مسلط به زبانهای خارجی هستند قدمی برای تحقق خواسته ی رهبری بردارم. از همین فرصت استفاده می کنم و تقاضا می کنم اگر کسی مایل به همکاری در این زمینه است اعلام بفرماید. امید دارم که دیر نشود عمل ما به خواسته ی رهبر عزیزتر از جانمان که به قول حضرت حافظ:

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند 

بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

در بیایان هوا گم شدن آخر تا کی ؟

ره بپرسیم مگر پی به مهمّات بریم



نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در سه شنبه 95 اردیبهشت 7 ساعت ساعت 9:57 صبح

برچسب ها: نامه ی رهبری به جوانان غربی اروپایی - غربی، چهره ی اسلام، بسیجیا


علت العلل چرخش های صد و هشتاد درجه ای!

 به نام حضرت دوست

در حال جستجو در مورد موضوعی بودم که به این کلام ارزشمند حضرت آقا برخورد کردم. به نظرم آمد آن را در معرض دید مخاطبین خود قرار دهم. چرا که بارها از طرف دوستان جوان خود ، با این سوال مواجه شده ام که چرا افراد انقلابی دیروز تبدیل شده اند به دشمنان امروز انقلاب و یا هستند افرادی که اگر چه آشکارا دشمنی نمی کنند ، ولی از کسانی شده اند که با رهبری نظام و آرمانهای انقلاب زاویه پیدا کرده اند هر چند که در زبان، دائما خود را پیرو خط امام و انقلاب می دانند ولی در عمل زاویه ی خود را با آرمانها و اهداف انقلاب، هر روز بیشتر از قبل می کنند به طوریکه بارها و بارها خصوصا در این دو سه سال اخیر در بیانات رهبری دیده شده که رهبری به صراحت حرفها و موضع گیریهای علنی آنها را که از تریبونهای رسمی پخش شده، نقد کرده اند و روشن است که صرف نقد رهبری به سخنان عده ای ، وارد کننده ی اتهام زاویه پیدا کردن این افراد نیست، بلکه کسانی که با آرمانهای انقلاب و سخنان و سیره ی امام و رهبری آشنایی دارند به خوبی از لابه لای این حرفها فاصله گرفتنهای این افراد را می بینند و آنقدر بعضاً این سخنان زاویه ساز بوده که شخص رهبری که خود را مسئول حفظ کیان انقلاب از خطر تحریف و کجروی می داند، به مقابله ی صریح با آنها و روشنگری افکار عمومی می پردازد. البته این چرخش های صدو هشتاد درجه ای از آرمانهای انقلابی ، مسئله ی جدیدی نیست و لااقل تاریخ صدر اسلام، خود گواه بر این مطلب است و جنگهای جمل و نهروان مصداق اتمّ آن.

بیانات گهربار حضرت آقا از این قرار است:

"اینی که شما میبینید هویت بعضی از اشخاص - فکرهایشان، ترکیبهای ذهنیشان - از اول انقلاب تا حالا صد و هشتاد درجه عوض شده، این یک روال و ممشای طبیعی نیست که بگوئید طبیعتش همین است دیگر؛ نخیر، هرگز اینجوری نیست. طبیعی این است که اگر انسان یک فکر و یک راهی را به منطق و استدلال پذیرفت، این را تا آن نقطه‌ی آخرِ راه برود و اگر عمرش کفاف نداد، در این راه بمیرد. این طبیعی نیست که ما بگوئیم: یک راهی را حرکت کنیم برویم؛ گاهی هم با شور و خیلی هیجان، بعد از یک نقطه، ناگهان زاویه بزنیم! بعد، این زاویه‌ها اینقدر ادامه پیدا کند که تبدیل شود به عکس! این، به هیچ وجه طبیعی نیست. بعضیها توجیه میکنند: خوب آقا، اول انقلاب، اول انقلاب بود؛ حالا زمان اثر گذاشته، ما عوض شدیم! نخیر، زمان بر روی عنصرهای ضعیف و بی ریشه و اعتقادهای واهی و مبتنی بر احساس محض اثر میگذارد؛ یا زمان با همراهی طمعها و هوسها اثر میگذارد. «انّ الّذین تولّوا منکم یوم التقی الجمعان انّما استزلّهم الشّیطان ببعض ما کسبوا». قرآن میگوید: آنهایی که در جنگ احد برگشتند؛ طاقت نیاورند بایستند، این لغزش اینها به خاطر آن کاری است که قبلاً کردند. ما وقتی روح را نساختیم، خودمان را محکم نکردیم، معلوم است؛ هر مماسی روی آن اثر میگذارد؛ یکی، دو تا، سه تا، ناگهان میبینید که شکلش عوض شد؛ اما وقتیکه مثل فولاد آبدیده، محکم و استوار و بر مبنای تفکر درست و منطق صحیح، هویت دینی انسان شکل گرفت و هویت انقلابی شکل گرفت، هرچه زمان بگذرد، این هویت روشنتر، واضحتر، جذابتر، مستحکمتر میشود. آدمها اینجورند، نهادها هم اینجورند"(بیانات در بازدید از پژوهشکده‌ی رویان 86/04/25)

ان شاء الله اگر فرصتی بود در همین راستا و در خصوص بحث انقلابی بودن و انقلابی ماندن که چند وقتی است رهبری بر روی آن تأکید داشته اند و توجه می دهند مطالبی را ارائه می کنم.

نتیجه تصویری برای من انقلابی ام



نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در سه شنبه 95 اردیبهشت 7 ساعت ساعت 9:13 صبح

برچسب ها: چرخش 180 درجه ای ، انقلابی بودن


آزادی های یواشکی به دفتر رئیس مجلس هم رسید!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

نتیجه تصویری برای لاریجانی و هیئت پارلمانی

حقیقتاً از جناب رئیس مجلس شورای اسلامیمان سپاسگزارم که به موضوع آزادی های یواشکی که عملی خلاف قانون شرع و نظام اسلامی بود ، رسماً دیروز مشروعیت بخشیدند!

واقعاً امیدوارم دوستانی که به حق در مورد مذاکرات هسته ای دلواپس و دل نگران بودند در این مورد هم ابراز نگرانی کنند و قاطعانه و مصرانه از جناب حضرتش درخواست پاسخی قانع کننده کنند و  پس از استماع عذر خواهی رسمی ایشان ، مصرانه خواستار استعفای ایشان گردند.این حداقل مجازات برای کسی است که در صدرمجلس قانو نگزاری کشور اسلامی شیعی ایران نشسته است و خودش باید عامل به قانون باشد و لااقل در حد محدوده ی تحت مدیریت خود مانع رفتارهای خلاف قانون شود  ولی با تساهل و تسامح  در برابر رفتاری اهانت آمیز عضو هیئت پارلمانی اروپا یی ، سکوت و انفعال را در پیش گرفته است .خصوصا در این مورد که هم حیثیت دین زیر سوال برده شده و هم حیثیت نظام جمهوری اسلامی نادیده انگاشته شده است.

فی المجلس از ایشان سوال می کنم که جناب دکتر لاریجانی، اگر از فردا خیل دختران و زنان ایرانی به این شکل در جامعه ظاهر شوند مجریان قانون در کشور چه برخوردی باید با ایشان داشته باشند؟؟؟

آیا غیر از این است که مورد خطاب قرار خواهند گرفت که چرا برخورد شما مسئولین یک بام و دو هواست؟

مستحضرید که نمی توانید بگویید که ایشان غیر مسلمان بودند چرا که به خوبی می دانید که طبق قانون نظام اسلامی ایران، وظیفه ی همه ی دختران و بانوان حاضر در کشور جمهوری اسلامی ایران  به هنگام حضور در اجتماع داشتن پوشش اسلامی و رعایت حدود آن است و در شمول این حکم مذهب و دین و آئین ایشان موضوعیت ندارد و این حکم اجتماعی برای حفظ سلامت جامعه ی اسلامی است تا بار دگر شاهد از دست رفتن اندلسی دیگر نباشین.

نمی توانید بگویید که غفلتاً با آن برخورد کردم که این جواب در خور هیچ مسلمان مطلعی نیست چه رسد به شما که فرزند ملا هاشم آملی لاریجانی هستید و داماد استاد مطهری و اصلاً سوای این انتسابها دکتر علی لاریجانی هستید و صد البته بدلیل دارابودن کرسی ریاست مجلس قانونگزاری توقع می رود از قوانین اطلاع داشته باشید و اگر روحیه ی تساهل و تسامح نداشتید باید برخوردی در شأن خودتان می کردید. ضمن اینکه یک سوال بسیار مهم دیگری هم در اینجا مطرح است که آنهمه افرادی که شاهد ورود این بانوی جلیله به ساختمان دفتر شما بودند همگی جای خواهری به ایشان نگریسته اند و یا گمان کرده اند خودشان در بلاد کفر شعبه زده اند و لحظه ای غفلتا طی الارض نموده اند؟؟؟؟آیا هیچ کسی آنجا نبود که دکترین نظام اسلامی را به ایشان یادآور شود؟

چقدر گهربار است این کلام حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که آنها در باطل خود محکم هستند و شما در حق خودتان سست و متزلزل!

زمانی بودند کسانی که  شعار تساهل و تسامح را سر می داد ولی امروز شما با اینهمه دبدبه و کبکبه ی تان عملاً مرتکب آن شدید.خسته نباشید.

گرچه توقع زیادی هست ولی از رئیس قوه ی قضائیه انتظار برخوردی در خور هستیم!!!

نتیجه تصویری برای لاریجانی و هیئت پارلمانی



نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در یکشنبه 94 خرداد 17 ساعت ساعت 3:41 عصر

برچسب ها: سیاسی، هیئت پارلمانی اروپایی، علی لاریجانی،آزادی های یواشکی


آزادی یواشکی...(2)

روزى امام موسی بن جعفر(علیهماالسلام)از کوچه‏ هاى بغداد مى‏ گذشت. از یک خانه‏ اى صداى عربده و تار و تنبور بلند بود، مى ‏زدند و مى‏ رقصیدند و صداى پایکوبى مى‏ آمد. اتفاقا یک خادمه‏ اى از منزل بیرون آمد درحالى‏ که آشغالهایى همراهش بود و گویا مى‏ خواست بیرون بریزد تا مأمورین شهردارى ببرند. امام به او فرمود : صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ سؤال عجیبى بود. گفت: از خانه به این مجللى این را نمى‏ فهمى؟ این خانه «بُشر» (به ضمّ باء)است، یکى از رجال، یکى از اشراف، یکى از اعیان، معلوم است که آزاد است. فرمود: بله، آزاد است، اگر بنده مى‏ بودکه این سروصداها از خانه ‏اش بلند نبود. حال، چه جمله‏ هاى دیگرى ردوبدل شده است دیگر ننوشته‏ اند، همین قدر نوشته‏ اند که اندکى طول کشید و مکثى شد. آقا رفتند. بشر متوجه‏ شد که چند دقیقه ‏اى طول کشید. آمد نزد او و گفت: چرا معطل کردى؟ گفت: یک مردى مرا به حرف گرفت. گفت: چه گفت؟ گفت: یک سؤال عجیبى از من کرد. چه سؤال کرد؟ از من پرسید که صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ گفتم البته که آزاد است. بعد هم گفت:بله، آزاد است، اگر بنده مى‏ بود که این سروصداها بیرون نمى ‏آمد. گفت: آن مرد چه نشانه‏ هایى داشت؟ علائم و نشانه‏ ها را که گفت، فهمید که موسى بن جعفر است. گفت:کجا رفت؟ از این طرف رفت. پایش لخت بود، به خود فرصت نداد که برود کفشهایش را بپوشد، براى اینکه ممکن است آقا را پیدا نکند. پاى برهنه بیرون دوید. (همین جمله در او انقلاب ایجاد کرد.) دوید، خودش را انداخت به دامن امام و عرض کرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم. فهمید که مقصود چیست. گفت: آقا! من از همین ساعت مى ‏خواهم بنده خدا باشم، و واقعاً هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بنده خدا شد.

(شهید مطهرى،ج‏18مجموعه‏ آثار،ص 106)



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در یکشنبه 94 خرداد 17 ساعت ساعت 10:28 صبح

برچسب ها: آزادی یواشکی، بنده یا آزاد، امام کاظم، شهید مطهری


آزادی های یواشکی ...

 

"یکى از چیزهایى که موجب اعراض و تنفّر مردم از خدا و دین و همه معنویّات مى‏ شود، آلوده بودن محیط و غرق شدن افراد ،در شهوت‏ پرستى و هواپرستى است.

 

محیط آلوده همواره موجبات تحریک شهوات و تن‏ پرورى و حیوان صفتى را فراهم مى‏ کند.

بدیهى است که غرق شدن در شهوات پست حیوانى ، با هر گونه احساس تعالى، اعمّ از تعالى مذهبى یا اخلاقى یا علمى یا هنرى، منافات دارد، همه آنها را مى‏ میراند.

آدم شهوت‏ پرست نه تنها نمى‏ تواند احساسات عالى مذهبى را در خود بپروراند، احساس عزّت و شرافت و سیادت را نیز از دست مى‏ دهد،

احساس شهامت و شجاعت و فداکارى را نیز فراموش مى‏ کند.

آنکه اسیر شهوات است جاذبه ‏هاى معنوى، اعمّ از دینى و اخلاقى و علمى و هنرى، کمتر در او تأثیر دارد.

لهذا اقوام و ملّتهایى که تصمیم مى‏ گیرند روح مذهب و اخلاق و شهامت و شجاعت و مردانگى را در ملّتى دیگر بکشند وسائل عیّاشى و شهوترانى و سرگرمیهاى نفسانى آنها را فراهم و تکمیل مى‏کنند. 

 

در تاریخ اندلس اسلامى ،یعنى اسپانیاى فعلى مى ‏خوانیم که نقشه ‏اى که مسیحیان ، براى تصرّف اندلس و بیرون کشیدن آن از دست مسلمین کشیدند، این بود که به صورت دوستى و خدمت، وسائل عیّاشى براى آنها فراهم کردند: باغها و بوستانها وقف ساختن شراب و نوشانیدن مسلمین شد. دختران زیبا و طنّاز در خیابانها به دلربایى و عاشق‏سازى پرداختند. سرگرمیهاى شهوانى از هر جهت فراهم شد و روح ایمان و جوانمردى مرد. پس از این جریان بود که توانستند مسلمانان را بی‏درنگ از دم تیغ بگذرانند.

 

استعمار غرب نیز این برنامه را در قرون اخیر به صورت دقیقى در کشورهاى اسلامى اجرا کرد. به هر حال غرق شدن در شهوات حیوانى، عامل دیگرى است براى اینکه تعالى دینى در وجود بشر ضعیف و احیاناً منفور گردد.

 


 

در زبان دین این مطلب اینطور بیان شده که وقتى دلها را کدورت و تیرگى و قساوت مى‏گیرد نور ایمان در دلها راه نمى‏یابد (إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ)"

 


استاد شهید مطهرى ،مجموعه آثار،ج‏3،ص:404 


نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در یکشنبه 94 خرداد 17 ساعت ساعت 9:57 صبح

برچسب ها: آزادی های یواشکی، اندلس، شهید مطهری، بی حجابی، فساد


از غزاله تا همسرزکریای رازی

 

 

به نام حضرت دوست 

رسانه ملی، شبکه پویا و تناقضاتی که کودکان ما می‌بینند 

  (یادداشتی که از طریق سایت تحلیلی خبر نو منتشر کردم) 

ما رفتار متناقضی در عرصه ی فرهنگ داریم. از طرفی کودک را همیار پلیس می کنیم تا از کودکی عمل به قانون در روح و جانش شکل گیرد و از طرفی دیگر در خصوص حوزه‌ی دین بعد از اینکه ذهن کودک را از رفتارهای غیر اسلامی و با مظاهری غیر اسلامی پر کردیم او را وا می گذاریم با یک سری احکام و قوانینی که به صورت موعظه وار و با فرمی غیر هنری به کودکی که دنیایش را هنر و جذابیت های هنری اشباع کرده است و در آخر هم توقّع جامعه‌ای اسلامی با رفتارهایی اسلامی و پایبندی به قوانین سعادت بخش اسلامی داشته باشیم !

امام على علیه السلام ـ در سفارش به کمیل ـ فرمودند: اى کمیل! هیچ حرکت و رفتارى نیست، مگر این که تو در آن به شناخت نیازمندى .(میزان الحکمة، حدیث 7623)

در خصوص رسانه و تأثیرات آن بر فرهنگ و اجتماع بحث های مختلف و نظریات متنوعی وجود دارد. تا آنجا که این دیدگاههای مختلف در مورد اثرات رسانه خصوصاً سینما و تلویزیون بر مخاطبین خود ، به سه دسته ی افراطی، تفریطی و بینابینی تقسیم می شود. اما اینکه تاکنون چه اندازه بررسی های جامعه شناسانه در کشور ما و یا در سطح جهان انجام شده که به طور دقیق از اثرات رسانه ها خصوصاً دو رسانه‌ی مهم سینما و تلویزیون بر رفتار و عقاید مخاطبین سخن بگوید بنده نتوانستم اطلاعی بیابم، اما جسته و گریخته در کشور خودمان تأثیراتی را به صورت عینی دیده ام و یا از منابعی شنیده ام و از همه مهم‌تر تأثیرات آن را در مورد شخصیت خود و اطرافیان از دوران کودکی تا بزرگسالی نمی توانم انکار کنم. تأثیراتی که بعضاً حاصل تقلید در حوزه ی سبک زندگی و رفتار شخصی بوده و عمدتاً ناشی از شخصیت های اول فیلم ها و سریالها و کارتونهای تلویزیونی بوده و یا تأثیراتی که ناشی از کسب آگاهی و شناخت نسبت به مسائل مختلف اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و تاریخی بوده که  ناشی از برنامه های مستند و آموزشی رسانه‌ی فراگیر تلویزیون بوده است.

در خصوص مورد اول به خوبی خاطرم هست که در سالهای 74-75 که سریال پربیننده‌ی "در پناه تو" روی آنتن شبکه دو رفت نحوه‌ی پوشش دختران نوجوان و جوانمان بسیار مشابه نحوه‌ی پوشش شخصیت اصلی فیلم یعنی"مریم افشار"شد. از نحوه‌ی کیف دست گرفتن تا مقنعه‌ی رنگی و شیوه‌ی خاص چادر سر کردن و یا یک مورد درخصوص اثر منفی گرفتن از این رسانه که بازهم خاطرم هست وقتی یک سریال جذّاب در سالهای 77-78 با موضوع گروگانگیری یک پسر بچه‌ی خردسال از شبکه‌ی سه سیما پخش شد،‌درمصاحبه ای که پلیس آگاهی تهران با یکی از‌ جراید کرده بود اشاره شد که بعد از این سریال چند مورد گروگانگیری دقیقاً مشابه آنچه در این سریال دیده شد،در کشور اتفاق افتاد!

البته لازم به ذکر است که طبیعتاً هر اندازه مخاطب ساعات بیشتری را پای برنامه های تلویزیون بگذراند و هر اندازه تمرکزش به آن بیشتر و شناختش از دنیای پیرامون خود کمتر و مقبولیّت این رسانه برایش بیشتر باشد این اثر پذیری برای او بیشتر خواهد بود. و پر واضح است که در بین همه‌ی مخاطبان این دو رسانه،کودکان به واسطه‌ی همین دلائل،بیشترین اثر پذیری را از برنامه های این رسانه ها خواهند داشت.مرز بین این دو رسانه هم که بواسطه ی پخش شدن عموم فیلمهای سینمایی در تلویزیون ملّی، می‌شود گفت که از بین رفته است و لذا تفاوتی در میزان اثر گذاری بر مخاطب با هم نخواهند داشت بنابراین بردن کلام بر روی برنامه های تلویزیونی و اطلاق آن به تولیدات هر دو رسانه کار ناصحیحی نیست. در بین برنامه های تلویزیونی هم برنامه هایی که مربوط به کودکان هستند خصوصاً انیمیشن ها و کارتونها بیشترین اثر گذاری را دارند که شاهد این مدّعا هم علاقه‌ی زیاد کودکان به این برنامه هاست، به طوریکه اگر تمامی روز را هم کارتون ببینند احساس خستگی نمی کنند، ولی از دیدن برنامه های عروسکی یا عروسک همراه مجری خیلی استقبال نمی کنند.

پر واضح است که در بین شبکه های تلویزیونی، شبکه ی پویا که جذّاب ترین و محبوب ترین شبکه برای کودکان است و بیش از یک سال از عمرش نمی‌گذرد،ساعات طولانی ای از شبانه روز را برای کودکان پر می‌کند، اگر که والدین ممانعتی به عمل نیاورند. مسئله‌ی مورد توجّه اینجاست که آیا مسئولین،تولید کنندگان و تهیه کنندگان برنامه های کودکان، خصوصاً در این شبکه‌ی پر مخاطب به این امر مهم یعنی اثرگذاری تولیدات و محصولات خود بر رفتار کودکان توجّه دارند یا خیر؟ البته که نمی شود این توجه داشتن را نادیده گرفت، چون عمده‌ی تولیدات برای کودکان، با محور رفع یکی از خصایل بد اخلاقی و یا ایجاد یک خصلت نیک رفتاری است و طبیعتاً اگر تولید کنندگان این آثار، اعتقادی به اثرگذاری برنامه های خود نداشتند تولیداتی با این اهداف نمی ساختند و آنچه که از برآیند برنامه های این شبکه بدست می آید نشان می‌دهد که مسئولین این شبکه اهتمام جدّی و درستی نسبت به ساخت تولیدات ایرانی و با محتوای ایرانی دارند. به طوریکه شاید بتوان گفت یکی در میان انیمیشن های ایرانی پخش می کنند که انصافاً این تولیدات رنگ و لعاب خوبی هم دارند و از حیث کیفیت کار، تدریجاً تنه خواهند زد به محصولات خارجی و در شیوه‌ی داستان نویسی هم حرکت روبه جلویی دارند که به نظر می رسد ایجاد چنین شبکه ای این توان را بالاتر هم خواهد برد.

اما به نظر می‌رسد بعضاً از نکات مهمّی غفلت صورت می‌گیرد که این مقاله در صدد تذکّر آنهاست، چرا که عناصر مؤمن و دینداری در سازمان صدا و سیما وجود دارند که مایل نیستند حاصل کارشان بی‌دین شدن و بی‌توجّه شدن مخاطبانشان به مظاهر اسلامی باشد. شاهد این ادّعا بسیار است، ولی لااقل در مورد همین شبکه‌ی پویا اهتمام به ساخت انیمیشن هایی جذّاب با سرودها و آهنگ هایی دلنشین در هنگام اذان و یا انیمیشن هایی با موضوع روزه داری که در ایّام ماه مبارک پخش می‌شد، از دلائل این ادّعاست. لکن آنچه که مایه‌ی نگرانی است تفکیک مذهب و رعایت اصول و فروع مذهبی در برنامه های مذهبی و غیر‌مذهبی است. اینکه در ابتدای این گفتار اشاره به حدیثی گرانقدر از امیر مؤمنان علی علیه السلام شد برای توجه دادن به این مسئله بود که مسئولین و تولیدکنندگان همه‌ی برنامه های تلویزیونی و سینمایی باید بدانند چه تأثیری بر مخاطبین خود می گذارند و نیز باید بدانند چگونه در انتقال مفاهیم دینی به مخاطبین خود می‌توانند اثر گذار باشند؟ مگر نه این است که صدا و سیما یک دانشگاه بزرگ است برای ملّت؟ پس باید اول تعیین شود که هدف از تولیدات چیست؟ و اگر قرار است که هدف اعتلای ایران اسلامی و کمک به پرورش نسلی مؤمن و مفید برای اجتماع باشد چه کارهایی باید کرد و چه کارهایی نباید کرد! و قطعاً پس از هدف گذاری که سالهای پیش توسط حضرت امام (رحمه الله علیه) و مقام معظم رهبری انجام شده بود و به کرّات رهبری عزیز در دیدارهای خود با مسئولین و کارکنان صداو سیما به آن اشاره کرده بودند، قدم بعدی کسب علم است برای انتقال صحیح مفاهیم دینی آنهم به شیوه ای هنرمندانه و جذّاب.

در راستای همین امر مهم باید گفت که تناقض در رفتار افراد خصوصاً در منظر کودکان که در رفتار بزرگترها‌ی خود دقیق هستند و دائم به دنبال الگوگیری از محیط پیرامون خود هستند، بسیار خطرناک است. کودک از طرفی می‌بیند که مثلاً در خانواده‌ی خود به حجاب داشتن تأکید و به رعایت قوانین اسلامی توجه می‌شود و از طرفی می‌بیند که شخصیتهای محبوب و دوست داشتنی او یا مثل کارتون‌های خارجی کاملاً بدون حجاب هستند و یا مثل تولیدات داخلی با حجاب نصفه و نیمه. و آنگاه شنیدن صادقانه‌ی این کلام که من دوست دارم مثل او باشم و چرا باید حجاب داشته باشم امری بسیار به جاست و دور از ذهن نیست!! خواسته یا ناخواسته جذّابیّتی برای بی‌حجابی به او نمایانده‌ایم که با سخنرانی و موعظه و استدلال آوردن دیگر نمی توان جای آنچه را که در نهاد و ذهن کودک شکل گرفته را پرکرد.

قرآن کریم می‌فرماید: وَ اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ‏1

استاد عزیز شهید مطهری(رحمه الله علیه)در تفسیر این آیه‌ی شریفه می فرمایند"تا آن حدى که مى‏توانید نیرو تهیه کنید،قدرت در سرحدهاى خودتان متمرکز کنید...البته هر زمانى شکل خاصى دارد. قرآن مى‏گوید براى اینکه رعب شما در دل دشمن قرار بگیرد و دشمن خیال تجاوز به ساحت شما را در دماغ خودش راه ندهد نیرو تهیه کنید و نیرومند باشید."2و نیز می‌فرمایند:"در اسلام سبق و رمایه مستحب است. سبق مسابقه اسبدوانى است و رمایه تیراندازى کردن است...سبق و رمایه فرزند أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ است. اسلام مى‏گوید شما در تمام زمانها باید حداکثر نیرومندى را داشته باشید. اسبدوانى و تیراندازى از نظر اسلام اصالت ندارد، بلکه شکل اجرایىِ‏ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ است...یعنى اسلام براى سبق و رمایه اصالت قائل نیست، براى نیرومند شدن اصالت قائل است."3حال سؤال اینجاست آیا در زمانی که هجمه ی فرهنگی استکبار جهانی و به تعبیر رهبری عزیز ناتوی فرهنگی اسلامیّت کشور ما را هدف قرار داده چه سلاحی باید اتّخاذ کنیم؟ با همان سلاح جنگی و تسلیحات نظامی و با همان افسران آموزش دیده‌ی نظامی که آشنا به ابزار آلات نظامی هستند به جنگ نامرئی فرهنگی برویم؟ ناگفته پیداست که اگر چنین کنیم در این چنین میدان بزرگی شکست خواهیم خورد. رسانه ی ملّی باید افسران زبده‌ای را تربیت کند که هم آشنا به ادوات فرهنگی روز باشند و هم آشنا به اصول و فروع اسلامی و بهتر بگویم آشنا با جان و روح اسلام! در جنگ تحمیلی هشت ساله این جمله‌ی زیبا از امام راحل بود که سرنوشت جنگ خشن کلاسیک را به میدانی برای سبقت در قلّه‌های رفیع عرفانی و خداشناسی تبدیل کرد و دیدیم که ایمان و اعتقاد جوانان رزمنده بود که آنها را پیروز میدان کرد، وگرنه در چنان جنگ نابرابری که تمامی کفر بر علیه تنها کشور شیعی عالم قد علم کرده بود که کاری شدنی نبود! امام در آن زمان به رزمنده‌ها می فرمودند: "جوانان عزیزم که چشم امید من به شماست، با یک دست قرآن را و با دست دیگر، سلاح را برگیرید و چنان از حیثیت و شرافت خود دفاع کنید که قدرت تفکر توطئه علیه خود را از آنان سلب نمایید."4

امروز هم راه پیروزی در همین است و این است سرّ مخالفت کسانی که می گویند کار فرهنگی کردن اولویّت دارد بر برخورد نظامی و انتظامی کردن با بی حجابان و بدحجابان. نمی شود در جایی در عمل از بی حجابی تمجید کرد و یا غالب افراد جامعه را با حجاب حداقلی و ناقص نشان داد و در جایی دیگر با سخنرانی و با زور نیروی انتظامی، مردم را وادار به حجاب داشتن کرد!

 در پایان به چند مصداق از انیمیشن‌ها و برنامه‌های کودکانه که در شبکه‌ی پویا و سایر شبکه های تلویزیونی به کرّات پخش شده اشاره می‌گردد و قضاوت را به عهده شما می‌گذاریم:

کارتون زیبا و جذّاب غزاله

«غزاله دختر بچه‌ای است که به تازگی به سن تکلیف رسیده است. او در کنار خانواده‌اش با آموزه‌های دینی و نکات اخلاقی آشنا می‌شود.» این تعریفی است که در سایت رسمی شبکه پویا در مورد این انیمیشن داده شده است. دخترکی که هر گاه از خانه بیرون می رود و لباس مدرسه می پوشد حتماً مقداری از موهایش را بیرون می گذارد. در این انیمیشن تلاشی برای محبوب جلوه دادن حجاب نمی شود در صورتیکه آموزش احکامی مثل نماز و وضو و رفع نجاسات را درخود جای داده است.

 برنامه ی عروسکی خانه ی ما:

شخصیتهای مادر و دختر خانواده پوششی خاص دارند که قابل توجیه نیست! دختر که سنّش در اینجا معلوم نیست در خانه و بیرون خانه چیز نامعلومی را که نه روسری هست و نه کلاه،بر سر دارد و مادرخانواده که کلّاً با کلاه دیده می شود. نکته ی قابل تأسّف این است که این پوشش مادر خانواده در برابر شخصیتی که برادر همسر اوست هم عیناً همین است.

اگر حقیقتاً به اثرگذاری برنامه ها توجّه می شد و اهتمام به انتقال مفاهیم دینی در کنار مفاهیم اخلاقی و تربیتی که این برنامه هدف خود را معطوف به آن کرده می شد،طبیعتاً بایستی پوشش مادر خانواده در خارج از خانه(که بعضاً نشان می دهد مادر از بیرون منزل که می آید همین پوشش را دارد)و در برابر برادر همسرش تغییر می کرد و یا به جای عنوان برادر همسر، او را برادر همین مادر می شناساندند که این مشکل هم پدید نیاید.

انیمیشن افسانه‌ی آرش:

علی رغم آنچه که در تاریخ ایران کهن آمده‌است و تاریخ نویسان بزرگی به آن اشاره کرده‌اند که همواره پوشش زن ایرانی پوشش عفیفانه بوده و دقیقاً آنها حجاب بر سر داشته‌اند و لباسهایی بلند و پوشیده داشته‌اند5ولی در این انیمیشن مادر آرش کمانگیر،پوششی با بلوز و شلوار دارد و دستمال سری که موها‌ی جلوی او و گریبانش را بیرون انداخته است. نکته‌ی قابل تأمّل اینجاست که این داستان افسانه است و سند تاریخی‌ای ندارد اگر هم داشته باشد با توجّه به آنچه که گفته شد در مورد تاریخ حجاب در ایران، بایستی شخصیّت خورشید، مادر آرش را با حجاب نشان می‌دادند اینها علاوه بر این است که هالیوود که برای خود در جهان سیطره‌ی فرهنگی‌ای دارد تاریخ را آنگونه که خود می‌خواهد نمایش می دهد یعنی با توجه به اهداف فرهنگی و سیاسی ای که دارند فیلمسازی می کنند ولی ما تاریخ را آنگونه که آنها می خواهندنشان می دهیم یعنی نه تنها به عقبه‌ی تاریخی‌ای که داستان مورد نظرمان دارد نظری نمی افکنیم که رسالت خود را هم برای ترویج فرهنگ حجاب و عفاف و مؤلّفه های دینی نادیده می گیریم. این بحث شامل حال مورد بعدی هم می‌شود.

 انیمیشن مشاهیر ایران؛ محمدبن زکریای رازی

در این انیمیشن همسر زکریا در داخل و خارج خانه با پوششی غیر اسلامی ظاهر می‌شود. پوششی که گریبان و موهای سرش را به نمایش می‌گذارد. با توجه به اینکه تاریخ زکریا مربوط به سالهای 251 ه.ق. – 313 ه.ق است و او دانشمندی ایرانی اسلامی است آیا چنین پوششی برای همسرش صحیح است؟ به فرض محال صحیح بودن، آیا نمایش زنی عفیف و با حجاب از زیبایی این انیمیشن می کاهد و نقصی در تاریخ و سرگذشت زکریای رازی پدید می آورد؟


برنامه ی ویژه ی خردسالان! با عنوان «سارا، مربای سیب و رودخانه»:

 این برنامه که به شیوه ای کاملاً متفاوت از برنامه های معمول شبکه‌ی پویا با اجرای یک مجری خانم آغاز شد ،با ذکر این نکته که بالای صفحه ی تلویزیون سمت چپ نوشته شده بود ویژه ی خردسالان!(یعنی گروه سنی زیر 7سال) نکات تعجب برانگیزی داشت و مجری جملات خود را اینگونه آغاز کرد:

« آیا شما داستان پدرِبزرگمون حضرت آدم رو شنیدید؟پدر بزرگم میگه که ایشون با خوردن یک سیب از بهشت بیرون شدند. یکی از دوستام میگه به خاطر خوردن گندم از بهشت بیرون شدند. مادرم میگه ایشون به خاطر خوردن یه میوه از بهشت بیرون شدند.دلیلش هم این بود که ایشون یک قانون رو زیر پا گذاشته بودند!!!!»

بعد هم مجری در برابر دیدگان متعجب کودکان که فکر می کنند یعنی چه که یک پیامبر به خاطر خوردن یک میوه از بهشت بیرون شد،از صحنه خارج می‌شود و انیمیشن سارا و مربای سیب به نمایش در می آید.در قسمت اوّل نشان داده می‌شود که دخترکی به نام سارا در جنگلی در حال رفتن هست و با خودش میگوید آخر چرا من نباید سیب بخورم؟و جملاتی از این دست که بدون اینکه به آنها پاسخی داده شود کودک را به حال خود می‌گذارند که تا روزی دیگر بیاید و در قسمت بعدی این معمّای ممنوع بودن سیب برای دخترک را حل کنند!که مثل بنده و دختر5ساله ام فردا موفّق به دیدن قسمت دومش نشدیم!!

سؤال اساسی و مهم اینجاست که آیا برای امر مهم تربیت کودکان خصوصاً کودکان ما که مسلمان هم هستند و پدر و مادر با امید به اینکه آنها پای رسانه‌ی ملّی جمهوری اسلامی نشسته‌اند ،نباید کارشناسانی دینی که رسانه والزامات آنرا بشناسند حضور داشته باشند؟ آیا اظهار نظر کردن در حوزه‌ی دین که با تمام شئون زندگی بشر سرو کار دارد اینقدر سطحی و دست پایین است که هر کسی به خود اجازه می دهد وارد آن شود بدون کسب تخصصی مربوط؟و آیا تربیت و آموزش کودکان انقدر کم اهمیت است که حاضر نیستیم امر آنرا به اهل خبره بسپاریم؟ما در کشور رفتار متناقضی در عرصه ی فرهنگ داریم. از طرفی کودک را همیار پلیس می کنیم تا از کودکی عمل به قانون در روح و جانش شکل گیرد و از طرفی دیگر در خصوص حوزه‌ی دین بعد از اینکه ذهن کودک را از رفتارهای غیر اسلامی و با مظاهری غیر اسلامی پر کردیم او را وامی گذاریم با یک سری احکام و قوانینی که به صورت موعظه وار و با فرمی غیر هنری به کودکی که دنیایش را هنر و جذابیت های هنری اشباع کرده است و در آخر هم توقّع جامعه‌ای اسلامی با رفتارهایی اسلامی و پایبندی به قوانین سعادت بخش اسلامی داشته باشیم!

  

 


1-  سوره ی مبارکه انفال آیه 60.

2-  مجموعه آثار شهید مطهرى،ج‏20،ص222.

3-  مجموعه آثار شهید مطهرى،ج‏21،ص162.

4- فروردین 59/ج12 صفحه 203صحیفه امام.

5- ویل دورانت میگوید: در زمان داریوش، زنان طبقات بالای اجتماع جز در تخت روان و روپوش دار از خانه بیرون نمی آمدند... در نقشهایی که از ایران باستان برجای مانده است هیچ صورت زن دیده نمیشود(تاریخ تمدن، ج1، ص552)زنان اشکانی علاوه بر استفاده از شلوار های چین دار و پیراهن های دراپه و بلند در پوشش سر و استفاده از چادر نیز بسیار پیشرفته تر از زنان هخامنشی بودند؛ و کلاه عمامه دار آنان تقریبا بیشتر موهای آن ها را میپوشانید(تاریخ پوشاک اقوام ایرانی، ص191 و192)



 

 



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در پنج شنبه 94 خرداد 14 ساعت ساعت 6:45 عصر