آزادی های یواشکی به دفتر رئیس مجلس هم رسید!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

نتیجه تصویری برای لاریجانی و هیئت پارلمانی

حقیقتاً از جناب رئیس مجلس شورای اسلامیمان سپاسگزارم که به موضوع آزادی های یواشکی که عملی خلاف قانون شرع و نظام اسلامی بود ، رسماً دیروز مشروعیت بخشیدند!

واقعاً امیدوارم دوستانی که به حق در مورد مذاکرات هسته ای دلواپس و دل نگران بودند در این مورد هم ابراز نگرانی کنند و قاطعانه و مصرانه از جناب حضرتش درخواست پاسخی قانع کننده کنند و  پس از استماع عذر خواهی رسمی ایشان ، مصرانه خواستار استعفای ایشان گردند.این حداقل مجازات برای کسی است که در صدرمجلس قانو نگزاری کشور اسلامی شیعی ایران نشسته است و خودش باید عامل به قانون باشد و لااقل در حد محدوده ی تحت مدیریت خود مانع رفتارهای خلاف قانون شود  ولی با تساهل و تسامح  در برابر رفتاری اهانت آمیز عضو هیئت پارلمانی اروپا یی ، سکوت و انفعال را در پیش گرفته است .خصوصا در این مورد که هم حیثیت دین زیر سوال برده شده و هم حیثیت نظام جمهوری اسلامی نادیده انگاشته شده است.

فی المجلس از ایشان سوال می کنم که جناب دکتر لاریجانی، اگر از فردا خیل دختران و زنان ایرانی به این شکل در جامعه ظاهر شوند مجریان قانون در کشور چه برخوردی باید با ایشان داشته باشند؟؟؟

آیا غیر از این است که مورد خطاب قرار خواهند گرفت که چرا برخورد شما مسئولین یک بام و دو هواست؟

مستحضرید که نمی توانید بگویید که ایشان غیر مسلمان بودند چرا که به خوبی می دانید که طبق قانون نظام اسلامی ایران، وظیفه ی همه ی دختران و بانوان حاضر در کشور جمهوری اسلامی ایران  به هنگام حضور در اجتماع داشتن پوشش اسلامی و رعایت حدود آن است و در شمول این حکم مذهب و دین و آئین ایشان موضوعیت ندارد و این حکم اجتماعی برای حفظ سلامت جامعه ی اسلامی است تا بار دگر شاهد از دست رفتن اندلسی دیگر نباشین.

نمی توانید بگویید که غفلتاً با آن برخورد کردم که این جواب در خور هیچ مسلمان مطلعی نیست چه رسد به شما که فرزند ملا هاشم آملی لاریجانی هستید و داماد استاد مطهری و اصلاً سوای این انتسابها دکتر علی لاریجانی هستید و صد البته بدلیل دارابودن کرسی ریاست مجلس قانونگزاری توقع می رود از قوانین اطلاع داشته باشید و اگر روحیه ی تساهل و تسامح نداشتید باید برخوردی در شأن خودتان می کردید. ضمن اینکه یک سوال بسیار مهم دیگری هم در اینجا مطرح است که آنهمه افرادی که شاهد ورود این بانوی جلیله به ساختمان دفتر شما بودند همگی جای خواهری به ایشان نگریسته اند و یا گمان کرده اند خودشان در بلاد کفر شعبه زده اند و لحظه ای غفلتا طی الارض نموده اند؟؟؟؟آیا هیچ کسی آنجا نبود که دکترین نظام اسلامی را به ایشان یادآور شود؟

چقدر گهربار است این کلام حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که آنها در باطل خود محکم هستند و شما در حق خودتان سست و متزلزل!

زمانی بودند کسانی که  شعار تساهل و تسامح را سر می داد ولی امروز شما با اینهمه دبدبه و کبکبه ی تان عملاً مرتکب آن شدید.خسته نباشید.

گرچه توقع زیادی هست ولی از رئیس قوه ی قضائیه انتظار برخوردی در خور هستیم!!!

نتیجه تصویری برای لاریجانی و هیئت پارلمانی



نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در یکشنبه 94 خرداد 17 ساعت ساعت 3:41 عصر

برچسب ها: سیاسی، هیئت پارلمانی اروپایی، علی لاریجانی،آزادی های یواشکی


آزادی یواشکی...(2)

روزى امام موسی بن جعفر(علیهماالسلام)از کوچه‏ هاى بغداد مى‏ گذشت. از یک خانه‏ اى صداى عربده و تار و تنبور بلند بود، مى ‏زدند و مى‏ رقصیدند و صداى پایکوبى مى‏ آمد. اتفاقا یک خادمه‏ اى از منزل بیرون آمد درحالى‏ که آشغالهایى همراهش بود و گویا مى‏ خواست بیرون بریزد تا مأمورین شهردارى ببرند. امام به او فرمود : صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ سؤال عجیبى بود. گفت: از خانه به این مجللى این را نمى‏ فهمى؟ این خانه «بُشر» (به ضمّ باء)است، یکى از رجال، یکى از اشراف، یکى از اعیان، معلوم است که آزاد است. فرمود: بله، آزاد است، اگر بنده مى‏ بودکه این سروصداها از خانه ‏اش بلند نبود. حال، چه جمله‏ هاى دیگرى ردوبدل شده است دیگر ننوشته‏ اند، همین قدر نوشته‏ اند که اندکى طول کشید و مکثى شد. آقا رفتند. بشر متوجه‏ شد که چند دقیقه ‏اى طول کشید. آمد نزد او و گفت: چرا معطل کردى؟ گفت: یک مردى مرا به حرف گرفت. گفت: چه گفت؟ گفت: یک سؤال عجیبى از من کرد. چه سؤال کرد؟ از من پرسید که صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ گفتم البته که آزاد است. بعد هم گفت:بله، آزاد است، اگر بنده مى‏ بود که این سروصداها بیرون نمى ‏آمد. گفت: آن مرد چه نشانه‏ هایى داشت؟ علائم و نشانه‏ ها را که گفت، فهمید که موسى بن جعفر است. گفت:کجا رفت؟ از این طرف رفت. پایش لخت بود، به خود فرصت نداد که برود کفشهایش را بپوشد، براى اینکه ممکن است آقا را پیدا نکند. پاى برهنه بیرون دوید. (همین جمله در او انقلاب ایجاد کرد.) دوید، خودش را انداخت به دامن امام و عرض کرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم. فهمید که مقصود چیست. گفت: آقا! من از همین ساعت مى ‏خواهم بنده خدا باشم، و واقعاً هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بنده خدا شد.

(شهید مطهرى،ج‏18مجموعه‏ آثار،ص 106)



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در یکشنبه 94 خرداد 17 ساعت ساعت 10:28 صبح

برچسب ها: آزادی یواشکی، بنده یا آزاد، امام کاظم، شهید مطهری


آزادی های یواشکی ...

"یکى از چیزهایى که موجب اعراض و تنفّر مردم از خدا و دین و همه معنویّات مى‏شود آلوده بودن محیط و غرق شدن افراد در شهوت‏پرستى و هواپرستى است.

محیط آلوده همواره موجبات تحریک شهوات و تن‏پرورى و حیوان صفتى را فراهم مى‏کند. بدیهى است که غرق شدن در شهوات پست حیوانى با هر گونه احساس تعالى، اعمّ از تعالى مذهبى یا اخلاقى یا علمى یا هنرى، منافات دارد، همه آنها را مى‏میراند. آدم شهوت‏پرست نه تنها نمى‏تواند احساسات عالى مذهبى را در خود بپروراند، احساس عزّت و شرافت و سیادت را نیز از دست مى‏دهد، احساس شهامت و شجاعت و فداکارى را نیز فراموش مى‏کند. آنکه اسیر شهوات است جاذبه‏هاى معنوى، اعمّ از دینى و اخلاقى و علمى و هنرى، کمتر در او تأثیر دارد. لهذا اقوام و ملّتهایى که تصمیم مى‏گیرند روح مذهب و اخلاق و شهامت و شجاعت و مردانگى را در ملّتى دیگر بکشند وسائل عیّاشى و شهوترانى و سرگرمیهاى نفسانى آنها را فراهم و تکمیل مى‏کنند. 

در تاریخ اندلس اسلامى یعنى اسپانیاى فعلى مى‏خوانیم که نقشه‏اى که مسیحیان براى تصرّف اندلس و بیرون کشیدن آن از دست مسلمین کشیدند این بود که به صورت دوستى و خدمت، وسائل عیّاشى براى آنها فراهم کردند: باغها و بوستانها وقف ساختن شراب و نوشانیدن مسلمین شد. دختران زیبا و طنّاز در خیابانها به دلربایى و عاشق‏سازى پرداختند. سرگرمیهاى شهوانى از هر جهت فراهم شد و روح ایمان و جوانمردى مرد. پس از این جریان بود که توانستند مسلمانان را بى‏درنگ از دم تیغ بگذرانند.

استعمار غرب نیز این برنامه را در قرون اخیر به صورت دقیقى در کشورهاى اسلامى اجرا کرد. به هر حال غرق شدن در شهوات حیوانى عامل دیگرى است براى اینکه تعالى دینى در وجود بشر ضعیف و احیاناً منفور گردد.

در زبان دین این مطلب اینطور بیان شده که وقتى دلها را کدورت و تیرگى و قساوت مى‏گیرد نور ایمان در دلها راه نمى‏یابد (إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ)"


استاد شهید مطهرى ،مجموعه آثار،ج‏3،ص:404 



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در یکشنبه 94 خرداد 17 ساعت ساعت 9:57 صبح

برچسب ها: آزادی های یواشکی، اندلس، شهید مطهری، بی حجابی، فساد


از غزاله تا همسرزکریای رازی

 

 

به نام حضرت دوست 

رسانه ملی، شبکه پویا و تناقضاتی که کودکان ما می‌بینند 

  (یادداشتی که از طریق سایت تحلیلی خبر نو منتشر کردم) 

ما رفتار متناقضی در عرصه ی فرهنگ داریم. از طرفی کودک را همیار پلیس می کنیم تا از کودکی عمل به قانون در روح و جانش شکل گیرد و از طرفی دیگر در خصوص حوزه‌ی دین بعد از اینکه ذهن کودک را از رفتارهای غیر اسلامی و با مظاهری غیر اسلامی پر کردیم او را وا می گذاریم با یک سری احکام و قوانینی که به صورت موعظه وار و با فرمی غیر هنری به کودکی که دنیایش را هنر و جذابیت های هنری اشباع کرده است و در آخر هم توقّع جامعه‌ای اسلامی با رفتارهایی اسلامی و پایبندی به قوانین سعادت بخش اسلامی داشته باشیم !

امام على علیه السلام ـ در سفارش به کمیل ـ فرمودند: اى کمیل! هیچ حرکت و رفتارى نیست، مگر این که تو در آن به شناخت نیازمندى .(میزان الحکمة، حدیث 7623)

در خصوص رسانه و تأثیرات آن بر فرهنگ و اجتماع بحث های مختلف و نظریات متنوعی وجود دارد. تا آنجا که این دیدگاههای مختلف در مورد اثرات رسانه خصوصاً سینما و تلویزیون بر مخاطبین خود ، به سه دسته ی افراطی، تفریطی و بینابینی تقسیم می شود. اما اینکه تاکنون چه اندازه بررسی های جامعه شناسانه در کشور ما و یا در سطح جهان انجام شده که به طور دقیق از اثرات رسانه ها خصوصاً دو رسانه‌ی مهم سینما و تلویزیون بر رفتار و عقاید مخاطبین سخن بگوید بنده نتوانستم اطلاعی بیابم، اما جسته و گریخته در کشور خودمان تأثیراتی را به صورت عینی دیده ام و یا از منابعی شنیده ام و از همه مهم‌تر تأثیرات آن را در مورد شخصیت خود و اطرافیان از دوران کودکی تا بزرگسالی نمی توانم انکار کنم. تأثیراتی که بعضاً حاصل تقلید در حوزه ی سبک زندگی و رفتار شخصی بوده و عمدتاً ناشی از شخصیت های اول فیلم ها و سریالها و کارتونهای تلویزیونی بوده و یا تأثیراتی که ناشی از کسب آگاهی و شناخت نسبت به مسائل مختلف اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و تاریخی بوده که  ناشی از برنامه های مستند و آموزشی رسانه‌ی فراگیر تلویزیون بوده است.

در خصوص مورد اول به خوبی خاطرم هست که در سالهای 74-75 که سریال پربیننده‌ی "در پناه تو" روی آنتن شبکه دو رفت نحوه‌ی پوشش دختران نوجوان و جوانمان بسیار مشابه نحوه‌ی پوشش شخصیت اصلی فیلم یعنی"مریم افشار"شد. از نحوه‌ی کیف دست گرفتن تا مقنعه‌ی رنگی و شیوه‌ی خاص چادر سر کردن و یا یک مورد درخصوص اثر منفی گرفتن از این رسانه که بازهم خاطرم هست وقتی یک سریال جذّاب در سالهای 77-78 با موضوع گروگانگیری یک پسر بچه‌ی خردسال از شبکه‌ی سه سیما پخش شد،‌درمصاحبه ای که پلیس آگاهی تهران با یکی از‌ جراید کرده بود اشاره شد که بعد از این سریال چند مورد گروگانگیری دقیقاً مشابه آنچه در این سریال دیده شد،در کشور اتفاق افتاد!

البته لازم به ذکر است که طبیعتاً هر اندازه مخاطب ساعات بیشتری را پای برنامه های تلویزیون بگذراند و هر اندازه تمرکزش به آن بیشتر و شناختش از دنیای پیرامون خود کمتر و مقبولیّت این رسانه برایش بیشتر باشد این اثر پذیری برای او بیشتر خواهد بود. و پر واضح است که در بین همه‌ی مخاطبان این دو رسانه،کودکان به واسطه‌ی همین دلائل،بیشترین اثر پذیری را از برنامه های این رسانه ها خواهند داشت.مرز بین این دو رسانه هم که بواسطه ی پخش شدن عموم فیلمهای سینمایی در تلویزیون ملّی، می‌شود گفت که از بین رفته است و لذا تفاوتی در میزان اثر گذاری بر مخاطب با هم نخواهند داشت بنابراین بردن کلام بر روی برنامه های تلویزیونی و اطلاق آن به تولیدات هر دو رسانه کار ناصحیحی نیست. در بین برنامه های تلویزیونی هم برنامه هایی که مربوط به کودکان هستند خصوصاً انیمیشن ها و کارتونها بیشترین اثر گذاری را دارند که شاهد این مدّعا هم علاقه‌ی زیاد کودکان به این برنامه هاست، به طوریکه اگر تمامی روز را هم کارتون ببینند احساس خستگی نمی کنند، ولی از دیدن برنامه های عروسکی یا عروسک همراه مجری خیلی استقبال نمی کنند.

پر واضح است که در بین شبکه های تلویزیونی، شبکه ی پویا که جذّاب ترین و محبوب ترین شبکه برای کودکان است و بیش از یک سال از عمرش نمی‌گذرد،ساعات طولانی ای از شبانه روز را برای کودکان پر می‌کند، اگر که والدین ممانعتی به عمل نیاورند. مسئله‌ی مورد توجّه اینجاست که آیا مسئولین،تولید کنندگان و تهیه کنندگان برنامه های کودکان، خصوصاً در این شبکه‌ی پر مخاطب به این امر مهم یعنی اثرگذاری تولیدات و محصولات خود بر رفتار کودکان توجّه دارند یا خیر؟ البته که نمی شود این توجه داشتن را نادیده گرفت، چون عمده‌ی تولیدات برای کودکان، با محور رفع یکی از خصایل بد اخلاقی و یا ایجاد یک خصلت نیک رفتاری است و طبیعتاً اگر تولید کنندگان این آثار، اعتقادی به اثرگذاری برنامه های خود نداشتند تولیداتی با این اهداف نمی ساختند و آنچه که از برآیند برنامه های این شبکه بدست می آید نشان می‌دهد که مسئولین این شبکه اهتمام جدّی و درستی نسبت به ساخت تولیدات ایرانی و با محتوای ایرانی دارند. به طوریکه شاید بتوان گفت یکی در میان انیمیشن های ایرانی پخش می کنند که انصافاً این تولیدات رنگ و لعاب خوبی هم دارند و از حیث کیفیت کار، تدریجاً تنه خواهند زد به محصولات خارجی و در شیوه‌ی داستان نویسی هم حرکت روبه جلویی دارند که به نظر می رسد ایجاد چنین شبکه ای این توان را بالاتر هم خواهد برد.

اما به نظر می‌رسد بعضاً از نکات مهمّی غفلت صورت می‌گیرد که این مقاله در صدد تذکّر آنهاست، چرا که عناصر مؤمن و دینداری در سازمان صدا و سیما وجود دارند که مایل نیستند حاصل کارشان بی‌دین شدن و بی‌توجّه شدن مخاطبانشان به مظاهر اسلامی باشد. شاهد این ادّعا بسیار است، ولی لااقل در مورد همین شبکه‌ی پویا اهتمام به ساخت انیمیشن هایی جذّاب با سرودها و آهنگ هایی دلنشین در هنگام اذان و یا انیمیشن هایی با موضوع روزه داری که در ایّام ماه مبارک پخش می‌شد، از دلائل این ادّعاست. لکن آنچه که مایه‌ی نگرانی است تفکیک مذهب و رعایت اصول و فروع مذهبی در برنامه های مذهبی و غیر‌مذهبی است. اینکه در ابتدای این گفتار اشاره به حدیثی گرانقدر از امیر مؤمنان علی علیه السلام شد برای توجه دادن به این مسئله بود که مسئولین و تولیدکنندگان همه‌ی برنامه های تلویزیونی و سینمایی باید بدانند چه تأثیری بر مخاطبین خود می گذارند و نیز باید بدانند چگونه در انتقال مفاهیم دینی به مخاطبین خود می‌توانند اثر گذار باشند؟ مگر نه این است که صدا و سیما یک دانشگاه بزرگ است برای ملّت؟ پس باید اول تعیین شود که هدف از تولیدات چیست؟ و اگر قرار است که هدف اعتلای ایران اسلامی و کمک به پرورش نسلی مؤمن و مفید برای اجتماع باشد چه کارهایی باید کرد و چه کارهایی نباید کرد! و قطعاً پس از هدف گذاری که سالهای پیش توسط حضرت امام (رحمه الله علیه) و مقام معظم رهبری انجام شده بود و به کرّات رهبری عزیز در دیدارهای خود با مسئولین و کارکنان صداو سیما به آن اشاره کرده بودند، قدم بعدی کسب علم است برای انتقال صحیح مفاهیم دینی آنهم به شیوه ای هنرمندانه و جذّاب.

در راستای همین امر مهم باید گفت که تناقض در رفتار افراد خصوصاً در منظر کودکان که در رفتار بزرگترها‌ی خود دقیق هستند و دائم به دنبال الگوگیری از محیط پیرامون خود هستند، بسیار خطرناک است. کودک از طرفی می‌بیند که مثلاً در خانواده‌ی خود به حجاب داشتن تأکید و به رعایت قوانین اسلامی توجه می‌شود و از طرفی می‌بیند که شخصیتهای محبوب و دوست داشتنی او یا مثل کارتون‌های خارجی کاملاً بدون حجاب هستند و یا مثل تولیدات داخلی با حجاب نصفه و نیمه. و آنگاه شنیدن صادقانه‌ی این کلام که من دوست دارم مثل او باشم و چرا باید حجاب داشته باشم امری بسیار به جاست و دور از ذهن نیست!! خواسته یا ناخواسته جذّابیّتی برای بی‌حجابی به او نمایانده‌ایم که با سخنرانی و موعظه و استدلال آوردن دیگر نمی توان جای آنچه را که در نهاد و ذهن کودک شکل گرفته را پرکرد.

قرآن کریم می‌فرماید: وَ اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ‏1

استاد عزیز شهید مطهری(رحمه الله علیه)در تفسیر این آیه‌ی شریفه می فرمایند"تا آن حدى که مى‏توانید نیرو تهیه کنید،قدرت در سرحدهاى خودتان متمرکز کنید...البته هر زمانى شکل خاصى دارد. قرآن مى‏گوید براى اینکه رعب شما در دل دشمن قرار بگیرد و دشمن خیال تجاوز به ساحت شما را در دماغ خودش راه ندهد نیرو تهیه کنید و نیرومند باشید."2و نیز می‌فرمایند:"در اسلام سبق و رمایه مستحب است. سبق مسابقه اسبدوانى است و رمایه تیراندازى کردن است...سبق و رمایه فرزند أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ است. اسلام مى‏گوید شما در تمام زمانها باید حداکثر نیرومندى را داشته باشید. اسبدوانى و تیراندازى از نظر اسلام اصالت ندارد، بلکه شکل اجرایىِ‏ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ است...یعنى اسلام براى سبق و رمایه اصالت قائل نیست، براى نیرومند شدن اصالت قائل است."3حال سؤال اینجاست آیا در زمانی که هجمه ی فرهنگی استکبار جهانی و به تعبیر رهبری عزیز ناتوی فرهنگی اسلامیّت کشور ما را هدف قرار داده چه سلاحی باید اتّخاذ کنیم؟ با همان سلاح جنگی و تسلیحات نظامی و با همان افسران آموزش دیده‌ی نظامی که آشنا به ابزار آلات نظامی هستند به جنگ نامرئی فرهنگی برویم؟ ناگفته پیداست که اگر چنین کنیم در این چنین میدان بزرگی شکست خواهیم خورد. رسانه ی ملّی باید افسران زبده‌ای را تربیت کند که هم آشنا به ادوات فرهنگی روز باشند و هم آشنا به اصول و فروع اسلامی و بهتر بگویم آشنا با جان و روح اسلام! در جنگ تحمیلی هشت ساله این جمله‌ی زیبا از امام راحل بود که سرنوشت جنگ خشن کلاسیک را به میدانی برای سبقت در قلّه‌های رفیع عرفانی و خداشناسی تبدیل کرد و دیدیم که ایمان و اعتقاد جوانان رزمنده بود که آنها را پیروز میدان کرد، وگرنه در چنان جنگ نابرابری که تمامی کفر بر علیه تنها کشور شیعی عالم قد علم کرده بود که کاری شدنی نبود! امام در آن زمان به رزمنده‌ها می فرمودند: "جوانان عزیزم که چشم امید من به شماست، با یک دست قرآن را و با دست دیگر، سلاح را برگیرید و چنان از حیثیت و شرافت خود دفاع کنید که قدرت تفکر توطئه علیه خود را از آنان سلب نمایید."4

امروز هم راه پیروزی در همین است و این است سرّ مخالفت کسانی که می گویند کار فرهنگی کردن اولویّت دارد بر برخورد نظامی و انتظامی کردن با بی حجابان و بدحجابان. نمی شود در جایی در عمل از بی حجابی تمجید کرد و یا غالب افراد جامعه را با حجاب حداقلی و ناقص نشان داد و در جایی دیگر با سخنرانی و با زور نیروی انتظامی، مردم را وادار به حجاب داشتن کرد!

 در پایان به چند مصداق از انیمیشن‌ها و برنامه‌های کودکانه که در شبکه‌ی پویا و سایر شبکه های تلویزیونی به کرّات پخش شده اشاره می‌گردد و قضاوت را به عهده شما می‌گذاریم:

کارتون زیبا و جذّاب غزاله

«غزاله دختر بچه‌ای است که به تازگی به سن تکلیف رسیده است. او در کنار خانواده‌اش با آموزه‌های دینی و نکات اخلاقی آشنا می‌شود.» این تعریفی است که در سایت رسمی شبکه پویا در مورد این انیمیشن داده شده است. دخترکی که هر گاه از خانه بیرون می رود و لباس مدرسه می پوشد حتماً مقداری از موهایش را بیرون می گذارد. در این انیمیشن تلاشی برای محبوب جلوه دادن حجاب نمی شود در صورتیکه آموزش احکامی مثل نماز و وضو و رفع نجاسات را درخود جای داده است.

 برنامه ی عروسکی خانه ی ما:

شخصیتهای مادر و دختر خانواده پوششی خاص دارند که قابل توجیه نیست! دختر که سنّش در اینجا معلوم نیست در خانه و بیرون خانه چیز نامعلومی را که نه روسری هست و نه کلاه،بر سر دارد و مادرخانواده که کلّاً با کلاه دیده می شود. نکته ی قابل تأسّف این است که این پوشش مادر خانواده در برابر شخصیتی که برادر همسر اوست هم عیناً همین است.

اگر حقیقتاً به اثرگذاری برنامه ها توجّه می شد و اهتمام به انتقال مفاهیم دینی در کنار مفاهیم اخلاقی و تربیتی که این برنامه هدف خود را معطوف به آن کرده می شد،طبیعتاً بایستی پوشش مادر خانواده در خارج از خانه(که بعضاً نشان می دهد مادر از بیرون منزل که می آید همین پوشش را دارد)و در برابر برادر همسرش تغییر می کرد و یا به جای عنوان برادر همسر، او را برادر همین مادر می شناساندند که این مشکل هم پدید نیاید.

انیمیشن افسانه‌ی آرش:

علی رغم آنچه که در تاریخ ایران کهن آمده‌است و تاریخ نویسان بزرگی به آن اشاره کرده‌اند که همواره پوشش زن ایرانی پوشش عفیفانه بوده و دقیقاً آنها حجاب بر سر داشته‌اند و لباسهایی بلند و پوشیده داشته‌اند5ولی در این انیمیشن مادر آرش کمانگیر،پوششی با بلوز و شلوار دارد و دستمال سری که موها‌ی جلوی او و گریبانش را بیرون انداخته است. نکته‌ی قابل تأمّل اینجاست که این داستان افسانه است و سند تاریخی‌ای ندارد اگر هم داشته باشد با توجّه به آنچه که گفته شد در مورد تاریخ حجاب در ایران، بایستی شخصیّت خورشید، مادر آرش را با حجاب نشان می‌دادند اینها علاوه بر این است که هالیوود که برای خود در جهان سیطره‌ی فرهنگی‌ای دارد تاریخ را آنگونه که خود می‌خواهد نمایش می دهد یعنی با توجه به اهداف فرهنگی و سیاسی ای که دارند فیلمسازی می کنند ولی ما تاریخ را آنگونه که آنها می خواهندنشان می دهیم یعنی نه تنها به عقبه‌ی تاریخی‌ای که داستان مورد نظرمان دارد نظری نمی افکنیم که رسالت خود را هم برای ترویج فرهنگ حجاب و عفاف و مؤلّفه های دینی نادیده می گیریم. این بحث شامل حال مورد بعدی هم می‌شود.

 انیمیشن مشاهیر ایران؛ محمدبن زکریای رازی

در این انیمیشن همسر زکریا در داخل و خارج خانه با پوششی غیر اسلامی ظاهر می‌شود. پوششی که گریبان و موهای سرش را به نمایش می‌گذارد. با توجه به اینکه تاریخ زکریا مربوط به سالهای 251 ه.ق. – 313 ه.ق است و او دانشمندی ایرانی اسلامی است آیا چنین پوششی برای همسرش صحیح است؟ به فرض محال صحیح بودن، آیا نمایش زنی عفیف و با حجاب از زیبایی این انیمیشن می کاهد و نقصی در تاریخ و سرگذشت زکریای رازی پدید می آورد؟


برنامه ی ویژه ی خردسالان! با عنوان «سارا، مربای سیب و رودخانه»:

 این برنامه که به شیوه ای کاملاً متفاوت از برنامه های معمول شبکه‌ی پویا با اجرای یک مجری خانم آغاز شد ،با ذکر این نکته که بالای صفحه ی تلویزیون سمت چپ نوشته شده بود ویژه ی خردسالان!(یعنی گروه سنی زیر 7سال) نکات تعجب برانگیزی داشت و مجری جملات خود را اینگونه آغاز کرد:

« آیا شما داستان پدرِبزرگمون حضرت آدم رو شنیدید؟پدر بزرگم میگه که ایشون با خوردن یک سیب از بهشت بیرون شدند. یکی از دوستام میگه به خاطر خوردن گندم از بهشت بیرون شدند. مادرم میگه ایشون به خاطر خوردن یه میوه از بهشت بیرون شدند.دلیلش هم این بود که ایشون یک قانون رو زیر پا گذاشته بودند!!!!»

بعد هم مجری در برابر دیدگان متعجب کودکان که فکر می کنند یعنی چه که یک پیامبر به خاطر خوردن یک میوه از بهشت بیرون شد،از صحنه خارج می‌شود و انیمیشن سارا و مربای سیب به نمایش در می آید.در قسمت اوّل نشان داده می‌شود که دخترکی به نام سارا در جنگلی در حال رفتن هست و با خودش میگوید آخر چرا من نباید سیب بخورم؟و جملاتی از این دست که بدون اینکه به آنها پاسخی داده شود کودک را به حال خود می‌گذارند که تا روزی دیگر بیاید و در قسمت بعدی این معمّای ممنوع بودن سیب برای دخترک را حل کنند!که مثل بنده و دختر5ساله ام فردا موفّق به دیدن قسمت دومش نشدیم!!

سؤال اساسی و مهم اینجاست که آیا برای امر مهم تربیت کودکان خصوصاً کودکان ما که مسلمان هم هستند و پدر و مادر با امید به اینکه آنها پای رسانه‌ی ملّی جمهوری اسلامی نشسته‌اند ،نباید کارشناسانی دینی که رسانه والزامات آنرا بشناسند حضور داشته باشند؟ آیا اظهار نظر کردن در حوزه‌ی دین که با تمام شئون زندگی بشر سرو کار دارد اینقدر سطحی و دست پایین است که هر کسی به خود اجازه می دهد وارد آن شود بدون کسب تخصصی مربوط؟و آیا تربیت و آموزش کودکان انقدر کم اهمیت است که حاضر نیستیم امر آنرا به اهل خبره بسپاریم؟ما در کشور رفتار متناقضی در عرصه ی فرهنگ داریم. از طرفی کودک را همیار پلیس می کنیم تا از کودکی عمل به قانون در روح و جانش شکل گیرد و از طرفی دیگر در خصوص حوزه‌ی دین بعد از اینکه ذهن کودک را از رفتارهای غیر اسلامی و با مظاهری غیر اسلامی پر کردیم او را وامی گذاریم با یک سری احکام و قوانینی که به صورت موعظه وار و با فرمی غیر هنری به کودکی که دنیایش را هنر و جذابیت های هنری اشباع کرده است و در آخر هم توقّع جامعه‌ای اسلامی با رفتارهایی اسلامی و پایبندی به قوانین سعادت بخش اسلامی داشته باشیم!

  

 


1-  سوره ی مبارکه انفال آیه 60.

2-  مجموعه آثار شهید مطهرى،ج‏20،ص222.

3-  مجموعه آثار شهید مطهرى،ج‏21،ص162.

4- فروردین 59/ج12 صفحه 203صحیفه امام.

5- ویل دورانت میگوید: در زمان داریوش، زنان طبقات بالای اجتماع جز در تخت روان و روپوش دار از خانه بیرون نمی آمدند... در نقشهایی که از ایران باستان برجای مانده است هیچ صورت زن دیده نمیشود(تاریخ تمدن، ج1، ص552)زنان اشکانی علاوه بر استفاده از شلوار های چین دار و پیراهن های دراپه و بلند در پوشش سر و استفاده از چادر نیز بسیار پیشرفته تر از زنان هخامنشی بودند؛ و کلاه عمامه دار آنان تقریبا بیشتر موهای آن ها را میپوشانید(تاریخ پوشاک اقوام ایرانی، ص191 و192)



 

 



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در پنج شنبه 94 خرداد 14 ساعت ساعت 6:45 عصر


امام روح الله کاخ نشین نبود!!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امروز در سالروز ارتحال حضرت امام روح الله، همزمان با رونمایی از فضای جدید حرم مطهر ،رهبری عزیز در بیاناتی هشدار نسبت به تحریف شخصیت حضرت امام دادند و از اقشار مختلف مردم و علاقه مندان به حضرتش خواستند که اصول مکتب حضرت امام را مورد بازخوانی قرار دهند و فرمودند  :

"بازخوانی اصول مستند مکتب امام، تنها راه مقابله با تحریف شخصیت آن بزرگوار است". در همین راستا به نظرم آمد مطلبی را متذکر شوم.

در سالهای پس از جنگ تحمیلی به تدریج خروج مسئولین از ساده زیستی به بهانه های مختلف آغاز شد.این خروج تدریجی را همگان از نزدیک لمس کرده اند ؛ از شکل و شمایل وزارتخانه ها و ادارات گرفته تا خانه ها و منازل مسئولین. گویی حرفهای حضرت امام مبنی بر لزوم و ضرورت ساده زیستی مسئولین یا به فراموشی سپرده شده بوده و یا دچار تأویل و تفسیر شده بود به این صورت که آن بیانات مربوط به زمان جنگ و شرایط جنگ زدگی کشور بوده و نه برای همه ی زمانها. و این قبیل توجیهات انسان مطلع به مجموعه ی فرمایشات حضرت امام را به این نتیجه می رساند که این چنین افرادی احتمالا یا قائل به پیروی از امام در همه ی عرصه ها نیستند برخلاف مدعای خودشان و یا اینکه آنچنان غرق در دنیا و مواهب آن شده اند که این چنین فراموشی ای نصیبشان شده است.

ولی آنقدر این مسئله ی هشدار به مسئولین در پرهیز از تجمل گرایی و کاخ نشینی و لزوم ساده زیستی در بیانات حضرت امام وجود دارد که انسان را به تعجب وا میدارد که چگونه می شود آنها را نادیده گرفت و جالب است که ایشان به صرف تذکر هم اکتفا نکرده اند بلکه توضیح هم داده اند و علت این تذکر را عنوان کرده اند از جمله اینکه:

" مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست! و آنها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین جهان ، با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد ، با الفبای مبارزه بیگانه اند!!...بحث مبارزه و رفاه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیا خواهی و آخرت جویی دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند...امروز ،جهان تشنه ی فرهنگ اسلام ناب محمدی است و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی ، زرق و برق کاخ های سفید و سرخ را از بین خواهند برد."(صحیفه نور ج 20 ص 235)

" آن روزی که هر یک از شما ها (خطاب به مسئولین نظام) را ملت دید که از مرتبه ی متوسط می غلتید به طرف مرفه و دنبال این هستید که یا قدرت پیدا بکنید یا تمکن پیدا کنید ، مردم باید توجه داشته باشند و اینطور افرادی را که به تدریج ممکن است یک وقت خدای نخواسته پیدا بشوند آنها را سر جای خودشان بنشاند .اگر ملت می خواهد که این پیروزی به اخر برسد و به منتهای پیروزی که آمال همه است برسد، باید مواظب آنهاییی که دولت را تشکیل می دهند، آن که رئیس جمهور است آن که مجلس است ، همه اینها را توجه بکنند که مبادا یک وقتی از طبقه متوسط به بالا و به اصطلاح خودشان مرفه به آن برسد.....شما شکر کنید که یک همچو مجلسی دارید که از طبقه ی مرفه توی آن نیست(!!!!!!!!!)

...تا کشور ما این مقام را دارد که بحمدلله از آن طبقه مرفه بالایی که امور را در دست گرفته اند مبرّی است ....شما مطمئن هستید که نخواهند توانست یک قدرت خارجی این پیروزی را از بین ببرد.( صحیفه نور ج 16 ص 30)

از این دست جملات بسیار است از جمله این جمله ی معروف حضرت امام که کاخ نشینی خودش بد نیست ، لکن این خوی کاخ نشینی است که بد است و کاخ نشینی این خوی را بدنبال دارد!!

و عجیب است که مردم ما از این توصیه ی بسیار مهم حضرت امام غفلت کرده اند و بسیاری از مسئولین مدعی پیروی از خط امام و رهبری ،مسابقه ی رفاه طلبی و ثروت اندوزی و کاخ نشینی باهم می گذارند. و بدتر از آن توجیهاتی است که دارند. بنده بعد از دیدن تصاویر حرم حضرت امام  حقیقتاً این مطلب به نظرم آمد که مردمی که از شهرهای دور و نزدیک به حرم امام می آیند ، در این شرایط اقتصادی کشور ، با معضلات مختلف مالی که دولت و مردم با آن دست و پنجه نرم می کنند ، با دیدن این حرم، پیش خودشان چه فکری می کنند؟؟آیا این تزئینات ضروری بود؟آیا مصداقی از همان صرف هزینه های نابه جا نیست که چندی پیش رهبری در دیدار با نمایندگان مجلس تذکر داده بودند؟؟؟ آیا برای نمایش مجد و عظمت حضرت امام چنین بنایی با چنین تزئیناتی و چنان ضریحی لازم بود؟ آیا حضرت رسول چنین بنایی برای خودش ساخته بود و مجد و عظمت اسلام را با بنای رفیع و زیبا به رخ دنیا کشاند؟ حضرت امیر چطور؟خود امام راحل چطور؟

 "حمید انصاری قائم‌مقام سیدحسن خمینی در موسسه حفظ و نشر آثار امام خمینی(ره) در واکنش به انتقادات صورت‌گرفته درباره تزئینات مجلل حرم جدید امام گفت: بزرگانی هستند که حرم آنها می‌بایست مجلل باشد. هر کس هم که نمی‌تواند این مسائل را تحمل کند یا از حسادت اوست یا از نادانی."http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940311000374

اینکه بزرگانی هستند که می بایست حرم آنها مجلل باشد را ایشان از کجا تئوری اش را در آورده اند؟ در مورد حرم حضرت امام رضا هم همین سوال بوده و هست که آقا! گسترش حرم برای پذیرایی از تعداد زیاد زائرین یک ضرورت است ولی آیا آینه کاری ای  که هر مترش هزینه ی سرسام آوری دارد هم لازم است؟ انسان چطور می تواند جواب خود همین امام رضا را بدهد اگر فردای قیامت پرسید چرا چنین کردی؟ آیا نمی شد به جای چنین خرجهای بیهوده ای هزینهی سفر هزاران و بلکه میلیونها انسانی را که مشتاق دیدار او هستند ولی تمکن مالی ندارند را بدهی؟و یا بالاتر از آن آیا نمی شد به جای این هزینه ها، میلیونها انسانی را که محروم از آشنایی با معارف ناب اسلامی هستند، با صرف هزینه ای به مشهد ببری و با حضرتش آشنا کنی و یا این هزینه را صرف تبلیغ شایسته ی معارف ناب اسلامی و شیعی کنی در سراسر عالم که امثال داعش و وهابیت خون مسلمین را به هدر ندهند و آبروی اسلام را نریزند؟

آیا نمی شد این هزینه ها را صرف توسعه ی کشاورزی و صنعتی کنی و میلیونها جوان بیکار شیعی را از فقر و بیکاری و به دنبالش اعتیاد و فساد و طلاق و بی خانمانی نجات دهی؟

جواب این پرسش های منطقی را تولیت امام رضا و تولیت حرم حضرت امام چگونه می خواهند بدهند؟؟؟ بازهم می گویم بنده و امثال بنده که معترض هستیم ،اعتراضمان به صرف تزئینات و تجملات در اماکن مقدسه است وگرنه توسعه ی این اماکن و ایجاد امکانات رفاهی برای زائرین خصوصاً افرادی که بضاعت مالی ندارند بسیار بسیار لازم و پسندیده است.

پر واضح است که  برای اکرام زائرین حضرت امام کارهای بسیار مهمتر از این می بایست انجام می دادند که در نوشتار دو سال قبلم به آن اشاره ای کرده بودم.

مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست (http://didaredoost.parsiblog.com/category).

والعاقبه للمتقین

 

 



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در پنج شنبه 94 خرداد 14 ساعت ساعت 5:26 عصر

برچسب ها: سیاسی، سیاسی، رهبری،تحریف امام،کاخ ، حرم امام رضا، زائرین، حمید انصاری


ایـران دارد پیـــر میشـود!



   باید دانست که موضوع پیر شدن جمعیت، نه فقط مختص کشور ماست و نه موضوعی سیاسی است‌. کاهش رشد جمعیت به نحوی که باعث پیر شدن جمعیت طی دهه‌های آینده می‌شود موضوعی است که می‌تواند برای نسل‌های بعدی کشور مشکلات و معضلات فراوانی پدید آورد. نگرانی درباره پیر شدن جمعیت جهان در حدی است که چندی پیش سازمان ملل متحد در گزارشی نسبت به این موضوع ‌هشدار داد و از سران‌کشورها خواست برای مشکل پیر شدن جمعیت جهان‌، چاره‌ای بیندیشند.

نگاهی گذرا به سیاست کنترل جمعیت در ایران بعد از انقلاب :

...در سال 1369 شورایی به نام «شورای تحدید موالید» با تصویب دولت و به ریاست وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تشکیل شد و در سال 1370 با ایجاد «اداره کل جمعیت و تنظیم خانواده» برنامه‌های جمعیتی گسترش یافت و در تاریخ 26 اردیبهشت 1372 قانون تنظیم خانواده مشتمل بر 4 ماده و 2 تبصره در مجلس شورای اسلامی تصویب شد و در تاریخ دوم خرداد 1372 به تایید شورای نگهبان رسید. براساس این قانون کلیه امتیازات متعلق به فرزندان بالاتر از رده سه، حذف و محدودیت‌هایی برای کثرت اولاد در نظر گرفته شد.

در طی سال‌های پس از اتخاذ این سیاست، این موضوع به عنوان یک «فرهنگ مسلط» پذیرفته شد‌. در سال 80 نرخ باروری در کشور به دو تولد به ازای هر زن رسید که این میزان تولد توان لازم برای جایگزینی جمعیت را نداشت، بنابراین نرخ رشد جمعیت با کاهش روبه‌رو شد و نهایت اینکه نرخ رشد جمعیت کشور در سال 1390 به 3/1 رسید که نشان می‌داد که رشدجمعیت کشور از کاهش جدی و سریعی برخوردار بوده است. به این ترتیب بود که اولین هشدارها در این خصوص شنیده شد که اگر این روند به همین شکل پیش رود ممکن است رشد جمعیت کشور منفی شود‌! نتایج سرشماری سال90 نخستین خبرهای کاهش رشد جمعیت را در‌برداشت، این‌ آمارها نشان می‌داد رشد جمعیت کشور 29/1 است درحالی‌که در سال85 این عدد 6/1 بوده.‌ به تعبیری رشد جمعیت کشور در طول یک بازه زمانی پنج ساله بیش از سه دهم درصد کاهش پیدا کرده است و این نشان می‌‌دهد که رشد جمعیت با کاهش شدیدی روبه‌رو شده است. گزارش مؤسسه اینترپرایز آمریکا در سال 1390 هم نشان می‌داد که باروری در ایران به شکل حیرت‌آوری در طول 30سال گذشته 70 درصد کاهش داشته است و یکی از سریع‌ترین افت باروری‌هایی که تا‌کنون در تاریخ بشر ثبت شده متعلق به ایران است. بر اساس آمار نرخ باروری کشور به ازای هر زن 7/1 بود یعنی به‌طور متوسط هر زن در طول زندگی‌اش کمتر از دو فرزند به دنیا می‌آورد. آمارها همچنین نشان می‌داد که میانگین نرخ ثبت ولادت در کشور 5/18 در هزار و میانگین نرخ ثبت فوت 6/5 در هزار است. همین نکته عکس‌العمل دستگاه‌های دولتی را به‌دنبال داشت. با این آهنگ رشد حداکثر جمعیت ایران در سال 1415 به 85 میلیون نفر می‌رسد و بعد از آن شاهد کاهش جمعیت خواهیم بود.

سازمان ملل همچنین 10 کشوری را معرفی کرده است که تا سال 2050 بیشترین سرعت حرکت به سمت پیر شدن را خواهند داشت که همه کشورهای درحال توسعه هستند. جمعیت افراد بالای 60 سال در امارات با رشد 35 درصدی نسبت به سال 2011 مواجه می‌شود و درصد افراد بالای 60 سال در این کشور به 36 درصد می‌رسد. امارات از نظر سرعت پیر شدن در جهان رتبه نخست جهان را به خود اختصاص خواهد داد. پس از این کشور، بحرین با رشد 29 درصدی جمعیت بالای 60 سال خود رتبه دوم را به خود اختصاص خواهد داد و ایران نیز در رتبه سوم جهان از نظر سرعت پیر شدن جمعیت پیش‌بینی شده است. میزان افزایش جمعیت بالای 60 سال ایران از سال 2011 تا 2050 بالغ بر 26 درصد پیش‌بینی شده است و انتظار می‌رود در سال 2050 حدود 33 درصد جمعیت ایران بالای 60 سال باشد.

پیری جمعیت، چالش‌های زیادی را فراروی جوامع انسانی قرار می‌دهد و نگرانی‌های بسیاری را در مورد حرکت به سوی رشد اقتصادی، هزینه‌های سیستم‌های بهداشت و درمان و همچنین سیستم‌های پرداخت حقوق بازنشستگی و تامین رفاه سالخوردگان به همراه دارد.

توسعه اقتصادی هر کشور به میزان زیادی به کمیت و کیفیت نیروی کار آن کشور وابسته است. زمانی که افراد پنجمین دهه از زندگی خود را پشت سر می‌گذارند، احتمال مشارکت آنها در کار و فعالیت اجتماعی کاهش می‌یابد. همچنین با توجه به اینکه افراد سالخورده به میزان زیادی از پس‌اندازها و اندوخته‌های خود برای گذران بقیه سال‌های زندگی شان استفاده می‌کنند، این مسئله می‌تواند موجب کاهش ذخیره دارایی‌ها در بین افراد یک جامعه شود. دو عامل کاهش نیروی کار و کم شدن میزان تمایل افراد به پس انداز، منجر به بروز نگرانی‌هایی می‌شود که کشورهای دارای جمعیت سالخورده اکنون با آن مواجه‌اند. مهمترین تبعات این موضوع را می‌توان در تنزل و کاهش رشد اقتصادی مشاهده کرد.

 پیری جمعیت تاثیرات گوناگونی بر انواع مختلف سیستم‌های پرداخت مستمری دارد. سیستم‌هایی که مالیات پرداختی توسط دولت به نظام تامین اجتماعی در هر سال به بازنشستگان در همان سال پرداخت می‌شود، با چالش‌های جدی مواجه شده اند، زیرا تعداد ذینفعان افزوده می‌شود، در حالی که تعداد مشارکت‌کنندگان کاهش می‌یابد.

http://mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=176460



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در پنج شنبه 94 اردیبهشت 31 ساعت ساعت 8:31 صبح

برچسب ها: جمعیت


در دین اجباری نیست ولی در حجاب هست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

اینکه در شرع مقدس اسلام گفته شده در دین هیچ اجباری نیست آیا با رفتار مسئولین نظام سازگاری دارد که حجاب را اجباری می کنند؟اجباری بودن حجاب مگر غیر از اجباری بودن دین است؟و اگر دین اجباری نمی شود چرا پاداش بهشت برای پیروان دین اسلام و جهنم برای منکران دین اسلام قرار داده شده است؟

جواب  :

  "آنچه پیغمبران مى ‏خواهند ایمان است نه اسلام ظاهرى و اظهار اسلام، و ایمان اجباربردار نیست چون ایمان اعتقاد است، گرایش است، علاقه است. اعتقاد را که با زور نمى ‏شود ایجاد کرد، علاقه و مهر و محبت را که به زور نمى‏ شود ایجاد کرد، گرایش باطنى را که به زور نمى ‏شود ایجاد کرد. آیا مى‏ شود پدر و مادرى به دخترشان- که پسرى را که از او خواستگارى مى‏ کند دوست ندارد- بگویند: الآن کارى مى‏ کنیم که او را دوست داشته باشى، چوب فلک را بیاورید، اینقدر مى ‏زنیم تا او را دوست داشته باشى؟! بله، مى ‏شود آنقدر کتکش زد تا بگوید دوست دارم یعنى حرفش را به دروغ بگوید، اما اگر تمام چوبهاى دنیا را به بدن او خرد کنند آیا ممکن است که با چوب، دوستى ایجاد بشود؟! چنین چیزى محال است. آن، راه دیگرى دارد. اگر مى‏ خواهیم ایمان در دل مردم ایجاد کنیم، راهش جبر و زور نیست، راه آن حکمت است، «الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» است، «جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ‏» است.اصل رفق، نرمى، ملایمت و پرهیز از خشونت و اکراه و اجبار راجع به خود ایمان (نه راجع به موانع اجتماعى و فکرى ایمان که آن حساب دیگرى دارد) جزء اصول دعوت اسلامى است:

  «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏.»(بقره/256)

خلاصه منطق قرآن این است که در امر دین اجبارى نیست، براى اینکه حقیقت روشن است؛ راه هدایت و رشد روشن، راه غىّ و ضلالت هم روشن، هرکس مى ‏خواهد این راه را انتخاب کند و هرکس مى‏ خواهد آن راه را  .

در شأن نزول این آیه چند چیز نوشته ‏اند که نزدیک یکدیگر است و همه مى‏ تواند در آنِ واحد درست باشد. وقتى که بنى النضیر که هم پیمان مسلمین بودند خیانت کردند، پیغمبر اکرم دستور به جلاى وطن داد که باید از اینجا بیرون بروید  .عده‏ اى از فرزندان مسلمین در میان آنها بودند که یهودى بودند. حال چرا یهودى‏ بودند؟ [قبل از ظهور اسلام‏] یهودیها فرهنگ و ثقافت بالاترى از اعراب حجاز داشتند. اعراب حجاز مردمى بودند فوق العاده بى‏ سواد و بى ‏اطلاع. یهودیها که اهل کتاب بودند، سواد و معلوما ت بیشترى داشتند و لهذا فکر خودشان را به آنها تحمیل مى ‏کردند. طورى بود که حتى بت پرستان به اینها عقیده مى ‏ورزیدند. ابن عباس مى‏ گوید در میان زنان اهل مدینه گاهى اتفاق مى ‏افتاد بعضى زنها که بچه‏ دار نمى‏ شدند نذر مى‏ کردند که اگر بچه‏ اى پیدا کنند او را به میان یهودیها بفرستند یهودى بشود. این اعتقاد را داشتند چون حس مى ‏کردند مذهب آنها از مذهب خودشان که بت پرستى است بالاتر است. و گاهى بچه‏ هاى شیرخوارشان را نزد یهودیها مى ‏فرستادند تا به آنها شیر بدهند. آن بچه‏ هایى که اینها نذر کرده بودند یهودى بشوند، بدیهى است یهودى مى‏ شدند و به میان یهودیها مى ‏رفتند. بچه‏ هایى هم که یهودیها به آنها شیر مى ‏دادند قهراً اخلاق یهودیها را مى‏ گرفتند، مادر و برادر و خواهر رضاعى پیدا مى‏ کردند و با آنها آشنا مى ‏شدند و برخى از آنها یهودى مى ‏شدند. به هر حال یک عده بچه یهودى که پدر و مادرهایشان از انصار و از اوس و خزرج بودند وجود داشتند. وقتى که قرار شد بنى النضیر بروند، مسلمین گفتند ما نمى ‏گذاریم بچه هایمان بروند. عده‏اى از بچه ‏ها که به دین یهود بودند گفتند ما با همدینانمان مى ‏رویم. مسأله‏ اى براى مسلمین شد. مسلمین گفتند ما هرگز نمى‏ گذاریم اینها بچه هایمان را با خودشان ببرند و یهودى باقى بمانند، ولى خود بچه‏ ها برخى گفتند ما مى ‏خواهیم با همدینانمان برویم. آمدند خدمت پیغمبر اکرم: یا رسول اللَّه! ما نمى‏ خواهیم بگذاریم بچه هایمان بروند. (آیه ظاهراً در آنجا نازل شد). پیغمبر اکرم فرمود: اجبارى در کار نیست. بچه‏ هاى شما اگر دلشان مى ‏خواهد، اسلام اختیار کنند؛ اگر نمى ‏خواهند، اختیار با خودشان؛ مى‏ خواهند بروند بروند، دین امر اجبارى نیست (لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏) چون طبیعتِ ایمان اجبار و اکراه و خشونت را به هیچ شکل نمى‏پذیرد.

"[قرآن خطاب به پیغمبر اکرم مى‏فرماید] آن احساسهایى که در مردم وجود دارد [و از آنها غافل‏اند]، احساسهاى خفته را بیدار کن. قسمتى از ایمان، بیدارى احساسهاى خفته است. و لهذا در اسلام جبر یعنى اجبار در ایمان وجود ندارد:

  «فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ. لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ. إِلَّا مَنْ تَوَلَّى وَ کَفَرَ فَیُعَذِّبُهُ اللَّهُ‏ الْعَذابَ الْأَکْبَرَ  .» ((غاشیه21-24/  )

اى پیامبر! به مردم تذکر بده (قبلًا معنى تذکر را عرض کردم)، مردم را از خواب غفلت بیدار کن، به مردم بیدارى بده، به مردم آگاهى بده، مردم را از راه بیدارى و آگاهى‏شان به سوى دین بخوان. «إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ» تو شأنى غیر از مذکِّر بودن ندارى، تو مصیطر نیستى، یعنى خدا تو را این‏طور قرار نداده که به زور بخواهى کارى بکنى."

  (مجموعه آثار شهید مطهری ج16 صص 166-188)

"آیه دیگر آن آیه معروف است: ادْعُ الى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ‏ (نحل/125) مردم را بخوان به سوى راه پروردگارت، با چه؟ با زور؟ با شمشیر؟ نه، با حکمت، با منطق، با برهان، و دیگر با موعظه نیک: وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ‏ آنها که با تو مجادله مى ‏کنند، تو هم به نحو نیکى با آنها مجادله کن. این آیه هم که صریحاً راه اسلام آوردن را دعوت معرفى کرد.

در آیه دیگر مى‏ گوید: وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ  (کهف/29)
هرکه دلش مى‏ خواهد ایمان بیاورد، ایمان بیاورد؛ هرکه هم دلش نمى‏ خواهد ایمان بیاورد، کافر باشد، کافر زیست کند. پس این آیه هم گفته است ایمان و کفر اختیارى است، بنابراین اجبارى نیست. پس اسلام نمى ‏گوید که باید به زور اینها را وارد اسلام کرد، اگر مسلمان شدند بسیار خوب، اگر مسلمان نشدند بکشید؛ بلکه مى  ‏گوید اختیار با خودشان، هرکه مى‏ خواهد مؤمن بشود مؤمن بشود، هرکه نمى‏ خواهد نه.

آیه دیگر: وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَامَنَ مَنْ فِى الْارْضِ کُلُّهُمْ جَمیعاً افَانْتَ تُکْرِهُ النّاسَ حَتّى‏ یَکونوا مُؤْمِنینَ‏ (یونس/ 99)خطاب به پیغمبر است. پیغمبر اکرم خیلى مایل بود مردم مؤمن بشوند. قرآن مى ‏گوید زور در مورد ایمان معنى ندارد. اگر زور صحیح بود خدا خودش به اراده تکوینى خودش مى‏ توانست همه مردم را مؤمن کند، اما ایمان یک امرى است که باید مردم انتخاب کنند. پس به همان دلیل که خود خدا با اراده تکوینى و اجباراً مردم را مؤمن نکرده و مردم را مختار و آزاد گذاشته است تو هم ‏اى پیغمبر مردم را باید آزاد بگذارى، هرکه دلش بخواهد ایمان بیاورد هرکه دلش نخواهد ایمان نیاورد.

آیه‏ اى دیگر: قرآن خطاب به پیغمبر اکرم مى ‏فرماید: لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ الّا یَکونوا مُؤْمِنینَ‏ اى پیغمبر! تو مثل اینکه مى ‏خواهى خودت را بکشى و هلاک کنى که اینها ایمان نمى‏ آورند، اینقدر غصه اینها را نخور، ما اگر بخواهیم با اراده تکوینى و به زور مردم را با ایمان کنیم که راهمان باز است و آسان، انْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ ایَةً فَظَلَّتْ اعْناقُهُمْ لَها خاضِعینَ‏ (شعراء/ 3 و 4)ما اگر بخواهیم، از آسمان آیه‏ اى نازل مى‏ کنیم، عذابى نازل مى ‏کنیم، به مردم مى‏ گوییم یا باید ایمان بیاورید یا با این عذاب شما را هلاک مى ‏کنیم، همه مردم بالاجبار ایمان خواهند آورد. ولى ما این کار را نمى‏ کنیم چون مى‏ خواهیم ایمان را مردم خودشان اختیار کنند.

این آیات باز نظر اسلام را درباره جهاد روشن مى ‏کند که هدف اسلام از جهاد آن نیست که برخى مغرضین گفته‏ اند که هدف اسلام اجبار است که هرکس کافر است باید شمشیر بالاى سرش گرفت که یا اسلام اختیار کن یا کشته مى‏ شوى.

 بنابراین، این تفاوت میان توحید- ولو توحید را از حقوق انسانها بدانیم- با غیر توحید، مثلًا آزادى، وجود دارد. آزادى را به زور مى‏شود به مردم داد زیرا جلوى متجاوز را به زور مى‏توان گرفت، طبعاً اینها آزادند. پس ملتى را مى‏شود با زور آزاد کرد چون با زور جلوى متجاوز گرفته مى‏شود. ولى آزادگى و روح‏ آزادیخواهى را نمى‏شود به زور تحمیل کرد. نمى‏توانیم کسى را با زور به چیزى معتقد کنیم و ایمان به چیزى را در دل او با زور به وجود بیاوریم. این است معنى لا اکْراهَ فِى الدّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِ‏ در دین اکراه و اجبار نیست. اینکه قرآن مى‏گوید در دین اجبار نیست، نمى‏خواهد بگوید دین را مى‏شود با اجبار تحمیل کرد ولى با اینکه مى‏شود با اجبار تحمیل کرد شما تحمیل نکنید بگذارید مردم بدون اجبار دیندار باشند، بلکه از این باب است که دین را با اجبار نمى‏شود تحمیل کرد. آنکه با اجبار تحمیل بشود دین نیست."(مجموعه آثار شهید مطهری ج 20صص236-248)

اینها بیانات ارزشمند متفکر و اسلام شناس عزیز استاد شهید مطهری بود.گرچه استاد اینها را در سالهای قبل از انقلاب فرموده بودند ولی مشخص است که قابل استفاده در مورد سوال و بحث از شرایط امروز هست. فقط تذکر این نکته جواب سوال را با توضیحات استاد تکمیل می کند که معنای اجباری بودن پوشش برای همه ی دختران و بانوانی که در ایران اسلامی زندگی می کنند که به عنوانِ قانونی از قوانین اسلامی آمده  و در صورت عدم تمکین ایشان برایش در قانون مجازات اسلامی حدّ و مجازاتی تعیین شده( که برابر ماده ی 638 قانون مجازات اسلامی تخلف از حدود شرعی حجاب اسلامی از ده روز تا دو ماه زندان را در پی دارد) به هیچ عنوان تحمیل دین اسلام نیست!بلکه تنها ضامن حفظ و صیانت از اخلاق و عفت عمومی است.یعنی در هیچ جای قاون نمی بینید که گفته شود باید همه مسلمان باشند و یا همه ی افرادی که در ایران زندگی می کنند به مسجد بروند و ذکر شهادتین بگویند و اعتقادی غیر از اسلام و تشیع نداشته باشند!نه تنها گفته شده که حریم جامعه ی اسلامی حفظ کنند و رفتارهایی خلاف احکام اجتماعی اسلام بروز ندهند والا در خانه ی خودشان به هر مسلک و مرامی می توانند پایبند باشند.

این نشانه ی مترقی بودن این دین آسمانی است که اجازه نمی دهد صحنه ی کوچه و خیابان ، صحنه ی نمایش جنسیت و شهوت باشد.اسلام دینی اجتماعی است و لذا نمی تواند از کنار مسائلی که حیات اجتماعی مردم را به خطر می اندازد بی تفاوت بگذرد برای همین هم این دستور داده شده ودر جمهوری اسلامی ایران به صورت قانون مصوب مجلس شورای اسلامی در آمده که هر دختر و زنی که در جامعه ی ایران ظاهر می شود باید با حفظ حدود اسلامی ظاهر شود ولو اینکه خودش مسیحی و یهودی و یا تابع هر مرام و مسلک دیگری باشد. و این دستور حکیمانه را می توان تشبیه کرد به اجباری بودن کلاه و پوشش ایمنی برای کسانی که در یک ساختمان در حال ساخت در حال تردد و یا کار هستند و یا اجباری بودن لباس و فرم متحد الشکل برای کسانی که در یک کارخانه کار می کنند و بعضا پوششهای مخصوصی که مانع آسیب رسیدنشان شود و البته چون این مقدار را عقل بشر امروز در جلوگیری از آسیب های احتمالی درک کرده محدودیت و اعمال فشار و زور گویی تلقی نمی شود و فرار از ان به آزادی های یواشکی تعبیر نمی شود بلکه خلاف آن را اگر کسی بکند همه به او با دید تعجب نگاه می کنند ولی در خصوص حجاب اسلامی از آنجا که هنوز بشر امروز به طور کامل اهمیت و ضرورت آنرا درک نکرده لذا بی تفاوتی نسبت به این امر مهمّ را شاهد هستیم.البته مقصودم از بشر امروز همه ی مردم جهان نیستند چرا که بشری که در پرتو دین اسلام مبارزه ی با هواهای نفسانی خود کرده به چنان عقل و هوشمندی ای رسیده که ضرورت این مهم را دریابد ولی دیگران را چنین توفیقی نبوده حتی عده ای از خود مسلمان زاده ها هم که احکام و دستورات اسلامی را به خوبی درک نکرده اند( چون از اهل علم و متخصصین این دین سوال نکرده اند و رشد و پیشرفت و تمدن را در زندگی ماشینی و پرزرق و برق غربی پنداشته اند) اهمیت و ضرورت این حکم الهی مورد غفلت واقع شده است. بدیهی است که اگر روزی جوامع پیشرفته ی غربی به این امر مبادرت کنند این دسته از مسلمانان هم حفظ حجاب را نشانه ی رشد و ترقی انسان قلمداد می کنند  .

تجربه ی اندلس قدیم یا اسپانیای جدید ، تجربه ی بسیار مهمی برای مسلمین بوده که حفظ حجاب و حدود اسلامی توسط همه ی بانوان مانعی از تکرار شدنش است؛ که مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود  !

اما در خصوص سوال دوم که اگر دین اجباری نیست ولی  تنها به مسلمین وعده ی بهشت داده شده و به منکران آن وعده ی دوزخ داده شده را باید اینچنین پاسخ داد که همانطوری که استاد شهید فرمودند ماهیت دین اجبار بردار نیست ولی این به این معنی نیست که دین الهی ، حق نباشد و منکران آن وقتی راهی خلاف حق را بروند از راه بهشت منحرف نشده اند . در حقیقت باید گفت جاده ی این دنیا دو سر دارد یک سرش به بهشت ختم می شود و سر دیگرش به جهنم و عذاب الهی .روشن است کسی که مسیر جهنم را رفته نمی تواند به بهشت برسد.عمل به دستورات اسلامی زندگی همین دنیایی انسان را هم بهشتی می کند ، و ترک آنها حیانت او و دیگران را به جهنمی سوزان مبدّل می کند .این را همه ی کسانی که به اسلام ناب محمدی عمل کرده اند در هر مقداری که موفق به عمل به آن شده اند حتماً تصدیق خواهند کرد و البته این قید اسلام نابش بسیار مهم است ! مطمئناً مقصود من، برداشت های غلط  و عوامانه از اسلام و رفتار های انحرافی نیست.نکته ی مهم دیگر که از معارف اسلامی می توان در یافت و استاد شهید در کتاب "عدل الهی " به خوبی آنرا تبیین کرده اند این است که کسانی که غیر مسلمان هستند، دو دسته اند یا ندای اسلامی را شنیده اند و از آن روگردانده اند و یا نشنیده اند.البته از این تعداد ،افرادی  که اسمی از اسلام و تشیع را شنیده اند هم،  در جهان امروز که تبلیغات سرسام آوری علیه این دین الهی می شود که حتی گمان حق بودن آنرا هم برای ایشان باقی نمی گذارد که به دنبال تحقیق از صحت و سقم دستورات و معارف اسلامی بروند ، مصداقی از گروه دیگرند که اصلا نامی از اسلام نشنیده اند .و با چنین افرادی خداوند بر طبق دین خودشان با آنها برخورد خواهد کرد که اگر به دین خود عامل بودند، بهشتی اند و گرنه دوزخی اند .

والسلام



 

 



نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در سه شنبه 94 اردیبهشت 29 ساعت ساعت 8:18 صبح


واجب فراموش شده(4)



به طور خلاصه و در یک جمع بندی باید گفت که داشتن بصیرت و تفکر و تأمّل داشتن در مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر قطعاً مسلمان دغدغه مند را به نتیجه ی مطلوب می رساند و لذا اگر از نهی از منکر کردن ها و امر به معروف کردنهایمان نتیجه ی مطلوبی نمی گیریم ناشی از بی توجهی به این مسئله ی مهم است. بسیاری از ما ها هم که با تمسک به این شرط از امر به معروف و نهی از منکر که گفته شده احتمال تأثیر باید داد ،از این وظیفه ی مهم که حیات مادی و معنوی همه ی ما را تحت تأثیر قرار می دهد ، دست بر می داریم. غافل از اینکه باید به دنبال راهی بود تا ایجاد تأثیر کند.

بنده که حدود ده سال است به جدّ تلاش می کنم تا در مورد این وظیفه ی اسلامی کوتاهی نکنم بارها تجربه کرده ام که اگر با لحن مهربانانه و دلسوزانه مطلبی تذکر داده شود پذیرش صورت می گیرد حالا چه در خصوص بدحجابی بوده و چه غیر آن.و البته در تمام این سالها به جز تعداد انگشت شماری که با سردی از پذیرش تذکر امتناع کردند سایرین که خیلی زیاد هم بودند پذیرفتند هر چند بعضاً بوده از افرادی که تذکر بابت بدحجابی شان دادم اظهار کرده اند که من هم علاقه مندم مانند شما محجبه باشم ولی شرایط جامعه نمی گذارد .که البته این هم به خوبی نشان می دهد که اگر شرایط جامعه به سمتی برود که منکر واقعاً منکر تلقّی شود دیگر افراد سست ایمان که نگاه و نظر دیگران برایشان  مهمتر است از عمل به دستور الهی و حکمی که سلامت و امنیت خودشان را تضمین می کند ،از انجام آن کوتاهی نمی کنند. اساساً کاربرد مهمّ این اصل هم همین است و آنجا که گفته شده پای زور باید به میان بیاید برای مبارزه با معدود افرادی است که تعمّد در ایجاد اختلال در نظم جامعه و فساد انگیزی دارند وگرنه عموم مردم طبق فطرت پاک خودشان و تمایل به راستی و درستی داشتنشان با احکام الهی مخالفت نمی کنند.

نکته ی دیگری را هم در مدت انجام این وظیفه ی مهمّ و سنگین دریافتم که امروز با این هجمه ی سنگین تبلیغاتی و مخرّب دشمنان دین و ایمان و ناموس و غیرت این ملت،نمی شود به صرف یک تذکّر مهربانانه اکتفا کرد.باید به باز کردن گره های ذهنی کسی که مبتلا ی به منکری است ویا تارک معروفی شده ،همّت گماشت. چرا که تا اندیشه اصلاح نشود ،عمل اصلاح نخواهد شد. بالآخره در دنیای واقعیّت زندگی می کنیم وقتی با هجمه ی تبلیغاتی، اندیشه ی کسی را مسموم کرده باشند به صرف رفتار ی محبت آمیز نمی توان رفتار برآمده از اندیشه ی اورا تغییر داد.که در غیر اینصورت رفتار محبت آمیز تنها مانع پرخاشگری او به تذکّر دهنده می شود و نه عامل تغییر. در حالیکه غرض اصلی از تذکّر وتنبّه، تغییر و اثر گذاری است .پس باید وقت گذاشت و مطالعه و بررسی کرد و به گفتگوی صمیمانه با افراد دوست و نزدیکی که مبتلا به منکر شایعی چون بد حجابی هستند پرداخت و زمینه های این مخالفت علنی را پیدا کرد.برای سؤالات و شبهات پیش آمده، جواب در خور توجّه و شایسته پیدا کرد و بدنبال راههایی برای رساندن آنها به افراد ی که در انجام معروف قصوری دارند و یا مرتکب منکری هستند ،باید بود.

البته به نظر بنده این حرف تنها در مورد منکرات بسیار شایع ، هست مثل بدحجابی های معمولی ای که همه ی ما شاهد آن هستیم ولی در خصوص رفتار های هنجار شکنانه ی جدیدی که انگشت شمار هستند و به صورت موج جدید ی سعی در تابو شکنی و ایجاد هنجار شکنی های بیشتر ی در جامعه هستند باید برخورد ، یک برخورد متفاوتی باشد.در مورد رفتارهایی که افراد یقیناً از منکر بودنشان مطلع هستند و مغرضانه در پی انجامشان هستند رفتار باید محکم و با صلابت و البته مؤدّبانه و به دور از خشونت باشد.مثلاً وقتی انسان می بینتد که خانمی در خیابان ساپورت نازکی به پا کرده و لباس کوتاهتر از زانو پوشیده که، دیگر جای تردیدی در این نیست که رفتار ناهی از منکر باید با جدّیت باشد و با خواهش و التماس نباشد! بلکه حقیقتاً نهی از منکر باشد. البته باید متذکّر شد که ناهی از منکر نباید به فکر مچ گیری و گیر انداختن دیگران باشد. ناهی از منکر و آمر به معروف همچون انبیاءدر میان امت خود باید دلسوز و مشفق باشد و لذا اغماض از رفتار کسی که سهواً مرتکب خطایی شده بسیار مهم است.مثلاً اگر دیدیم دختر جوانی لحظه ای روسری از سرش افتاد قهراً رفتار با او باید متفاوت باشد از رفتار با کسی که سر برهنه تا دم در خانه می آید! به هر دو باید تذکّر داد ولی به اوّلی دوستانه و با احتمال اینکه غفلتاً بوده وبه دومی قاطعانه تا دیگر تکرار نشود و تذکّر به هر دو برای این است که تصوّر نشود جامعه بی تفاوت است نسبت به چنین اعمالی. در مورد بد حجابی های شایع به نظرم بایستی به فکر تهیه ی کارتها و یا بروشورهایی بود که کوتاه و موجز ، رفع شبهه و تصورات باطل کند. و با اهدای آنها به افراد مختلفی که می بینیم هم تذکر ی داده باشیم و هم یک شبهه ی شایعی را که احتمالاً منشأ خطای او هم هست ، رفع کرده باشیم. که البته باید لحن نوشتار ساده ، صمیمی، موجز، شیرین و جذاب باشد. مثل مثالها و گفتارهای شیرین حجت الاسلام رنجبر.شاید یک چیزی مثل این جملات:

"میگن حجاب محدودیت میاره بله ولی باید دید این محدودیت چه میاره؟

کسی که نی می نوازد نفس خودش را محدود می کند ولی این محدودیت ، نوای زیبا و دلنشین می آفریند!حجاب هم محدودیت است ولی این محدودیت ، امنیت می آورد ، آرامش می آورد."

"میگن خیلی از چادریها اهل تهمت و غیبت اند ولی خیلی از بی حجابها خوش اخلاق و دوست داشتنی اند!

ببینید شما اگه برین توی یه رستورانی و ببینید صاحب رستوران روی ظرف غذا درپوشی گذاشته میگین آقا این در پوش رو بردار انقدرا غذا بودن که درپوش  داشتند ولی خراب شدن!!!!!

این حرف اصلاً منطقی نیست....حجاب مثل داروهست، اگر کسی دارو بخوره ولی پرهیز نکنه حالش خوب نمیشه!"

* "میگن انسان که با چند تار مو به جهنم نمی‌ره!، درسته، شاید انسان با چند تارمو به جهنّم نره ولی جهنّم با یه تار مو شروع میشه؛یه چوب کبریت یه جنگل را به آتش نمی‌کشه ولی به آتش کشیده شدن یه جنگل با یه چوب کبریت شروع می‌شه."

*" میگه انسان باید دلش پاک باشه؟! مگه می‌شه دل انسانی پاک باشه ولی اعمالش پاک نباشه؟"میشه یه رستوران بری که ظاهرش کثیفه ولی احتمال بدی که غذاهاش روبهداشتی درست کردند؟

*"میگه، من که پاکم دیگران خودشان را حفظ کنند!! باید به او گفت، درست است که تو پاکی ولی دیگران با رفتار تو ناپاک می‌شوند و می‌گندند و گند آنها دامن تو را هم خواهد گرفت."

*میگه: چرا من باید خودم را بپوشانم دیگران چشمان خودشان را بپوشند.می گویم: به یه طلا فروش برو همین را بگو ببین چی به تو جواب می ده . بگو چرا هر شب طلاهایت را از پشت ویترین جمع می کنی؟ به دزدان بگو که نیایند!

عزیزم!تو سرمایه ای داری که مورد نیاز و علاقه ی جنس مخالف توست.آنقدر گرانبها هست که حاضره برایش فداکاری کند، ولی اگر مفت و رایگان گیرش بیاید چرا از دستش بدهد؟دوست داری همه ی سرمایه ات را انسان نالایقی بدزدد و ببرد ؟ او لذت خودش را حتّی با دیدن تو می بره ولی تو چی بدست میاری؟ ندیدی که هرچی جنسی مطلوب تر باشه تاجران آنرا به قیمت گزاف تری می فروشند؟تا حالا دیدی الماس رودست فروشی بفروشه؟ تو قیمتت قیمت الماسه یا بدلیجات؟ خدای مهربون برای زن قیمت محبت رو قرار داده و تازه تضمین مالیش هم کرده گفته صداق باید بدی ! یعنی یه چزی بدی که معلوم باشه توی ابراز محبتت صادقی! تازه وظیفه داری خرج زنت رو هم خودت بدی! ولی اون وظیفه نداری خدمت به خونه و زندگیت بکنه.اگه کرد سپاس گذارش هم باید باشی.قیمتت اینه عزیزم.

و در کنار همه اینها باید گفت که فرد تذکّر دهنده باید به خوبی بداند که "الانسانُ علی نفسه بصیره" هرکسی خودش می داند که چه ضعف ها و چه آلودگیها و چه پلشتیهایی دارد و برای همین هم به کسی که منکری را مرتکب شده و یا معروفی را ترک کرده فقط باید به این چشم ببیند که او در همین زمینه نقص دارد ولی من که خودم از حال بد خودم آگاهم.شاید او ندانسته خطا می کند و برای همین ممکن است اخلاص و صفای باطنی داشته باشد که قرب او در درگاه خدا بیشتر از من باشد و ممکن است همین صفای باطن روزی او را از ارتکاب به همین گناه باز دارد ولی این غرور وتکبّر من و خود برتر بینی من روزی مرا به حضیض ذلت بکشاند! مؤمن همواره چنین حالی دارد و لذا لحنش خاضعانه و مشفقانه می شود وقتی که با خطایی مواجه می شود.البته اگر بداند که با کسی طرف است که متعمّدانه و برای ایجاد اختلال در نظم جامعه ی مسلمین و به قصد فساد انگیزی، دارد جرمی را مرتکب می شود، آنوقت است که رفتارش قاطعانه و باصلابت می شود.و این است معنای"محمدٌ رسول الله والّذین معه اشدّاء علی الکفار رحماء بینهم"




نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در جمعه 94 اردیبهشت 25 ساعت ساعت 4:48 صبح

برچسب ها: واجب فراموش شده


واجب فراموش شده(3)

منطق یا تعبّد 

عرض کردم چیزى را که ما خوب شناخته ‏ایم و بیش از اندازه برایش اثر قائل شدیم زبان بود نه عمل، در عمل هم توجه به عمل فردى بود نه اجتماعى. 

اکنون مى‏ گویم چیزى که بیش از هر چیز دیگر مورد غفلت است دخالت منطق است در این کار. مقصود این است که در کار معروف و منکر باید تدابیر عملى اندیشید و باید دید چه طرز عملى مردم را نسبت به فلان کار نیک تشویق مى ‏کند و مردم را از فلان عمل زشت باز مى ‏دارد. 

چندى پیش در یکى از روزنامه‏ هاى عصر مقاله ‏اى خواندم تحت عنوان «خروارها پند و نصیحت». در آن مقاله بعد از آنکه نوشته بود که در کشور ما خروارها پند و نصیحت به صورت هاى مختلف ولى بى ‏اثر است این مَثل را ذکر کرده بود: «یک جو درمان بهتر از صد خروار نسخه است.» بعد نوشته بود: چندین سال پیش در یکى از شهرهاى کوچک واقع در ایالات فیلادلفیا (امریکا) زنها مبتلا به قماربازى شده بودند. ابتدا کشیش ها و روزنامه نویس ها و خطبا و فصحا تا مى‏ توانستند راجع به بدى قمار خصوصاً براى زنها گفتند و نوشتند، ولى مثل همین حرفهاى خودمانى مانند گردو روى گنبد سُر خورد و پایین افتاد و به جایى نرسید، تا آنکه شهردار محل به فکر افتاد یکى دوتا باشگاه و نمایشگاه هنرى زنانه دایر کند و سرگرمی هاى مناسب در آنجا فراهم نماید، از قبیل نمایش بچه‏ هاى چاق و تندرست‏  و جایزه دادن به مادران کاردان، و از قبیل کارهاى دستى و غیره، که هرکدام برنامه و ترتیبات خاصى داشت و مردم را سرِ ذوق مى ‏آورد. دو سه سالى از این جریان گذشت که زنهاى آن شهر بکلى قمار را فراموش کردند. 

این را مى ‏گویند چاره عملى و تدبیر عملى. این، معناى دخالت دادن منطق و تدبیر است در مبارزه با منکرات. اگر آنها مى ‏خواستند به موعظه‏ ها و خطابه‏ هاى کشیشان و مقاله ‏ها و روزنامه‏ ها قناعت کنند مى‏ بایست براى همیشه بنشینند و مثل ما بگویند: 

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من‏ 


آنچه البته به جایى نرسد فریاد است‏ 




از قدیم در میان ما معروف است که زنها زیاد غیبت مى ‏کنند. الان هم زنهاى قدیمى و محجّبه در عین اینکه اهل نماز و روزه و مسجد و عبادت هستند زیاد غیبت مى‏ کنند، چرا؟ زیرا محیط خانوادگى قدیمى ما با آن سبکى که بود طورى است که زن بیچاره اگر غیبت نکند حرف دیگر و کار دیگر ندارد. اهل علم و معرفت و کتاب که نیست. اهل هنر و کاردستى و صنعت که نیست. در حال فراغت از زحمات خانه سرگرمى دیگرى ندارد جز اینکه دور هم جمع شوند و غیبت کنند. 

روح بالاخره غذا مى‏ خواهد. وقتى غذاى صحیح نرسید، از گوشت مرده تغذیه مى ‏کند: ایُحِبُّ احَدُکُمْ انْ یَأْکُلَ لَحْمَ اخیهِ مَیْتاً(حجرات/ 12) در حدیث راجع به غیبت وارد شده که:

الْغَیْبَةُ ادامُ کِلابِ النّارِ(بحارالانوار، ج 75/ ص 246)غیبت خورش سگهاى جهنم است. ما تاکنون هرچه خواسته‏ ایم جلوى این عمل را بگیریم از راه موعظه و زبان بوده، در فکر چاره عملى و تدبیر منطقى نبوده‏ ایم، قهراً بلااثر مانده، بعد به جاى آنکه خودمان و طرز عمل خودمان را متهم نماییم زنهاى بیچاره را متهم کرده ‏ایم که جنس آنها چنین و چنان است. 

همچنین امروز در محیط زنهاى متجدد و فرنگى مآب ما بیمارى دیگرى وجود دارد و آن بیمارى هوسبازى و ولو بودن در حاشیه خیابانها و پیروى مفرط از مدپرستى و اسراف و تجمل است به طورى که در اخبار روزنامه ‏ها مى‏ خوانیم که اروپاییان اعتراف دارند که در این امور زنهاى ایرانى در جهان درجه اول‏ اند. این را  هم مى ‏خواهیم با زبان و موعظه و یا ملامت و طعنه علاج کنیم و البته با این وسائل چاره پذیر نیست. اگر روزى توفیق پیدا کنیم که عملًا در فکر چاره جویى بیفتیم و منطق را در امر به معروف و نهى از منکر دخالت دهیم همه این مشکلات به خوبى و آسانى حل مى‏ شود. 

اگر مى ‏خواهید بدانید که در متن دستورات اسلامى به دخالت دادن منطق در امر به معروف و نهى از منکر توجه شده، به این نکته توجه کنید: 

فقها عموماً به استناد اخبار و احادیث گفته‏ اند که یکى از شرایط امر به معروف و نهى از منکر احتمال تأثیر است. 

احتمال اثر یعنى احتمال نتیجه دادن. هر حکمى مصلحتى دارد: نماز مصلحتى دارد، روزه مصلحتى دارد، وضو مصلحتى، امر به معروف و نهى از منکر هم مصلحتى دارد. مصلحت این کار این است که طرف به سخن یا عمل ما ترتیب اثر بدهد. پس معناى احتمال‏ تأثیر این است که احتمال بدهى مصلحت تشریع این حکم بر سخن یا عمل تو مترتب بشود. 

حال از شما سؤال مى‏کنم که چرا در مورد نماز نگفته‏ اند اگر احتمال مى‏ دهى این نماز در تو اثر داشته باشد و آن مصلحتى که در نماز هست مترتب مى‏ شود بخوان، و اگر احتمال نمى ‏دهى نخوان؟ و همچنین درباره وضو و روزه و حج و غیره. 

براى اینکه آنها تعبدى محض مى‏ باشند. ما نمى ‏توانیم عقل خودمان را در کیفیت آنها و در اینکه باید بکنیم یا نباید بکنیم و چه جور بکنیم دخالت بدهیم. ولى امر به معروف و نهى از منکر از کارهایى است که ساختمان و کیفیت ترتیب آن و اینکه در کجا مفید است و به چه شکل مفید است و مؤثر است و بهتر ثمر مى‏ دهد و بار مى‏ دهد و نتیجه مى ‏دهد، همه را شارع در اختیار عقل ما و فکر ما و منطق ما گذاشته است. 

عرض کردم صاحب جواهر هم مى ‏گوید: در همه موارد یگانه چیزى را که باید در نظر گرفت این است که به چه نحو و به چه شکل و با چه کیفیت و چه وسیله به هدف و مقصود نزدیک مى‏ شویم. 

اگر این مطلب را خوب بفهمیم طرز فکر ما در فهم اخبار و احادیث امر به معروف و نهى از منکر عوض مى‏ شود و بسیارى از تعارضهایى که خیال مى‏ کنیم بین ادلّه این اصل در بعضى خصوصیات وجود دارد مرتفع مى‏ شود. 

خلاصه اینکه اگر ما راستى مى‏ خواهیم این اصل فراموش شده را زنده کنیم باید مکتبى و روشى به وجود آوریم عملى (نه زبانى فقط) و در عین حال اجتماعى (نه انفرادى) و در عین حال منطقى و مبتنى بر اصول علمى علم النفسى و اجتماعى. در این وقت است که صد درصد امید موفقیت هست. 

این نکته را هم بگویم در خاتمه عرایضم: غالباً وقتى که اسم امر به معروف و نهى از منکر برده مى ‏شود گفته مى‏ شود: اى آقا! مگر مى ‏گذارند؟! مگر مى ‏شود امر به معروف و نهى از منکر کرد؟! موانع زیادى هست.

من برعکس معتقدم که یگانه چیزى که در هیچ زمانى ممکن نیست به ‏طور کلى جلو آن را گرفت و هیچ قدرتى نمى‏ تواند بکلى از او جلوگیرى کند همین امر به معروف و نهى از منکر است. البته اگر مقصود از امر به معروف و نهى از منکر تنها گفتن و جنجال کردن و بعد هم اعمال زور و فشار باشد ممکن است موانعى پیش بیاید، ولى عرض کردم اساس امر به معروف و نهى از منکر نیکوکارى است. مگر ممکن است کسى بخواهد از خودگذشتگى کند و خود را در خدمت خلق خدا قرار دهد، بخواهد خودش خوب باشد و به مردم خوبى کند و آنگاه قدرتى بتواند جلو خوبى خود او یا خوبى کردن او را بگیرد؟! مگر مى‏ شود به مردم گفت خوب نباشید و به مردم خوبى نکنید؟!.

به هر حال این است اصل مقدس امر به معروف و نهى از منکر، و آن بود و هست طرز مواجهه ما با این اصل مقدس که کار به اینجا کشیده که نه تنها در جامعه ما متروک شده، در افکار ما نیز مسخ شده و تغییر شکل داده است."

(ادامه دارد...)



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در چهارشنبه 94 اردیبهشت 23 ساعت ساعت 10:32 صبح

برچسب ها: واجب فراموش شده


واجب فراموش شده (2)

علت بى ‏تفاوتى مردم در اصلاحات‏

و چون فکر امر به معروف و نهى از منکر در نظر مردم محدود شده و مردم از جنبه امر به معروف و نهى از منکر توجهى به اصلاحات امور زندگى اجتماعى خود ندارند نتیجه این شده که اگر احیاناً شهردارى مثلًا یک قدم اصلاحى در مورد ارزاق و خواربار بخواهد بردارد و یا یک قدم در مورد نظافت شهر بخواهد بردارد، بخواهند جلوى گرانفروشى را بگیرند و یا اینکه بخواهند مقررات خوبى براى عبور و مرور اتومبیلها معین کنند، مردم احساس نمى‏ کنند که پاى یک امر مذهبى در میان است، زیرا حس نمى ‏کنند که این هم از جنبه دینى یک وظیفه است؛ و حال آنکه به قول صاحب جواهر: به هر وسیله و هر طریق هست باید کارى کرد که معروف تقویت و منکر ریشه کن شود. علت اینکه مردم فعلًا در این کارها کوتاهى مى ‏کنند این است که این امور را از دایره معروف و منکر خارج کرده‏ اند."

استاد در این قسمت به تشریح شرایط امر به معروف و نهی از منکر می پردازند:

"امر به معروف و نهى از منکر در اسلام از نظر اجرایى شرایطى دارد. اولین شرطش حسن نیت و اخلاص است. ما فقط در مورد منکراتى که علنى است و به آنها تجاهر مى ‏شود حق تعرض داریم. دیگر حق تجسس و مداخله در امورى که مربوط به زندگى خصوصى مردم است نداریم. ولى در گذشته نزدیک یک عده مردم ماجراجو و شرور بالطبع که مى ‏خواستند ماجراجویى کنند و حساب خرده‏هاى خود را با دیگران صاف کنند، این اصل مقدس را دستاویز قرار مى‏ دادند، احیاناً براى آنکه بتوانند مقاصد خود را عملى کنند چند صباحى در گوشه مدرسه زندگى مى‏ کردند و براى خود عبایى و ردایى و عمامه و نعلینى و ریش و هیکلى مى‏ ساختند و بعد به جان مردم مى ‏افتادند. چه جرمها و جنایتها که به این نام نشد! و چه منکرات شنیع که به نام نهى از منکر واقع نشد! داستانها در این زمینه هم شنیده‏ ایم و مى ‏دانیم.

مى ‏گویند در زمان ریاست مرحوم آقا نجفى اصفهانى یک روز عده ‏اى که نام طلبه روى خود گذاشته بودند ولى طلبه واقعى نبودند (طلاب واقعى همیشه از این گونه اعمال و ماجراها خود را دور نگه مى ‏داشتند) در حالى که نفس مى ‏زدند و یک دایره شکسته و یک دمبک شکسته در دست داشتند آمدند به منزل مرحوم آقا نجفى. ایشان پرسیدند چه خبر است؟ از کجا مى ‏آیید؟ اینها چیست در دست شما؟

گفتند در مدرسه بودیم که به ما اطلاع دادند در چندین خانه آن طرف مدرسه مجلس‏ عروسى است و در آنجا دایره و دمبک مى ‏زنند. از پشت بام مدرسه از روى بامهاى خانه ‏ها از این پشت بام به آن پشت بام رفتیم تا به آن خانه رسیدیم. داخل آن خانه شدیم و مردم را زدیم و دایره و دمبک آنها را شکستیم. یکى از آنها جلو آمد و گفت:

من خودم رفتم جلو سیلى محکمى به گوش عروس زدم. مرحوم آقا نجفى گفت:

حقیقتاً نهى از منکر هم همین است که شما کردید. چندین منکر به نام نهى از منکر مرتکب شدید: اولًا مجلس عروسى بوده. ثانیاً شما حق تجسس نداشته‏ اید. ثالثاً شما چه حق داشته‏ اید از پشت بامهاى مردم بروید. رابعاً کى به شما اجازه داده که بروید و زدوخورد کنید؟.

نظایر این داستان در گذشته زیاد بوده است؛ خوشبختانه حالا نیست، ولى حالا هم باید بدانیم بسیارى از نهى از منکرها روى قانون امر به معروف و نهى از منکر نیست، بلکه خود آنها منکراتى است که باید جلوى آنها گرفته شود.

اصل «پند یا بند»

قسمت دیگرى که خواستم در حاشیه گفته باشم این است که در میان ما، در اجراى امر به معروف و نهى از منکر، آن چیزى که بیشتر مورد توجه بوده دو وسیله بوده. الان هم مى ‏بینیم مردم در اجراى این اصل توجهشان فقط به همین دو چیز است. آن دو چیز یکى گفتن است و دیگرى اعمال زور؛ یعنى اول بگوییم بعد هم اگر از گفتن نتیجه نگرفتیم اعمال زور بکنیم. و به تعبیر دیگر- که تعبیر سعدى است- ما به «پند» معتقد هستیم و «بند»؛ اول پند مى‏ دهیم و اگر اثر نکند و قدرت داشته باشیم، به زدن و بستن متوسل مى ‏شویم. این دو تا را خوب شناخته‏ ایم و به این دوتا آشنایى داریم.

البته شک نیست که گفتن و پند دادن وسیله‏ اى است از وسائل. اعمال زور هم به سهم خود در مواردى وسیله دیگرى است از وسائل. ولى آیا وسیله امر به معروف و نهى از منکر منحصر است به همین دو؟ وسیله دیگر و راه دیگرى نیست؟

راه اخلاص و عمل‏

در اخبار وارد شده که امر به معروف و نهى از منکر سه مرحله و سه مقام دارد:

مرحله قلب، مرحله زبان، مرحله ید و عمل. ما معمولًا از مرحله قلب به جاى آنکه‏ اخلاص و حسن نیت و علاقه به سرنوشت مسلمانان را درک کنیم، جوش و خروش و عصبانیتهاى بیجا مى‏ فهمیم؛ و از مرحله زبان به جاى آنکه بیانهاى روشن کننده و منطقى بفهمیم که قرآن مى‏ فرماید: ادْعُ الى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ «1»، موعظه‏ها و پندهاى تحکم آمیز مى ‏فهمیم؛ و از مرحله ید و عمل هم به جاى اینکه تبلیغ عملى و حسن عمل و همچنین تدابیر عملى بفهمیم، تنها این مطلب را فهمیده ‏ایم که باید اعمال زور کرد.

روى هم رفته ما براى گفتن ونوشتن و خطابه و مقاله زیاده از حد، اعجاز قائل هستیم؛ خیال مى ‏کنیم با گفتن و زبان کار درست مى ‏شود، در صورتى که:


سعدیاگر چه سخندان و مصالح گویى‏

به عمل کار برآید به سخندانى نیست‏


در حدیث است: کونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَیْرِ الْسِنَتِکُمْ‏ «2» مردم را به دین حق و صلاح دعوت کنید اما با ابزارى غیر از ابزار زبان یعنى با ابزار عمل. در حدیث دیگرى است- که معمولًا مورد استناد فقها در باب امر به معروف و نهى از منکر است- که: ما جَعَلَ اللَّهُ بَسْطَ اللِّسانِ وَ کَفَّ الْیَدِ وَ انَّما جَعَلَهُما یَبْسُطانِ مَعاً وَ یَکُفّانِ مَعاً «3» یعنى چنین نیست که خدا اجازه داده باشد که تنها زبان باز باشد ولى دست بسته باشد، بلکه اگر باز است هر دو باید باز باشد و اگر مى ‏خواهد بسته باشد هر دو بسته باشد، یعنى اگر عمل در کار نباشد خوب است زبان هم بسته باشد.

گفتن و نوشتن خصوصاً اگر همان طورى باشد که قرآن فرموده، حکمت و موعظه حسنه باشد، حقایق را روشن کند، تنها به صورت پندهاى تحکم آمیز و آمرانه نباشد، شرط لازمى است ولى به اصطلاح شرط کافى و یا علت تامّه نیست. و چون از زبان بیش از اندازه انتظار داریم و از گوش مردم هم بیش از اندازه انتظار داریم و مى ‏خواهیم تنها با زبان و گوش همه کارها را انجام دهیم و انجام نمى ‏شود، ناراحت مى‏ شویم و ناله و فغان مى ‏کنیم و مى ‏گوییم:


گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من‏

آنچه البته به جایى نرسد فریاد است‏


این شعر براى ما در همه زمانها صادق بوده و هست. فکر نمى‏ کنیم که ما اشتباه مى‏ کنیم، ما بیش از اندازه از این گوش و زبان بیچاره انتظار داریم، گاهى هم- بلکه بیشتر اوقات- باید از راه عمل و چشم استفاده کنیم، ما با دست خود و عمل خود خوب رفتار کنیم تا آنها با چشم خودشان ببینند؛ یک مقدارى هم به این گوش و زبان بیچاره استراحت بدهیم.

عمل جمعى و گروهى‏

مطلب دیگر اینکه گذشته از اینکه ما در اجراى امر به معروف و نهى از منکر باید عمل را دخالت دهیم، به این نکته توجه داشته باشیم که عمل هم اگر فردى باشد چندان مفید فایده‏ اى نیست خصوصاً در دنیاى امروز. این هم خود یک مشکلى است در زندگى اجتماعى ما که آنهایى هم که اهل عمل مى‏ باشند توجهى به عمل اجتماعى ندارند و به اصطلاح «تک رو» مى‏ باشند. از عمل فردى کارى ساخته‏ نیست، از فکر فرد کارى ساخته نیست، از تصمیم فرد کارى ساخته نیست؛ همکارى و همفکرى و مشارکت لازم است.

در تفسیر المیزان در ذیل آیه کریمه قرآن: یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا اصْبروا وَ صابروا وَ رابطوا (آل عمران /200)


بحثى دارد راجع به اینکه دستور اسلام این است که تفکر، تفکر اجتماعى باشد.

(ادامه دارد...)



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در چهارشنبه 94 اردیبهشت 23 ساعت ساعت 10:4 صبح

برچسب ها: واجب فراموش شده