سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
نبرد ایران و اسرائیل

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مدتی بود که به دلیل مشغله های زیاد ناشی از تولد فرزند دومم و البته در کنار آن مشغله ی تحصیلی نتوانسته بودم که وارد فضای اینترنت شوم چه برسد که بتوانم یادداشتی را در صفحه ی وبلاگم قرار دهم و در این مدت اخبار را از طریق همسرم پیگیری می کردم . البته اخبار اینترنی را ولی به لطف فرمایشات دیروز رئیس جمهور اعتدالگرا و خردورز ایران اسلامی و البته به مدد الهی و خواب فرزندانم در این ساعت می توانم مطالبی را در صفحه ی خودم قرار دهم.

در این مدت حدود یکسال که از عمر دولت تدبیر و امید می گذرد بارها و بارها از زبان تیز و تند آقای رئیس جمهور دلگیر و ناراحت شده بودم و ایشان را حقیقتا فردی با سعه ی صدر پایین در برابر منتقدین یافتم ولی سخنانی که دیروز از طریق اخبار از ایشان شنیدم مرا واداشت که در حد و توان خودم اقدامی بکنم. البته باید بگویم که فرمایشات ایشان را از خبرگزاری فارس و مهر هم پیگیر شدم تا جملات قبل و بعدش را خوانده باشم تا قضاوت اشتباهی نکرده باشم.

:چند نکته در فرمایشات ایشان وجود دارد از جمله اینکه

*گرجه ایشان در راستای بحث از سخت بودن تغییر رفتار های محیط زیستی و بهداشتی جامعه فرمودند که "بعضی  از مردم بیکارند واقعاَ.کار ندارند.شغل ندارند.متوهم اند.مدام غصه ی  دین وآخرت  مردم را می خورند در حالیکه نه دین را می شناسند و نه آخرت را."ولی حقا حرف ناصوابی زدند چرا که ما اکنون در عصر و زمانی هستیم که بی توجهی به مقوله ی دین می شود ضمن اینکه در تهاجم وسیع استکبار با دین و دینداری حقه هستیم لکن بسیاری از مردم اگر نگوییم اکثریتشان برای حفظ عافیت خود سر در جیب مراقبت خود فرو برده اند و کاری به کار دین و آخرت دیگران ندارند! که اگر غیر از این بود اوضاع نابسامان فرهنگی نداشتیم. و سخن ما در همین جاست که این بعضی ها که ایشان فرمودند چند درصد از متدینین را در ذهن ایشان تشکیل می دهند؟ نکند ایشان کسانی را که هم صدا با رهبری عزیز در چند ماهه ی اخیر دلنگران وضعیت فرهنگی کشور هستند را از جمله ی این متوهمین دانسته اند؟قاعدتاً وقتی رئیس جمهور یک کشور در یک تریبون رسمی از عده ای سخن می گوید آنهم با لحنی چنین توهین آمیز آن عده باید افراد زیادی را شامل شود که اگر غیر از این بود طرح آنها گزاف بود که تعداد اندک در خور حساب نیستند چه برسد که در کلام رئیس جمهور کشور بیایند!هرچند ما در این مدت یکساله شاهد بوده ایم که ایشان منتقدین خود را افراد بیسوادهم قلمداد کرده اند و بگذریم.

**ایشان فرمودند دولت دینی خوب است ولی دین دولتی جای بحث دارد و هر چند بنده نفهمیدم که این موضوع دقیقا چه ربطی به محیط زیست دارد ولی به هرحال ایشان از این نکته غافل شدند که ویژگیهای دولت دینی چیست؟آیا اهانت به دینداران دغدغه مند از شاخصه های دولت دینی است یا دولت سکولار؟ اولویت ندادن به مسئله ی فرهنگ حداقل در کنار مسئله ی محیط زیست که در این جلسه بدان اشاره شده است از شاخصهای دولت دینی است یا دولت سکولار؟

***ایشان ضمن اینکه بسیار خوب به بحث وظیفه ی مردم در خصوص تکلیف دینی امربه معروف و نهی از منکر اشاره کردند ولی بسیار عجیب  مسئولیت دینداری جامعه را معطوف به مردم و مراجع تقلید دانستند در حالیکه حفظ و حراست از محیط زیست را از وطایف دولت برشمردند!ساختن فیلم دینی را منوط به ذوق هنرمند می دانند ولی حفظ محیط زیست را با اقدامی سخت و جدی از سوی شورای عالی امنیت ملی به عنوان یک نهاد قدرتمند حکومتی قابل تمجید می دانند! آیا در شرایطی که همه ی قدرتهای رسانه ای دنیا دانسته سعی در مخدوش کردن چهره ی دین حق و اسلام ناب دارند و از این رهگذر نه تنها مردم مظلوم دنیا آسیب می بینند و با دین حقه آشنا نمیشوند که جوانان خود ما هم در معرض آسیب هستند اقدامی جدی از سوی دولت لازم نیست و تنها باید خود مردم اقدام کنند آنهم با امر به معروف و نهی از منکری که ریشه اش در دولت اصلاحات زده شد و در دولت تدبیر و امید هم با اتهام توهم داشتن و بیکارو بی شغل بودن دغدغه مندان دینی مورد بی حرمتی قرار گرفته؟

از اینجا به بعد کلامم را خطاب به ایشان می نویسم:

**** آقای رئیس جمهور! بنده در این مدت بارها آرزو کردم که ایکاش شما ملبّس به لباس پیامبر نبودید که آنوقت تحمل حرفهای شما راحت تر بود! شما فرمودید برای حفظ محیط زیست باید از مدرسه و از دبستان شروع کرد که طبیعتاً یک عزم ملی و دولتی را می طلبد ولی نگفتید که دیندار کردن مردم هم عزمی ملی و دولتی را می طلبد بلکه آنرا در هاله ای از ابهام قرار دادید که دین دولتی جای بحث دارد!یعنی شما از طرفی زیر بار مسئولیت دولت در دیندار کردن مردم نمیروید و می گویید که مردم را نمیشود به زور به بهشت برد و از طرف دیگر هم حمایت و تبلیغ دین را که مردم دیندار جامعه آنرا از شما مطالبه می کنند با برچسب ناخوشایند دین دولتی رها می کنید!

بارها و بارها از این سخن گفتید که هنر را باید به دست هنرمند سپرد و نمیشود که به زور و سفارشی هنرمند را به ارائه ی کاری وادار کرد ولی یکبار نفرمودید که هنر مند را می شود آموزش داد مبانی دینی و توحیدی را برای او بازخوانی کرد. حقیقت اسلام ناب را به او عرضه کرد زیباییهای بندگی را به او نشان داد و او اگر براستی هنر مند باشد آیینه ی جمال الهی و دین با شکوه اسلام خواهد شد!هرگز نگفتید که اگر هنر سفارشی را نمی شود داشت ولی می توان به عنوان یک دولت دینی هنرمندان مؤمن و متعهد را شناسایی کرد و زیر بال و پرشان را گرفت!

آقای رئیس جمهور! فرموده بودید که ممیزی کتاب را باید به خود مردم واگذار کرد ولی شما در عرصه ی حفظ محیط زیست با خاطیان بنا به فرماش خودتان برخورد قاطع انقلابی کردید.صادقانه می پرسم آیا میدانید حرمت این لباسی که بر تن دارید چقدر است؟آیا میدانید شما قبل از آنکه رئیس جمهور شوید یک روحانی بودید و علی الظاهر پشیمان هم نشدید چون لباس روحانیت را بر تن دارید و آیا توجه دارید که عنوان رئیس جمهوری اسلامی ایران یعنی چه؟ اینها همه یعنی وقتی یک روحانی رئیس جمهور یک کشور شیعی با نظامی اسلامی می شود باید بیش از هر چیز دغدغه ی اسلامی شدن جامعه اش را داشته باشد در همه ی ابعاد و زمینه ها و خود را از جامعه ی دینی دلسوز جدا نداند و همه ی امکانات را در جهت شناساندن دین به مردم و جهان و نیز در عمل به دین و جلوگیری از بی دینی بکارگیرد.

آقای رئیس جمهور من یک طلبه هستم.فارغ التحصیل دانشگاه بودم که فهمیدم زبانم قاصر است از بیان زیباییهای دین به هم سن وسالانم در جوّی که فرزندان اصلاح طلبی شما و رفقایتان ایجاد کرده بودند و زیر باران شبهات دینی که در نشریات دانشگاهی بوجود آورده بودند فهمیدم نمی توانم دینم را آنگونه که هست بشناسانم پس تصمیم گرفتم به حوزه بیایم.هم اکنون هم که این مطالب را می نویسم کودک سه ماهه ام را در بغل گرفته ام.من بیکار نیستم و امروز بعد از پنج شش سال در س خواندن و مطالعات دینی جانبی داشتن می توانم بگویم هم دینم را می شناسم و هم آخرتم را و الحمدلله بیکار نیستم ولی به سیاستهای فرهنگی شما انتقاد دارم.

 

 

 



نوشته شده در یکشنبه 93 خرداد 11 توسط فاطمه خدادی | نظر


انالله و انا الیه راجعون
«و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت، فقد وقع اجره علی الله؛ هر که از خانه‏اش هجرت‏کنان به سوی خدا و رسول خارج شود سپس مرگ او را دریابد پاداش وی به عهده خدا بوده خدا آمرزنده و مهربان است.»

رضا داودی، در سال1368 در خانواده ای مذهبی و فرهنگی دیده به جهان گشود.

 

ایشان در تمام مقاطع تحصیلی, همواره از دانش آموزان ممتاز بود و دوره دبیرستان را در مدرسه استعدادهای درخشان سپری کرد.

 

رضا داودی در سال 86, حائز رتبه دو رقمی کنکور تجربی شد اما تقدیر او و انتخابش چیز دیگری بود. بعد از چهل روز توسل به امام زمان(عج) و مشورت با افراد مختلف، تصمیش را گرفت، دانشگاه را رها کرد و وارد حوزه علمیه شد.

 

تحصیلات حوزوی اش را در جوار امام رضا(ع) و در مدرسه علمیه حضرت مهدی(عج) آغاز نمود. جدیت و نظم او در مسیری که انتخاب کرده بود، باعث شد، همواره از طلاب ممتاز به شمار رود. البته نه فقط در درس که در همه ابعاد، به طوریکه مدیریت محترم این مدرسه, حجه الاسلام والمسلمین نظافت ایشان را از سرآمدان این مدرسه علمیه, از ابتدای تاسیس می دانست.

 

رضا داودی، پله های ترقی را در تحصیل به سرعت طی نمود. همزمان با تحصیل, به تدریس دروس حوزوی نیز مشغول بود و کتاب های سیوطی و المنطق و الموجز را تدریس کرد که به گفته ی شاگردانش در تدریس نیز نمونه بود.

 

یکی یا دو مرتبه، برخورد با او، کافی بود تا فامیل و اطرافیان، مشتاقش شوند. با وجود جایگاهش در حوزه، آنچنان بی ادعا بود که بعضی ها به اشتباه می افتادند.

 

در جشن میلاد امام زمان(عج) در سال 1391، ردای سربازی امام عصر(عج) را به دوش انداخت و ملبس به لباس پر افتخار روحانیت شد و پس از آن با خانواده ای متدین و مذهبی پیمان ازدواج بست.

 

حجه الاسلام داودی در تابستان 92، برای ادامه تحصیل راهی قم شد. اواخر شهریور و همزمان با اعیاد شعبانیه با مراسمی بسیارساده و بسیجی گونه، زندگی مشترک با همسرش را آغاز کرد، زندگی که عمری کوتاه داشت.

 

ایشان با آغاز ماه محرم و عزای حسینی، در حالیکه حدود دو ماه از زندگی مستقلش می گذشت، در تبلیغی جهادی عازم منطقه محروم زهک سیستان شد، در روز سوم محرم غریبانه، دعوت حق را لبیک گفت و به لقاءالله پیوست.

 http://sobhtoos.ir/social/33383



نوشته شده در یکشنبه 92 آبان 19 توسط فاطمه خدادی | نظر


به نام حضرت حق

اولین بار هست که همسرم برای تبلیغ در ایام محرم رفته به سفر. اونهم به استان سیستان و بلوچستان و اونهم در روستایی نزدیک مرز . از حال و هوای اونجا بی خبر نبودم. خودم هم در دوران دانشجویی یه سفر به این استان و بعضی روستاهاش داشتم و برای همین هم با تموم وجودم ضرورت رفتن به این سفر مقدس رو می فهمیدم و چقدر هم مشتاق بودم که من هم همراهش بروم ولی امسال ممکن نبود. به هرحال اون رفت و من تا وقتی که خبر ترور دادستان زابل رو نشنیده بودم خیلی حساس نشده بودم ولی اون روز صبح که این خبر رو از رادیو شنیدم با این توضیح که عامل این ترور همان گروه جیش العدل بوده که چند روز قبل تعدادی از سربازان نبروی انتظامی رو به شهادت رسونده بود، بدجوری اضطراب گرفتم. دیگه دل توی دلم نبود؛ اونم مثل منی که همیشه آرزوی شهادت رو برای خودم و همسرو فرزندانم در دل داشتم و مرگ در بستر بیماری را هدر رفتن می پنداشتم و این دعا ورد زبانم بود که "اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک"، حال با شرایط بدی روبرو بودم. نگرانی از برنگشتن همسرم خیلی برایم سخت بود . در دلم غوغایی بود هر چه که می دانستم از اخبار و احادیث و معارف الهی، با همه ی محبتی که به همسرم داشتم و نیازی که فرزندانم به او دارند و خصوصا دلتنگی زینبم برای پدرش با هم درگیر بودند. دائم به خودم می گفتم مرگ حق هست و هیچ کسی هم از مرگ خودش خبر ندارد پس نباید اگر هم کسی عزیزش رو از ذست داد بی تابی کند خصوصا وقتی که شهادت نصیب اون شده باشد ولی همه ی این معقولات با محبت و علاقه ی من به او قابل جمع نبود ولی دوست نداشتم این دوران رو با دلواپسی و نگرانی سپری کنم خصوصا  اینکه به روشنی می فهمیدم که این امتحانی الهی است برای همین هم ورد زبانم در چند شب گذشته و در مراسم ابی عبدلله ، نجات از کید و مکر شیطان بود. تااینکه امروز صبح که به همسرم تلفن کردم با اتفاق عجیبی روبرو شدم. امروز صبح یکی از دوستان همسرم که برای تبلیغ به اتفاق گروهی که همسرم هم با آنها بود و به روستایی در استان سیستان رفته بود ، در اثر گازگرفتگی در حمام از دنیا رفت!!!

با خودم گفتم خدای من! من نگران کشته شدن همسرم بودم توسط گروه وهابی در حالیکه در همین سفر برای کسی همردیف او چنین اتفاق تلخی افتاد. به یاد حرف حاج آقای پناهیان افتادم که می گفت "روایت داریم که شهادت ، مرگ کسی رو به جلو نمی اندازه و بعد هم خاطره ای نقل کرد که مادر سربازی بود که برای زنده برگشتن پسرش از جبهه هزار تا سفره نذر کرده بود و بالاخره هم فرزندش سالم از جبهه برگشت ولی فردای برگشتن وقتی سوار موتور بود تصادف کرد و کشته شد!! و این کلام عین معنای این آیه ی شریفه است" و لکل امة أجل فاذا جاء أجلهم لایستأخرون ساعة و لا یستقدمون"(اعراف / 34).

خدایا کمکمان کن که در انجام تکلیفی که بر عهده یمان گذاشته ای مهر و محبت به همسر و فرزند وسیله ای برای تسلط شیطان بر ما و شانه خالی کردن از مسئولیت نشود. 

شادی روح همه ی علما و مبلغین اسلامی خصوصا این طلبه ی جوان جناب آقای" رضا داوودی" صلوات.



نوشته شده در جمعه 92 آبان 17 توسط فاطمه خدادی | نظر


  این حدیث شریف از جهات مختلف در اعماق علوم و کتب اسلامی نفوذ کرده به گونه ای که راه انکار آن بسته شده است .اینک به نمونه هایی از آنها اشاره می شود  :

  الف) این حادثه ی عظیم ریشه قرآنی دارد که هیچ مفسری نمی تواند آنرا نادیده بگیرد زبرا آیه ی مبارکه " یا ایها الرسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک ..." در همین مورد نازل شده است.

  ب) این حادثه جنبه حدیثی دارد و در کتب احادیث شیعه و اهل سنت به حدّ تواتر ثابت شده و آمده است. گرچه متأسفانه برخی از هوی و هوسها و تعصبات زشت سبب شده که حدیث غدیر با این        عظمت در دو کتاب مهم اهل سنت ؛ صحیح بخاری و صحیح مسلم آورده نشود.

  ج) این حادثه ی مهم جنبه ی تاریخی دارد و کمتر مورخی است که بتواند آنرا نادیده بگیرد و در کتب تارخی شیعه و اهل سنت به طور مفصل آمده است.

  د) این حادثه به جهت الفاظ غدیر و خمّ و مولی در کتاب های لغت نیز وارد شده است مثلا " ابن درید "متوفی 321 در جمهره گوید : غدیر خم معروف است و آن جایگاهی که پیامبر بر خواست و در     فضل علی ابن ابی طالب خطبه خواند. اما متأسفانه دست خیانتکار طبع در این کتاب ، این جملات را اکنون از این کتاب حذف کرده است." ابن اثیر "و "حموی" در معجم البلدان ماده ی خمّ و " زبیدی" در تاج       العروس و دیگران در کتاب های لغت خویش به آن اشاره کرده اند.

  ه) این حادثه به جهت ارتباط با بحث امامت ، در کتاب های کلامی و عقیدتی شیعه و اهل سنت مکرراً آمده و مورد تحلیل قرار گرفته است.

  و) شعرای بزرگی این حادثه را از ابتدا تا کنون به نظم کشیده اند و کتابهای اشعار از یاد و تمجید این حادثه مملوّ است و اولین آنها شاعر پیامبر " حسّان بن ثابت " است که از پیامبر صلوات الله علیه    و آله اجازه خواست و این حادثه را به شعر در آورد:

   ینادیهم یوم الغدیر نبیّهم                 بخمّ و اسمع بالرسول منادیا

   فقال : فمن مولاکم و نبیکم             فقالوا و لم یبدوا هناک التعامیا

   الهک مولانا و انت نبینا                   و لم تلق منبا فی الولایة عاصیا

   فقال له: قم یا علی فانّنی         رضیتک بعدی اماماً و هادیاً

   فمن کنت مولاه فهذا ولیّه               فکونوا له اتباع صدق موالیا

   هناک دعا اللهم وال ولیّه                وکن للذی عادا علیّاً معادیا

   (کتاب شریف الغدیر ج1 ص 159 به بعد)

 

 

 



نوشته شده در سه شنبه 92 مهر 23 توسط فاطمه خدادی | نظر بدهید


به خاطر کمی متقین و زیادی منافقین از جبرئیل خواستم مرا معاف کند از این ابلاغ!!

"... سألت جبرئیل أن یستعفی لی عن تبلیغ ذلک إلیکم إیّها الناس، لعلمی بقلّة المتّقین و کثرة المنافقین و إدغال الآثمین و ختل المستهزئین بالاسلام الّذین وصفهم الله فی کتابه بأنّهم" یقولون بألسنتهم ما لیس فی قلوبهم و یحسبونه هیِّناً و هو عند الله عظیم "و کثرة أذاهم لی فی غیر مرَّةٍ حتی سمّونی أُذناً و زعموا أنّی کذلک لکثرة ملازمته إیّای و إقبالی علیه حتی أنزل الله عزّو جلّ فی ذلک قرآناً و "منهم الذین یؤذون النبی و یقولون هو أذن قل أذن علی الذین یزعمون أنّه أذن خیر لکم یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین " و لو شئت أن أسَمّی َ بأسمائهم لسمّیت ُ و أن أومی إلیهم بأعیانهم لأومأتُ و أن أدلُّ علیهم لدللتُ و لکنّی و الله فی أمورهم قد تکرّمت ُ و کلّ ذلک لا یرضی الله منّی إلاّ أن أبلّغ ما آنزل الیّ ثمّ تلا (صلوات الله علیه و آله ) " یا آیها الرسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربک فی علیّ و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من الناس"

***

یعنی" من در ابتدا از جبرئیل خواستم مرا از ابلاغ این مطلب به شما معذور بدارد زیرا به این نکته واقف بودم که تعداد اهل نفاق و دغل و دورویی بر پرهیزگاران امّتم غالبند، و مسخره کنندگان اسلام را می شناختم .همانها که در کتاب خدا اینگونه وصف شده اند که : "چیزی با دهانهانهایشان می گویند که در دلهایشان نیست و آن را سخنی کوچک و آسان می پندارند و حال آنکه در نزد خداوند ، بزرگ و عظیم است". و شدت آزارم را بدان جا رساندند که مرا اُذُن(سراپاگوش) خواندند و دلیل این نام گذاری این بود که می پنداشتند من شنوای هر سخنی می باشم تا اینکه خداوند این آیه را نازل فرمود که " و از آنان کسانی اند که پیامبر را می آزارند و می گویند او سراپا گوش است .بگو او گوشی نیکوست برای شما یعنی برای کسانی که می پنداشتند او اذن است ،او به خدا و مومنان ایمان دارد (توبه 61)."

من منافقین را می شناسم!!

و اگر بخواهم می توانم نام یکایک آنان را بشمارم و خصوصیات کامل و تفصیل امورشان را ذکر بکنم ولی به خدا فسم که این کار نه شایسته ی حال من است و نه مورد پسند خداوند است که جز آنچه وحی شده ام را نگویم . سپس این ایه را خواند "ای پیامبر آنچه را از سوی پروردگارت به تو فرود آمده درباره علی ابن ابی طالب برسان و اگر این کار را نکنی پیام او را نرسانده ای و خدا تو را از فتنه و گزند مردم نگاه می دارد."



نوشته شده در سه شنبه 92 مهر 23 توسط فاطمه خدادی | نظر بدهید


گفت: فقیرم.

گفتند: نیستی.

گفت: فقیرم! باور کنید.

گفتند: نه! نیستی.

گفت: شما از حال و روزک خبر ندارید.

و حال و روزش را تعریف کرد . گفت که چقدر دستهایش خالی است  و چه سختی هایی شب و روز می کشد. ولی امام هنوز فقط نگاهش می کردند.

گفت: به خدا قسم که چیزی ندارم.

گفتند : اگر صد دینار به تو بدهم حاضری بروی و همه جا بگویی که از ما متنفری؟ از ما فرزندان محمد(صلوات الله علیه و آله)؟

گفت: نه ! به خدا قسم نه.

-" هزار دینار"؟

- نه ! به خدا قسم نه.

- دهها هزار دینار؟

- نه ! باز دوستتان خواهم داشت.

- گفتند: چطور می گویی فقیری وقتی چیزی داری که به این قیمت گزاف نمی فروشی؟

" چطور می گویی فقیری وقتی کالای عشق به ما در دارایی توست؟"

( ترجمه آزاد از کتاب امالی ، ج 7،ص 147/ فاطمه شهیدی)



نوشته شده در دوشنبه 92 مهر 22 توسط فاطمه خدادی | نظر بدهید


فقط همین نبود که میان بیابان بایستد ، رفتگان را بخواند که برگردند و صبر کند تا ماندگان برسند. فقط همین نبود که منبری از جهاز شتران بسازد و بالایش رود صدایش کند و دستش را بالا بگیرد . فقط گفتن جمله ی کوتاه " علی مولاست نبود". کار اصلاً اینقدر ها ساده نبود. فصل اتمام نعمت ، فصل بلوغ رسالت . فصل سختی بود!

بیعت با علی مصافحه ای ساده نبود؛ مصافحه با همه ی رنج هایی بود که برای ایستادن پشت سر این واژه ی سه حرفی باید کشید. ایستادن پشت سر واژه ای سه حرفی که در حق، سخت گیر بود! این روزها ولی همه چیز آسان شده است . این روزها " علی مولاست"، تکه کلامی معمولی و راحت است!!

اگر راحت می شود به همه ی تیرک های توی بزرگ راه تراکت سال امیرالمؤمنین زد و روی تابلوهای تبلیغاتی با انواع خط ها نوشت " علی"، اگر خیلی راحت و زیاد و پشت سر هم می شود این کلمه را تکرار کرد و تکرار ولی هنوز در کوچه کوچه های شهرمان فقیر و بی نوایی هست، حتماً جایی از راه را اشتباه آمده ایم .

اگر می گوییم علی ولی هنوز مظلومان زیادی در جهان هستند و ما خواب آسوده به چشممان می آید و چه بسیار اوقات که نمازهایمان هم قضا می شود، حتماً جایی از راه را اشتباه آمده ایم!

اگر می خوانیم علی ولی هنوز عادلانه حکومت نکرده ایم و عده ای شکم گنده و فربه را سیر تر کرده و گرسنگان را گرسنه تر کرده ایم ، حتماً جایی از راه را اشتباه آمده ایم.

اگر می نویسیم علی، ولی ولیّ خدا را در غیبت نگه داشته ایم ، حتماً جایی از راه را اشتباه آمده ایم.

اگر ذکر مدام لبمان علی است ولی از شنیدن ناممان لزره بر اندام دشمن خدا نمی افتد بلکه با او عکس یادگاری می گیریم و لبخند می زنیم تا مشکلات اقتصادی مردممان را حل کنیم ، حتماً جایی از راه را اشتباه آمده ایم.

اگر خود را شیعه ی علی می دانیم ولی هوس جهاد با مستکبرین و گردنکشان عالم را نداریم و مجاهدین خدا را تندرو می نامیم ، حتماً جایی از راه را اشتباه آمده ایم.

شاید فقط با اسم یا خط بی جان مصافحه کرده ایم  و گرنه با او؟!...کارحتماً سخت بود ، صبوری بی پایان بر حق ، تاب آوردن عتاب هایش حتماً سخت بود.

آن مرد ناشناس که دیروز کوزه ی آب زنی را آورد ، صورتش را روی آتش تنور گرفته و می گفت" بچش! این عذاب کسی است که از حال بیوه زنان و یتیمان غافل شده است". آن " مرد ناشناس" سر بر دیوار نیمه خرابی در دل شب دارد می گرید:" آه از این توشه ی کم ، آه از راه دراز" و ما بی آنکه بشناسیمش همین نزدیکی ها جایی نشسته ایم و تمرین می کنیم که با نامش شعر بگوییم ، خط بنویسیم ،آواز بخوانیم و حتّی دم بگیریم و از خود بیخود شویم.عجیب است ان مرد هنوز هم " ناشناس" است!!

خوب است برگردیم و به پشت سرمان نگاه کنیم و ببینیم آیا جا پای علی گذاشته ایم و یا ردّ پای پشت سرمان دوتاست با فرسنگ ها فاصله از هم؛ یکی مال علی و دیگری مال ...

(برگرفته از کتاب خدا خانه دارد/فاطمه شهیدی.عبارات پررنگ از ایشان است و عبارات ساده از بنده)



نوشته شده در دوشنبه 92 مهر 22 توسط فاطمه خدادی | نظر


پیامبر اکرم بعد از ابلاغ دستور الهی و ذکر آیه ی شریفه ی "بلّغ ما أنزل إلیک..." فرمودند :" معاشر النّاس! ما قصَّرتُ فی تبلیغ ما أنزل الله تعالی إلیَّ و أنا مبین لکم سبب نزول هذه الآیة إنَّ جبرئیل هبط إلیَّ مراراً ثلاثاًیأمرُنی عن السّلام ربّی و هو السّلام ،أن أقوم فی هذا المشهد فأُعلمَ کلَّ أبیض و أسود أنَّ علیَّ بن أبی طالب أخی و وصیِّی و خلیفتی و الامام من بعدی الّذی محلّه منّی حلّ هارون من موسی ألّا أنّه لا نبیَّ من بعدی و هو ولیُّکم من بعد الله و رسوله و قد أنزل الله تبارک و تعالی علیَّ بذلک آیةً من کتابه "إنّما ولیّکم الله و رسوله و الذین آمنوا الّذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون "وعلیُّ بن أبی طالب أقام الصّلوة و آتی الزّکاة و هو راکعیرید الله عزّو جلّ فی کلِّ حال "(بحار النوار ج 37)

***

یعنی:" ای گروه مردم! شاهد باشید که من در رساندن فرمان خداوند هیچ کوتاهی نکردم . بدانید که جبرئیل در این سفر سه مرتبه از جانب خداوند برمن نازل شده و پس از ابلاغ سلام الهی مرا مأمور کرده است که در مقابل همگان سفارش او را ابلاغ نموده و بگویم  :علی بن ابی طالب برادر و وصی و خلیفه و امام بعد از من است و او در نزد من همان جایگاه هارون در نزد موسی را دارد جز اینکه پس از من پیامبری نخواهد بود و او پس از خدا و رسول ، ولیّ و سرپرست شماست و خداوند متعال در این خصوص آیه ای بدین مضمون بر من نازل فرموده:" که همانا دوست و سرپرست شما خداست و پیامبرش و کسانی که ایمان آورده اند ؛ آنان که نماز بر پا دارند و در حالیکه در رکوعند زکات می دهند (مائده آیه 55) و علی بن ابی طالب همان کسی است که نماز به پا داشته و زکات پرداخته در حال رکوع و او پیوسته و در همه حال متوجه خداوند بوده و در تمام امور او را در نظر می گیرد."



نوشته شده در دوشنبه 92 مهر 22 توسط فاطمه خدادی | نظر بدهید


"اللهُ الّذی لا یؤمن مکره و لا یخاف جوره و أُقرُّ له علی نفسی بالعبودیّة و أشهد له بالرّبوبیة و أؤدّی ما أوحی الیَّ حذراً من أن لا أفعل فتحلُّ بی منه قارعةٌ لا یدفعها عنّی أحد و إن عظمت حیلته لا اله الّا هو لأنّه قد أعلمنی أنّی إن لم أُبلّغ ما أنزل إلیَّ فما بلّغت رسالتَه و قد ضمن لی تبارک و تعالی العصمة و هو الله الکافی الکریم فأوحی إلیَّ " بسم الله الرّحمن الرّحیم یا أیها الرّسول بلّغ ما أُنزل إلیک من ربّک فی علیٍّیعنی فی الخلافة لعلیِ بن أبی طالب و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من الناس!!"

"الله همان خدایی است که از نیرنگش ایمنی نیست و در نهایت عدالت و دادگستری است. معترف به بندگی او می باشم و به خداییش شهادت می دهم و هر آنچه وحی شده است را می رسانم تا مبادا مشمول قهر و عذاب و غضب او شوم که در این صورت هیچ کس نتواند جلوی اراده او را بگیرد . هیچ معبودی جز او نیست . هم او مرا آگاه فرموده که در صورت عدم ابلاغ دستورات او مأموریتم ناتمام و ابتر بماند و نیز خداوند متعال متعهّد شده مرا در این تبلیغ محافظت فرماید زیرا خداوند کفایت کننده ای کریم است. از جانب خداوند به من وحی رسیده است که " بسم الله الرّحمن الرّحیم یا أیها الرّسول بلّغ ما أُنزل إلیک من ربّک فی علیٍّ یعنی فی الخلافة لعلیِ بن أبی طالب و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من الناس!!"(بحارالانوار ج 37)




نوشته شده در دوشنبه 92 مهر 22 توسط فاطمه خدادی | نظر


"یا ایها الذین آمنوا اُدخلوا فی السّلم کآفةً و لا تتّبعوا خطوات الشیطان انبه لکم عدوٌّ مبین"بقره آیه 208

در روایتی از امام صادق علیه السلام، "سلم" به ولایت و امامت علی علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام تعبیر شده است ؛ چرا که این ولایت می تواند اصلی ترین محور اتحاد امت اسلامی باشد و اگر همه ی مسلمانان پس از پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله در این دژ مستحکم داخل می شدند ، دشمنان اسلام نمی توانستند فجایع بیشماری را در سرزمین های اسلامی بوجود بیاورند.(تفسیر اطیب البیان ج2 ص 388)

... غدیر بود ؛ رفتیم پیشانی اباذر را ببوسیم و بگوییم :" برادر ! عیدت مبارک" پیشانیش در آفتاب ربذه سوخته بود!!

به "ابن سکّیت گفتیم"علی" . هیچ نگفت، نگاهمان کرد و گریست.زبانش را بریده بودند!!

خواستیم دستهای میثم را بگیریم و بگوییم " سپاس خدای را که ما را از متمسکین به ولایت امیر المؤمنین قرار داد" دست هایش را قطع کرده بودند!!

گفتیم" یک سیدی بیابیم و عیدی بگیریم " سیدی ، کسی از بنی هاشم. جسد هایشان درز لای دیوارها شده بود و چاه ها از حضور پیکر های بی سرشان پر شده بود ! زندانی ِ دخمه های تاریک بودند و غل های گران بر پا، در کنج زندان ها نماز می خواندند...( بر گرفته از کتاب خدا خانه دارد/فاطمه شهیدی)



نوشته شده در دوشنبه 92 مهر 22 توسط فاطمه خدادی | نظر بدهید