ایـران دارد پیـــر میشـود!



   باید دانست که موضوع پیر شدن جمعیت، نه فقط مختص کشور ماست و نه موضوعی سیاسی است‌. کاهش رشد جمعیت به نحوی که باعث پیر شدن جمعیت طی دهه‌های آینده می‌شود موضوعی است که می‌تواند برای نسل‌های بعدی کشور مشکلات و معضلات فراوانی پدید آورد. نگرانی درباره پیر شدن جمعیت جهان در حدی است که چندی پیش سازمان ملل متحد در گزارشی نسبت به این موضوع ‌هشدار داد و از سران‌کشورها خواست برای مشکل پیر شدن جمعیت جهان‌، چاره‌ای بیندیشند.

نگاهی گذرا به سیاست کنترل جمعیت در ایران بعد از انقلاب :

...در سال 1369 شورایی به نام «شورای تحدید موالید» با تصویب دولت و به ریاست وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تشکیل شد و در سال 1370 با ایجاد «اداره کل جمعیت و تنظیم خانواده» برنامه‌های جمعیتی گسترش یافت و در تاریخ 26 اردیبهشت 1372 قانون تنظیم خانواده مشتمل بر 4 ماده و 2 تبصره در مجلس شورای اسلامی تصویب شد و در تاریخ دوم خرداد 1372 به تایید شورای نگهبان رسید. براساس این قانون کلیه امتیازات متعلق به فرزندان بالاتر از رده سه، حذف و محدودیت‌هایی برای کثرت اولاد در نظر گرفته شد.

در طی سال‌های پس از اتخاذ این سیاست، این موضوع به عنوان یک «فرهنگ مسلط» پذیرفته شد‌. در سال 80 نرخ باروری در کشور به دو تولد به ازای هر زن رسید که این میزان تولد توان لازم برای جایگزینی جمعیت را نداشت، بنابراین نرخ رشد جمعیت با کاهش روبه‌رو شد و نهایت اینکه نرخ رشد جمعیت کشور در سال 1390 به 3/1 رسید که نشان می‌داد که رشدجمعیت کشور از کاهش جدی و سریعی برخوردار بوده است. به این ترتیب بود که اولین هشدارها در این خصوص شنیده شد که اگر این روند به همین شکل پیش رود ممکن است رشد جمعیت کشور منفی شود‌! نتایج سرشماری سال90 نخستین خبرهای کاهش رشد جمعیت را در‌برداشت، این‌ آمارها نشان می‌داد رشد جمعیت کشور 29/1 است درحالی‌که در سال85 این عدد 6/1 بوده.‌ به تعبیری رشد جمعیت کشور در طول یک بازه زمانی پنج ساله بیش از سه دهم درصد کاهش پیدا کرده است و این نشان می‌‌دهد که رشد جمعیت با کاهش شدیدی روبه‌رو شده است. گزارش مؤسسه اینترپرایز آمریکا در سال 1390 هم نشان می‌داد که باروری در ایران به شکل حیرت‌آوری در طول 30سال گذشته 70 درصد کاهش داشته است و یکی از سریع‌ترین افت باروری‌هایی که تا‌کنون در تاریخ بشر ثبت شده متعلق به ایران است. بر اساس آمار نرخ باروری کشور به ازای هر زن 7/1 بود یعنی به‌طور متوسط هر زن در طول زندگی‌اش کمتر از دو فرزند به دنیا می‌آورد. آمارها همچنین نشان می‌داد که میانگین نرخ ثبت ولادت در کشور 5/18 در هزار و میانگین نرخ ثبت فوت 6/5 در هزار است. همین نکته عکس‌العمل دستگاه‌های دولتی را به‌دنبال داشت. با این آهنگ رشد حداکثر جمعیت ایران در سال 1415 به 85 میلیون نفر می‌رسد و بعد از آن شاهد کاهش جمعیت خواهیم بود.

سازمان ملل همچنین 10 کشوری را معرفی کرده است که تا سال 2050 بیشترین سرعت حرکت به سمت پیر شدن را خواهند داشت که همه کشورهای درحال توسعه هستند. جمعیت افراد بالای 60 سال در امارات با رشد 35 درصدی نسبت به سال 2011 مواجه می‌شود و درصد افراد بالای 60 سال در این کشور به 36 درصد می‌رسد. امارات از نظر سرعت پیر شدن در جهان رتبه نخست جهان را به خود اختصاص خواهد داد. پس از این کشور، بحرین با رشد 29 درصدی جمعیت بالای 60 سال خود رتبه دوم را به خود اختصاص خواهد داد و ایران نیز در رتبه سوم جهان از نظر سرعت پیر شدن جمعیت پیش‌بینی شده است. میزان افزایش جمعیت بالای 60 سال ایران از سال 2011 تا 2050 بالغ بر 26 درصد پیش‌بینی شده است و انتظار می‌رود در سال 2050 حدود 33 درصد جمعیت ایران بالای 60 سال باشد.

پیری جمعیت، چالش‌های زیادی را فراروی جوامع انسانی قرار می‌دهد و نگرانی‌های بسیاری را در مورد حرکت به سوی رشد اقتصادی، هزینه‌های سیستم‌های بهداشت و درمان و همچنین سیستم‌های پرداخت حقوق بازنشستگی و تامین رفاه سالخوردگان به همراه دارد.

توسعه اقتصادی هر کشور به میزان زیادی به کمیت و کیفیت نیروی کار آن کشور وابسته است. زمانی که افراد پنجمین دهه از زندگی خود را پشت سر می‌گذارند، احتمال مشارکت آنها در کار و فعالیت اجتماعی کاهش می‌یابد. همچنین با توجه به اینکه افراد سالخورده به میزان زیادی از پس‌اندازها و اندوخته‌های خود برای گذران بقیه سال‌های زندگی شان استفاده می‌کنند، این مسئله می‌تواند موجب کاهش ذخیره دارایی‌ها در بین افراد یک جامعه شود. دو عامل کاهش نیروی کار و کم شدن میزان تمایل افراد به پس انداز، منجر به بروز نگرانی‌هایی می‌شود که کشورهای دارای جمعیت سالخورده اکنون با آن مواجه‌اند. مهمترین تبعات این موضوع را می‌توان در تنزل و کاهش رشد اقتصادی مشاهده کرد.

 پیری جمعیت تاثیرات گوناگونی بر انواع مختلف سیستم‌های پرداخت مستمری دارد. سیستم‌هایی که مالیات پرداختی توسط دولت به نظام تامین اجتماعی در هر سال به بازنشستگان در همان سال پرداخت می‌شود، با چالش‌های جدی مواجه شده اند، زیرا تعداد ذینفعان افزوده می‌شود، در حالی که تعداد مشارکت‌کنندگان کاهش می‌یابد.

http://mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=176460



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در پنج شنبه 94 اردیبهشت 31 ساعت ساعت 8:31 صبح

برچسب ها: جمعیت


در دین اجباری نیست ولی در حجاب هست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

اینکه در شرع مقدس اسلام گفته شده در دین هیچ اجباری نیست آیا با رفتار مسئولین نظام سازگاری دارد که حجاب را اجباری می کنند؟اجباری بودن حجاب مگر غیر از اجباری بودن دین است؟و اگر دین اجباری نمی شود چرا پاداش بهشت برای پیروان دین اسلام و جهنم برای منکران دین اسلام قرار داده شده است؟

جواب  :

  "آنچه پیغمبران مى ‏خواهند ایمان است نه اسلام ظاهرى و اظهار اسلام، و ایمان اجباربردار نیست چون ایمان اعتقاد است، گرایش است، علاقه است. اعتقاد را که با زور نمى ‏شود ایجاد کرد، علاقه و مهر و محبت را که به زور نمى‏ شود ایجاد کرد، گرایش باطنى را که به زور نمى ‏شود ایجاد کرد. آیا مى‏ شود پدر و مادرى به دخترشان- که پسرى را که از او خواستگارى مى‏ کند دوست ندارد- بگویند: الآن کارى مى‏ کنیم که او را دوست داشته باشى، چوب فلک را بیاورید، اینقدر مى ‏زنیم تا او را دوست داشته باشى؟! بله، مى ‏شود آنقدر کتکش زد تا بگوید دوست دارم یعنى حرفش را به دروغ بگوید، اما اگر تمام چوبهاى دنیا را به بدن او خرد کنند آیا ممکن است که با چوب، دوستى ایجاد بشود؟! چنین چیزى محال است. آن، راه دیگرى دارد. اگر مى‏ خواهیم ایمان در دل مردم ایجاد کنیم، راهش جبر و زور نیست، راه آن حکمت است، «الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» است، «جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ‏» است.اصل رفق، نرمى، ملایمت و پرهیز از خشونت و اکراه و اجبار راجع به خود ایمان (نه راجع به موانع اجتماعى و فکرى ایمان که آن حساب دیگرى دارد) جزء اصول دعوت اسلامى است:

  «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏.»(بقره/256)

خلاصه منطق قرآن این است که در امر دین اجبارى نیست، براى اینکه حقیقت روشن است؛ راه هدایت و رشد روشن، راه غىّ و ضلالت هم روشن، هرکس مى ‏خواهد این راه را انتخاب کند و هرکس مى‏ خواهد آن راه را  .

در شأن نزول این آیه چند چیز نوشته ‏اند که نزدیک یکدیگر است و همه مى‏ تواند در آنِ واحد درست باشد. وقتى که بنى النضیر که هم پیمان مسلمین بودند خیانت کردند، پیغمبر اکرم دستور به جلاى وطن داد که باید از اینجا بیرون بروید  .عده‏ اى از فرزندان مسلمین در میان آنها بودند که یهودى بودند. حال چرا یهودى‏ بودند؟ [قبل از ظهور اسلام‏] یهودیها فرهنگ و ثقافت بالاترى از اعراب حجاز داشتند. اعراب حجاز مردمى بودند فوق العاده بى‏ سواد و بى ‏اطلاع. یهودیها که اهل کتاب بودند، سواد و معلوما ت بیشترى داشتند و لهذا فکر خودشان را به آنها تحمیل مى ‏کردند. طورى بود که حتى بت پرستان به اینها عقیده مى ‏ورزیدند. ابن عباس مى‏ گوید در میان زنان اهل مدینه گاهى اتفاق مى ‏افتاد بعضى زنها که بچه‏ دار نمى‏ شدند نذر مى‏ کردند که اگر بچه‏ اى پیدا کنند او را به میان یهودیها بفرستند یهودى بشود. این اعتقاد را داشتند چون حس مى ‏کردند مذهب آنها از مذهب خودشان که بت پرستى است بالاتر است. و گاهى بچه‏ هاى شیرخوارشان را نزد یهودیها مى ‏فرستادند تا به آنها شیر بدهند. آن بچه‏ هایى که اینها نذر کرده بودند یهودى بشوند، بدیهى است یهودى مى‏ شدند و به میان یهودیها مى ‏رفتند. بچه‏ هایى هم که یهودیها به آنها شیر مى ‏دادند قهراً اخلاق یهودیها را مى‏ گرفتند، مادر و برادر و خواهر رضاعى پیدا مى‏ کردند و با آنها آشنا مى ‏شدند و برخى از آنها یهودى مى ‏شدند. به هر حال یک عده بچه یهودى که پدر و مادرهایشان از انصار و از اوس و خزرج بودند وجود داشتند. وقتى که قرار شد بنى النضیر بروند، مسلمین گفتند ما نمى ‏گذاریم بچه هایمان بروند. عده‏اى از بچه ‏ها که به دین یهود بودند گفتند ما با همدینانمان مى ‏رویم. مسأله‏ اى براى مسلمین شد. مسلمین گفتند ما هرگز نمى‏ گذاریم اینها بچه هایمان را با خودشان ببرند و یهودى باقى بمانند، ولى خود بچه‏ ها برخى گفتند ما مى ‏خواهیم با همدینانمان برویم. آمدند خدمت پیغمبر اکرم: یا رسول اللَّه! ما نمى‏ خواهیم بگذاریم بچه هایمان بروند. (آیه ظاهراً در آنجا نازل شد). پیغمبر اکرم فرمود: اجبارى در کار نیست. بچه‏ هاى شما اگر دلشان مى ‏خواهد، اسلام اختیار کنند؛ اگر نمى ‏خواهند، اختیار با خودشان؛ مى‏ خواهند بروند بروند، دین امر اجبارى نیست (لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏) چون طبیعتِ ایمان اجبار و اکراه و خشونت را به هیچ شکل نمى‏پذیرد.

"[قرآن خطاب به پیغمبر اکرم مى‏فرماید] آن احساسهایى که در مردم وجود دارد [و از آنها غافل‏اند]، احساسهاى خفته را بیدار کن. قسمتى از ایمان، بیدارى احساسهاى خفته است. و لهذا در اسلام جبر یعنى اجبار در ایمان وجود ندارد:

  «فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ. لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ. إِلَّا مَنْ تَوَلَّى وَ کَفَرَ فَیُعَذِّبُهُ اللَّهُ‏ الْعَذابَ الْأَکْبَرَ  .» ((غاشیه21-24/  )

اى پیامبر! به مردم تذکر بده (قبلًا معنى تذکر را عرض کردم)، مردم را از خواب غفلت بیدار کن، به مردم بیدارى بده، به مردم آگاهى بده، مردم را از راه بیدارى و آگاهى‏شان به سوى دین بخوان. «إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ» تو شأنى غیر از مذکِّر بودن ندارى، تو مصیطر نیستى، یعنى خدا تو را این‏طور قرار نداده که به زور بخواهى کارى بکنى."

  (مجموعه آثار شهید مطهری ج16 صص 166-188)

"آیه دیگر آن آیه معروف است: ادْعُ الى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ‏ (نحل/125) مردم را بخوان به سوى راه پروردگارت، با چه؟ با زور؟ با شمشیر؟ نه، با حکمت، با منطق، با برهان، و دیگر با موعظه نیک: وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ‏ آنها که با تو مجادله مى ‏کنند، تو هم به نحو نیکى با آنها مجادله کن. این آیه هم که صریحاً راه اسلام آوردن را دعوت معرفى کرد.

در آیه دیگر مى‏ گوید: وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ  (کهف/29)
هرکه دلش مى‏ خواهد ایمان بیاورد، ایمان بیاورد؛ هرکه هم دلش نمى‏ خواهد ایمان بیاورد، کافر باشد، کافر زیست کند. پس این آیه هم گفته است ایمان و کفر اختیارى است، بنابراین اجبارى نیست. پس اسلام نمى ‏گوید که باید به زور اینها را وارد اسلام کرد، اگر مسلمان شدند بسیار خوب، اگر مسلمان نشدند بکشید؛ بلکه مى  ‏گوید اختیار با خودشان، هرکه مى‏ خواهد مؤمن بشود مؤمن بشود، هرکه نمى‏ خواهد نه.

آیه دیگر: وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَامَنَ مَنْ فِى الْارْضِ کُلُّهُمْ جَمیعاً افَانْتَ تُکْرِهُ النّاسَ حَتّى‏ یَکونوا مُؤْمِنینَ‏ (یونس/ 99)خطاب به پیغمبر است. پیغمبر اکرم خیلى مایل بود مردم مؤمن بشوند. قرآن مى ‏گوید زور در مورد ایمان معنى ندارد. اگر زور صحیح بود خدا خودش به اراده تکوینى خودش مى‏ توانست همه مردم را مؤمن کند، اما ایمان یک امرى است که باید مردم انتخاب کنند. پس به همان دلیل که خود خدا با اراده تکوینى و اجباراً مردم را مؤمن نکرده و مردم را مختار و آزاد گذاشته است تو هم ‏اى پیغمبر مردم را باید آزاد بگذارى، هرکه دلش بخواهد ایمان بیاورد هرکه دلش نخواهد ایمان نیاورد.

آیه‏ اى دیگر: قرآن خطاب به پیغمبر اکرم مى ‏فرماید: لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ الّا یَکونوا مُؤْمِنینَ‏ اى پیغمبر! تو مثل اینکه مى ‏خواهى خودت را بکشى و هلاک کنى که اینها ایمان نمى‏ آورند، اینقدر غصه اینها را نخور، ما اگر بخواهیم با اراده تکوینى و به زور مردم را با ایمان کنیم که راهمان باز است و آسان، انْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ ایَةً فَظَلَّتْ اعْناقُهُمْ لَها خاضِعینَ‏ (شعراء/ 3 و 4)ما اگر بخواهیم، از آسمان آیه‏ اى نازل مى‏ کنیم، عذابى نازل مى ‏کنیم، به مردم مى‏ گوییم یا باید ایمان بیاورید یا با این عذاب شما را هلاک مى ‏کنیم، همه مردم بالاجبار ایمان خواهند آورد. ولى ما این کار را نمى‏ کنیم چون مى‏ خواهیم ایمان را مردم خودشان اختیار کنند.

این آیات باز نظر اسلام را درباره جهاد روشن مى ‏کند که هدف اسلام از جهاد آن نیست که برخى مغرضین گفته‏ اند که هدف اسلام اجبار است که هرکس کافر است باید شمشیر بالاى سرش گرفت که یا اسلام اختیار کن یا کشته مى‏ شوى.

 بنابراین، این تفاوت میان توحید- ولو توحید را از حقوق انسانها بدانیم- با غیر توحید، مثلًا آزادى، وجود دارد. آزادى را به زور مى‏شود به مردم داد زیرا جلوى متجاوز را به زور مى‏توان گرفت، طبعاً اینها آزادند. پس ملتى را مى‏شود با زور آزاد کرد چون با زور جلوى متجاوز گرفته مى‏شود. ولى آزادگى و روح‏ آزادیخواهى را نمى‏شود به زور تحمیل کرد. نمى‏توانیم کسى را با زور به چیزى معتقد کنیم و ایمان به چیزى را در دل او با زور به وجود بیاوریم. این است معنى لا اکْراهَ فِى الدّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِ‏ در دین اکراه و اجبار نیست. اینکه قرآن مى‏گوید در دین اجبار نیست، نمى‏خواهد بگوید دین را مى‏شود با اجبار تحمیل کرد ولى با اینکه مى‏شود با اجبار تحمیل کرد شما تحمیل نکنید بگذارید مردم بدون اجبار دیندار باشند، بلکه از این باب است که دین را با اجبار نمى‏شود تحمیل کرد. آنکه با اجبار تحمیل بشود دین نیست."(مجموعه آثار شهید مطهری ج 20صص236-248)

اینها بیانات ارزشمند متفکر و اسلام شناس عزیز استاد شهید مطهری بود.گرچه استاد اینها را در سالهای قبل از انقلاب فرموده بودند ولی مشخص است که قابل استفاده در مورد سوال و بحث از شرایط امروز هست. فقط تذکر این نکته جواب سوال را با توضیحات استاد تکمیل می کند که معنای اجباری بودن پوشش برای همه ی دختران و بانوانی که در ایران اسلامی زندگی می کنند که به عنوانِ قانونی از قوانین اسلامی آمده  و در صورت عدم تمکین ایشان برایش در قانون مجازات اسلامی حدّ و مجازاتی تعیین شده( که برابر ماده ی 638 قانون مجازات اسلامی تخلف از حدود شرعی حجاب اسلامی از ده روز تا دو ماه زندان را در پی دارد) به هیچ عنوان تحمیل دین اسلام نیست!بلکه تنها ضامن حفظ و صیانت از اخلاق و عفت عمومی است.یعنی در هیچ جای قاون نمی بینید که گفته شود باید همه مسلمان باشند و یا همه ی افرادی که در ایران زندگی می کنند به مسجد بروند و ذکر شهادتین بگویند و اعتقادی غیر از اسلام و تشیع نداشته باشند!نه تنها گفته شده که حریم جامعه ی اسلامی حفظ کنند و رفتارهایی خلاف احکام اجتماعی اسلام بروز ندهند والا در خانه ی خودشان به هر مسلک و مرامی می توانند پایبند باشند.

این نشانه ی مترقی بودن این دین آسمانی است که اجازه نمی دهد صحنه ی کوچه و خیابان ، صحنه ی نمایش جنسیت و شهوت باشد.اسلام دینی اجتماعی است و لذا نمی تواند از کنار مسائلی که حیات اجتماعی مردم را به خطر می اندازد بی تفاوت بگذرد برای همین هم این دستور داده شده ودر جمهوری اسلامی ایران به صورت قانون مصوب مجلس شورای اسلامی در آمده که هر دختر و زنی که در جامعه ی ایران ظاهر می شود باید با حفظ حدود اسلامی ظاهر شود ولو اینکه خودش مسیحی و یهودی و یا تابع هر مرام و مسلک دیگری باشد. و این دستور حکیمانه را می توان تشبیه کرد به اجباری بودن کلاه و پوشش ایمنی برای کسانی که در یک ساختمان در حال ساخت در حال تردد و یا کار هستند و یا اجباری بودن لباس و فرم متحد الشکل برای کسانی که در یک کارخانه کار می کنند و بعضا پوششهای مخصوصی که مانع آسیب رسیدنشان شود و البته چون این مقدار را عقل بشر امروز در جلوگیری از آسیب های احتمالی درک کرده محدودیت و اعمال فشار و زور گویی تلقی نمی شود و فرار از ان به آزادی های یواشکی تعبیر نمی شود بلکه خلاف آن را اگر کسی بکند همه به او با دید تعجب نگاه می کنند ولی در خصوص حجاب اسلامی از آنجا که هنوز بشر امروز به طور کامل اهمیت و ضرورت آنرا درک نکرده لذا بی تفاوتی نسبت به این امر مهمّ را شاهد هستیم.البته مقصودم از بشر امروز همه ی مردم جهان نیستند چرا که بشری که در پرتو دین اسلام مبارزه ی با هواهای نفسانی خود کرده به چنان عقل و هوشمندی ای رسیده که ضرورت این مهم را دریابد ولی دیگران را چنین توفیقی نبوده حتی عده ای از خود مسلمان زاده ها هم که احکام و دستورات اسلامی را به خوبی درک نکرده اند( چون از اهل علم و متخصصین این دین سوال نکرده اند و رشد و پیشرفت و تمدن را در زندگی ماشینی و پرزرق و برق غربی پنداشته اند) اهمیت و ضرورت این حکم الهی مورد غفلت واقع شده است. بدیهی است که اگر روزی جوامع پیشرفته ی غربی به این امر مبادرت کنند این دسته از مسلمانان هم حفظ حجاب را نشانه ی رشد و ترقی انسان قلمداد می کنند  .

تجربه ی اندلس قدیم یا اسپانیای جدید ، تجربه ی بسیار مهمی برای مسلمین بوده که حفظ حجاب و حدود اسلامی توسط همه ی بانوان مانعی از تکرار شدنش است؛ که مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود  !

اما در خصوص سوال دوم که اگر دین اجباری نیست ولی  تنها به مسلمین وعده ی بهشت داده شده و به منکران آن وعده ی دوزخ داده شده را باید اینچنین پاسخ داد که همانطوری که استاد شهید فرمودند ماهیت دین اجبار بردار نیست ولی این به این معنی نیست که دین الهی ، حق نباشد و منکران آن وقتی راهی خلاف حق را بروند از راه بهشت منحرف نشده اند . در حقیقت باید گفت جاده ی این دنیا دو سر دارد یک سرش به بهشت ختم می شود و سر دیگرش به جهنم و عذاب الهی .روشن است کسی که مسیر جهنم را رفته نمی تواند به بهشت برسد.عمل به دستورات اسلامی زندگی همین دنیایی انسان را هم بهشتی می کند ، و ترک آنها حیانت او و دیگران را به جهنمی سوزان مبدّل می کند .این را همه ی کسانی که به اسلام ناب محمدی عمل کرده اند در هر مقداری که موفق به عمل به آن شده اند حتماً تصدیق خواهند کرد و البته این قید اسلام نابش بسیار مهم است ! مطمئناً مقصود من، برداشت های غلط  و عوامانه از اسلام و رفتار های انحرافی نیست.نکته ی مهم دیگر که از معارف اسلامی می توان در یافت و استاد شهید در کتاب "عدل الهی " به خوبی آنرا تبیین کرده اند این است که کسانی که غیر مسلمان هستند، دو دسته اند یا ندای اسلامی را شنیده اند و از آن روگردانده اند و یا نشنیده اند.البته از این تعداد ،افرادی  که اسمی از اسلام و تشیع را شنیده اند هم،  در جهان امروز که تبلیغات سرسام آوری علیه این دین الهی می شود که حتی گمان حق بودن آنرا هم برای ایشان باقی نمی گذارد که به دنبال تحقیق از صحت و سقم دستورات و معارف اسلامی بروند ، مصداقی از گروه دیگرند که اصلا نامی از اسلام نشنیده اند .و با چنین افرادی خداوند بر طبق دین خودشان با آنها برخورد خواهد کرد که اگر به دین خود عامل بودند، بهشتی اند و گرنه دوزخی اند .

والسلام



 

 



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در سه شنبه 94 اردیبهشت 29 ساعت ساعت 8:18 صبح


واجب فراموش شده(4)



به طور خلاصه و در یک جمع بندی باید گفت که داشتن بصیرت و تفکر و تأمّل داشتن در مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر قطعاً مسلمان دغدغه مند را به نتیجه ی مطلوب می رساند و لذا اگر از نهی از منکر کردن ها و امر به معروف کردنهایمان نتیجه ی مطلوبی نمی گیریم ناشی از بی توجهی به این مسئله ی مهم است. بسیاری از ما ها هم که با تمسک به این شرط از امر به معروف و نهی از منکر که گفته شده احتمال تأثیر باید داد ،از این وظیفه ی مهم که حیات مادی و معنوی همه ی ما را تحت تأثیر قرار می دهد ، دست بر می داریم. غافل از اینکه باید به دنبال راهی بود تا ایجاد تأثیر کند.

بنده که حدود ده سال است به جدّ تلاش می کنم تا در مورد این وظیفه ی اسلامی کوتاهی نکنم بارها تجربه کرده ام که اگر با لحن مهربانانه و دلسوزانه مطلبی تذکر داده شود پذیرش صورت می گیرد حالا چه در خصوص بدحجابی بوده و چه غیر آن.و البته در تمام این سالها به جز تعداد انگشت شماری که با سردی از پذیرش تذکر امتناع کردند سایرین که خیلی زیاد هم بودند پذیرفتند هر چند بعضاً بوده از افرادی که تذکر بابت بدحجابی شان دادم اظهار کرده اند که من هم علاقه مندم مانند شما محجبه باشم ولی شرایط جامعه نمی گذارد .که البته این هم به خوبی نشان می دهد که اگر شرایط جامعه به سمتی برود که منکر واقعاً منکر تلقّی شود دیگر افراد سست ایمان که نگاه و نظر دیگران برایشان  مهمتر است از عمل به دستور الهی و حکمی که سلامت و امنیت خودشان را تضمین می کند ،از انجام آن کوتاهی نمی کنند. اساساً کاربرد مهمّ این اصل هم همین است و آنجا که گفته شده پای زور باید به میان بیاید برای مبارزه با معدود افرادی است که تعمّد در ایجاد اختلال در نظم جامعه و فساد انگیزی دارند وگرنه عموم مردم طبق فطرت پاک خودشان و تمایل به راستی و درستی داشتنشان با احکام الهی مخالفت نمی کنند.

نکته ی دیگری را هم در مدت انجام این وظیفه ی مهمّ و سنگین دریافتم که امروز با این هجمه ی سنگین تبلیغاتی و مخرّب دشمنان دین و ایمان و ناموس و غیرت این ملت،نمی شود به صرف یک تذکّر مهربانانه اکتفا کرد.باید به باز کردن گره های ذهنی کسی که مبتلا ی به منکری است ویا تارک معروفی شده ،همّت گماشت. چرا که تا اندیشه اصلاح نشود ،عمل اصلاح نخواهد شد. بالآخره در دنیای واقعیّت زندگی می کنیم وقتی با هجمه ی تبلیغاتی، اندیشه ی کسی را مسموم کرده باشند به صرف رفتار ی محبت آمیز نمی توان رفتار برآمده از اندیشه ی اورا تغییر داد.که در غیر اینصورت رفتار محبت آمیز تنها مانع پرخاشگری او به تذکّر دهنده می شود و نه عامل تغییر. در حالیکه غرض اصلی از تذکّر وتنبّه، تغییر و اثر گذاری است .پس باید وقت گذاشت و مطالعه و بررسی کرد و به گفتگوی صمیمانه با افراد دوست و نزدیکی که مبتلا به منکر شایعی چون بد حجابی هستند پرداخت و زمینه های این مخالفت علنی را پیدا کرد.برای سؤالات و شبهات پیش آمده، جواب در خور توجّه و شایسته پیدا کرد و بدنبال راههایی برای رساندن آنها به افراد ی که در انجام معروف قصوری دارند و یا مرتکب منکری هستند ،باید بود.

البته به نظر بنده این حرف تنها در مورد منکرات بسیار شایع ، هست مثل بدحجابی های معمولی ای که همه ی ما شاهد آن هستیم ولی در خصوص رفتار های هنجار شکنانه ی جدیدی که انگشت شمار هستند و به صورت موج جدید ی سعی در تابو شکنی و ایجاد هنجار شکنی های بیشتر ی در جامعه هستند باید برخورد ، یک برخورد متفاوتی باشد.در مورد رفتارهایی که افراد یقیناً از منکر بودنشان مطلع هستند و مغرضانه در پی انجامشان هستند رفتار باید محکم و با صلابت و البته مؤدّبانه و به دور از خشونت باشد.مثلاً وقتی انسان می بینتد که خانمی در خیابان ساپورت نازکی به پا کرده و لباس کوتاهتر از زانو پوشیده که، دیگر جای تردیدی در این نیست که رفتار ناهی از منکر باید با جدّیت باشد و با خواهش و التماس نباشد! بلکه حقیقتاً نهی از منکر باشد. البته باید متذکّر شد که ناهی از منکر نباید به فکر مچ گیری و گیر انداختن دیگران باشد. ناهی از منکر و آمر به معروف همچون انبیاءدر میان امت خود باید دلسوز و مشفق باشد و لذا اغماض از رفتار کسی که سهواً مرتکب خطایی شده بسیار مهم است.مثلاً اگر دیدیم دختر جوانی لحظه ای روسری از سرش افتاد قهراً رفتار با او باید متفاوت باشد از رفتار با کسی که سر برهنه تا دم در خانه می آید! به هر دو باید تذکّر داد ولی به اوّلی دوستانه و با احتمال اینکه غفلتاً بوده وبه دومی قاطعانه تا دیگر تکرار نشود و تذکّر به هر دو برای این است که تصوّر نشود جامعه بی تفاوت است نسبت به چنین اعمالی. در مورد بد حجابی های شایع به نظرم بایستی به فکر تهیه ی کارتها و یا بروشورهایی بود که کوتاه و موجز ، رفع شبهه و تصورات باطل کند. و با اهدای آنها به افراد مختلفی که می بینیم هم تذکر ی داده باشیم و هم یک شبهه ی شایعی را که احتمالاً منشأ خطای او هم هست ، رفع کرده باشیم. که البته باید لحن نوشتار ساده ، صمیمی، موجز، شیرین و جذاب باشد. مثل مثالها و گفتارهای شیرین حجت الاسلام رنجبر.شاید یک چیزی مثل این جملات:

"میگن حجاب محدودیت میاره بله ولی باید دید این محدودیت چه میاره؟

کسی که نی می نوازد نفس خودش را محدود می کند ولی این محدودیت ، نوای زیبا و دلنشین می آفریند!حجاب هم محدودیت است ولی این محدودیت ، امنیت می آورد ، آرامش می آورد."

"میگن خیلی از چادریها اهل تهمت و غیبت اند ولی خیلی از بی حجابها خوش اخلاق و دوست داشتنی اند!

ببینید شما اگه برین توی یه رستورانی و ببینید صاحب رستوران روی ظرف غذا درپوشی گذاشته میگین آقا این در پوش رو بردار انقدرا غذا بودن که درپوش  داشتند ولی خراب شدن!!!!!

این حرف اصلاً منطقی نیست....حجاب مثل داروهست، اگر کسی دارو بخوره ولی پرهیز نکنه حالش خوب نمیشه!"

* "میگن انسان که با چند تار مو به جهنم نمی‌ره!، درسته، شاید انسان با چند تارمو به جهنّم نره ولی جهنّم با یه تار مو شروع میشه؛یه چوب کبریت یه جنگل را به آتش نمی‌کشه ولی به آتش کشیده شدن یه جنگل با یه چوب کبریت شروع می‌شه."

*" میگه انسان باید دلش پاک باشه؟! مگه می‌شه دل انسانی پاک باشه ولی اعمالش پاک نباشه؟"میشه یه رستوران بری که ظاهرش کثیفه ولی احتمال بدی که غذاهاش روبهداشتی درست کردند؟

*"میگه، من که پاکم دیگران خودشان را حفظ کنند!! باید به او گفت، درست است که تو پاکی ولی دیگران با رفتار تو ناپاک می‌شوند و می‌گندند و گند آنها دامن تو را هم خواهد گرفت."

*میگه: چرا من باید خودم را بپوشانم دیگران چشمان خودشان را بپوشند.می گویم: به یه طلا فروش برو همین را بگو ببین چی به تو جواب می ده . بگو چرا هر شب طلاهایت را از پشت ویترین جمع می کنی؟ به دزدان بگو که نیایند!

عزیزم!تو سرمایه ای داری که مورد نیاز و علاقه ی جنس مخالف توست.آنقدر گرانبها هست که حاضره برایش فداکاری کند، ولی اگر مفت و رایگان گیرش بیاید چرا از دستش بدهد؟دوست داری همه ی سرمایه ات را انسان نالایقی بدزدد و ببرد ؟ او لذت خودش را حتّی با دیدن تو می بره ولی تو چی بدست میاری؟ ندیدی که هرچی جنسی مطلوب تر باشه تاجران آنرا به قیمت گزاف تری می فروشند؟تا حالا دیدی الماس رودست فروشی بفروشه؟ تو قیمتت قیمت الماسه یا بدلیجات؟ خدای مهربون برای زن قیمت محبت رو قرار داده و تازه تضمین مالیش هم کرده گفته صداق باید بدی ! یعنی یه چزی بدی که معلوم باشه توی ابراز محبتت صادقی! تازه وظیفه داری خرج زنت رو هم خودت بدی! ولی اون وظیفه نداری خدمت به خونه و زندگیت بکنه.اگه کرد سپاس گذارش هم باید باشی.قیمتت اینه عزیزم.

و در کنار همه اینها باید گفت که فرد تذکّر دهنده باید به خوبی بداند که "الانسانُ علی نفسه بصیره" هرکسی خودش می داند که چه ضعف ها و چه آلودگیها و چه پلشتیهایی دارد و برای همین هم به کسی که منکری را مرتکب شده و یا معروفی را ترک کرده فقط باید به این چشم ببیند که او در همین زمینه نقص دارد ولی من که خودم از حال بد خودم آگاهم.شاید او ندانسته خطا می کند و برای همین ممکن است اخلاص و صفای باطنی داشته باشد که قرب او در درگاه خدا بیشتر از من باشد و ممکن است همین صفای باطن روزی او را از ارتکاب به همین گناه باز دارد ولی این غرور وتکبّر من و خود برتر بینی من روزی مرا به حضیض ذلت بکشاند! مؤمن همواره چنین حالی دارد و لذا لحنش خاضعانه و مشفقانه می شود وقتی که با خطایی مواجه می شود.البته اگر بداند که با کسی طرف است که متعمّدانه و برای ایجاد اختلال در نظم جامعه ی مسلمین و به قصد فساد انگیزی، دارد جرمی را مرتکب می شود، آنوقت است که رفتارش قاطعانه و باصلابت می شود.و این است معنای"محمدٌ رسول الله والّذین معه اشدّاء علی الکفار رحماء بینهم"




نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در جمعه 94 اردیبهشت 25 ساعت ساعت 4:48 صبح

برچسب ها: واجب فراموش شده


واجب فراموش شده(3)

منطق یا تعبّد 

عرض کردم چیزى را که ما خوب شناخته ‏ایم و بیش از اندازه برایش اثر قائل شدیم زبان بود نه عمل، در عمل هم توجه به عمل فردى بود نه اجتماعى. 

اکنون مى‏ گویم چیزى که بیش از هر چیز دیگر مورد غفلت است دخالت منطق است در این کار. مقصود این است که در کار معروف و منکر باید تدابیر عملى اندیشید و باید دید چه طرز عملى مردم را نسبت به فلان کار نیک تشویق مى ‏کند و مردم را از فلان عمل زشت باز مى ‏دارد. 

چندى پیش در یکى از روزنامه‏ هاى عصر مقاله ‏اى خواندم تحت عنوان «خروارها پند و نصیحت». در آن مقاله بعد از آنکه نوشته بود که در کشور ما خروارها پند و نصیحت به صورت هاى مختلف ولى بى ‏اثر است این مَثل را ذکر کرده بود: «یک جو درمان بهتر از صد خروار نسخه است.» بعد نوشته بود: چندین سال پیش در یکى از شهرهاى کوچک واقع در ایالات فیلادلفیا (امریکا) زنها مبتلا به قماربازى شده بودند. ابتدا کشیش ها و روزنامه نویس ها و خطبا و فصحا تا مى‏ توانستند راجع به بدى قمار خصوصاً براى زنها گفتند و نوشتند، ولى مثل همین حرفهاى خودمانى مانند گردو روى گنبد سُر خورد و پایین افتاد و به جایى نرسید، تا آنکه شهردار محل به فکر افتاد یکى دوتا باشگاه و نمایشگاه هنرى زنانه دایر کند و سرگرمی هاى مناسب در آنجا فراهم نماید، از قبیل نمایش بچه‏ هاى چاق و تندرست‏  و جایزه دادن به مادران کاردان، و از قبیل کارهاى دستى و غیره، که هرکدام برنامه و ترتیبات خاصى داشت و مردم را سرِ ذوق مى ‏آورد. دو سه سالى از این جریان گذشت که زنهاى آن شهر بکلى قمار را فراموش کردند. 

این را مى ‏گویند چاره عملى و تدبیر عملى. این، معناى دخالت دادن منطق و تدبیر است در مبارزه با منکرات. اگر آنها مى ‏خواستند به موعظه‏ ها و خطابه‏ هاى کشیشان و مقاله ‏ها و روزنامه‏ ها قناعت کنند مى‏ بایست براى همیشه بنشینند و مثل ما بگویند: 

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من‏ 


آنچه البته به جایى نرسد فریاد است‏ 




از قدیم در میان ما معروف است که زنها زیاد غیبت مى ‏کنند. الان هم زنهاى قدیمى و محجّبه در عین اینکه اهل نماز و روزه و مسجد و عبادت هستند زیاد غیبت مى‏ کنند، چرا؟ زیرا محیط خانوادگى قدیمى ما با آن سبکى که بود طورى است که زن بیچاره اگر غیبت نکند حرف دیگر و کار دیگر ندارد. اهل علم و معرفت و کتاب که نیست. اهل هنر و کاردستى و صنعت که نیست. در حال فراغت از زحمات خانه سرگرمى دیگرى ندارد جز اینکه دور هم جمع شوند و غیبت کنند. 

روح بالاخره غذا مى‏ خواهد. وقتى غذاى صحیح نرسید، از گوشت مرده تغذیه مى ‏کند: ایُحِبُّ احَدُکُمْ انْ یَأْکُلَ لَحْمَ اخیهِ مَیْتاً(حجرات/ 12) در حدیث راجع به غیبت وارد شده که:

الْغَیْبَةُ ادامُ کِلابِ النّارِ(بحارالانوار، ج 75/ ص 246)غیبت خورش سگهاى جهنم است. ما تاکنون هرچه خواسته‏ ایم جلوى این عمل را بگیریم از راه موعظه و زبان بوده، در فکر چاره عملى و تدبیر منطقى نبوده‏ ایم، قهراً بلااثر مانده، بعد به جاى آنکه خودمان و طرز عمل خودمان را متهم نماییم زنهاى بیچاره را متهم کرده ‏ایم که جنس آنها چنین و چنان است. 

همچنین امروز در محیط زنهاى متجدد و فرنگى مآب ما بیمارى دیگرى وجود دارد و آن بیمارى هوسبازى و ولو بودن در حاشیه خیابانها و پیروى مفرط از مدپرستى و اسراف و تجمل است به طورى که در اخبار روزنامه ‏ها مى‏ خوانیم که اروپاییان اعتراف دارند که در این امور زنهاى ایرانى در جهان درجه اول‏ اند. این را  هم مى ‏خواهیم با زبان و موعظه و یا ملامت و طعنه علاج کنیم و البته با این وسائل چاره پذیر نیست. اگر روزى توفیق پیدا کنیم که عملًا در فکر چاره جویى بیفتیم و منطق را در امر به معروف و نهى از منکر دخالت دهیم همه این مشکلات به خوبى و آسانى حل مى‏ شود. 

اگر مى ‏خواهید بدانید که در متن دستورات اسلامى به دخالت دادن منطق در امر به معروف و نهى از منکر توجه شده، به این نکته توجه کنید: 

فقها عموماً به استناد اخبار و احادیث گفته‏ اند که یکى از شرایط امر به معروف و نهى از منکر احتمال تأثیر است. 

احتمال اثر یعنى احتمال نتیجه دادن. هر حکمى مصلحتى دارد: نماز مصلحتى دارد، روزه مصلحتى دارد، وضو مصلحتى، امر به معروف و نهى از منکر هم مصلحتى دارد. مصلحت این کار این است که طرف به سخن یا عمل ما ترتیب اثر بدهد. پس معناى احتمال‏ تأثیر این است که احتمال بدهى مصلحت تشریع این حکم بر سخن یا عمل تو مترتب بشود. 

حال از شما سؤال مى‏کنم که چرا در مورد نماز نگفته‏ اند اگر احتمال مى‏ دهى این نماز در تو اثر داشته باشد و آن مصلحتى که در نماز هست مترتب مى‏ شود بخوان، و اگر احتمال نمى ‏دهى نخوان؟ و همچنین درباره وضو و روزه و حج و غیره. 

براى اینکه آنها تعبدى محض مى‏ باشند. ما نمى ‏توانیم عقل خودمان را در کیفیت آنها و در اینکه باید بکنیم یا نباید بکنیم و چه جور بکنیم دخالت بدهیم. ولى امر به معروف و نهى از منکر از کارهایى است که ساختمان و کیفیت ترتیب آن و اینکه در کجا مفید است و به چه شکل مفید است و مؤثر است و بهتر ثمر مى‏ دهد و بار مى‏ دهد و نتیجه مى ‏دهد، همه را شارع در اختیار عقل ما و فکر ما و منطق ما گذاشته است. 

عرض کردم صاحب جواهر هم مى ‏گوید: در همه موارد یگانه چیزى را که باید در نظر گرفت این است که به چه نحو و به چه شکل و با چه کیفیت و چه وسیله به هدف و مقصود نزدیک مى‏ شویم. 

اگر این مطلب را خوب بفهمیم طرز فکر ما در فهم اخبار و احادیث امر به معروف و نهى از منکر عوض مى‏ شود و بسیارى از تعارضهایى که خیال مى‏ کنیم بین ادلّه این اصل در بعضى خصوصیات وجود دارد مرتفع مى‏ شود. 

خلاصه اینکه اگر ما راستى مى‏ خواهیم این اصل فراموش شده را زنده کنیم باید مکتبى و روشى به وجود آوریم عملى (نه زبانى فقط) و در عین حال اجتماعى (نه انفرادى) و در عین حال منطقى و مبتنى بر اصول علمى علم النفسى و اجتماعى. در این وقت است که صد درصد امید موفقیت هست. 

این نکته را هم بگویم در خاتمه عرایضم: غالباً وقتى که اسم امر به معروف و نهى از منکر برده مى ‏شود گفته مى‏ شود: اى آقا! مگر مى ‏گذارند؟! مگر مى ‏شود امر به معروف و نهى از منکر کرد؟! موانع زیادى هست.

من برعکس معتقدم که یگانه چیزى که در هیچ زمانى ممکن نیست به ‏طور کلى جلو آن را گرفت و هیچ قدرتى نمى‏ تواند بکلى از او جلوگیرى کند همین امر به معروف و نهى از منکر است. البته اگر مقصود از امر به معروف و نهى از منکر تنها گفتن و جنجال کردن و بعد هم اعمال زور و فشار باشد ممکن است موانعى پیش بیاید، ولى عرض کردم اساس امر به معروف و نهى از منکر نیکوکارى است. مگر ممکن است کسى بخواهد از خودگذشتگى کند و خود را در خدمت خلق خدا قرار دهد، بخواهد خودش خوب باشد و به مردم خوبى کند و آنگاه قدرتى بتواند جلو خوبى خود او یا خوبى کردن او را بگیرد؟! مگر مى‏ شود به مردم گفت خوب نباشید و به مردم خوبى نکنید؟!.

به هر حال این است اصل مقدس امر به معروف و نهى از منکر، و آن بود و هست طرز مواجهه ما با این اصل مقدس که کار به اینجا کشیده که نه تنها در جامعه ما متروک شده، در افکار ما نیز مسخ شده و تغییر شکل داده است."

(ادامه دارد...)



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در چهارشنبه 94 اردیبهشت 23 ساعت ساعت 10:32 صبح

برچسب ها: واجب فراموش شده


واجب فراموش شده (2)

علت بى ‏تفاوتى مردم در اصلاحات‏

و چون فکر امر به معروف و نهى از منکر در نظر مردم محدود شده و مردم از جنبه امر به معروف و نهى از منکر توجهى به اصلاحات امور زندگى اجتماعى خود ندارند نتیجه این شده که اگر احیاناً شهردارى مثلًا یک قدم اصلاحى در مورد ارزاق و خواربار بخواهد بردارد و یا یک قدم در مورد نظافت شهر بخواهد بردارد، بخواهند جلوى گرانفروشى را بگیرند و یا اینکه بخواهند مقررات خوبى براى عبور و مرور اتومبیلها معین کنند، مردم احساس نمى‏ کنند که پاى یک امر مذهبى در میان است، زیرا حس نمى ‏کنند که این هم از جنبه دینى یک وظیفه است؛ و حال آنکه به قول صاحب جواهر: به هر وسیله و هر طریق هست باید کارى کرد که معروف تقویت و منکر ریشه کن شود. علت اینکه مردم فعلًا در این کارها کوتاهى مى ‏کنند این است که این امور را از دایره معروف و منکر خارج کرده‏ اند."

استاد در این قسمت به تشریح شرایط امر به معروف و نهی از منکر می پردازند:

"امر به معروف و نهى از منکر در اسلام از نظر اجرایى شرایطى دارد. اولین شرطش حسن نیت و اخلاص است. ما فقط در مورد منکراتى که علنى است و به آنها تجاهر مى ‏شود حق تعرض داریم. دیگر حق تجسس و مداخله در امورى که مربوط به زندگى خصوصى مردم است نداریم. ولى در گذشته نزدیک یک عده مردم ماجراجو و شرور بالطبع که مى ‏خواستند ماجراجویى کنند و حساب خرده‏هاى خود را با دیگران صاف کنند، این اصل مقدس را دستاویز قرار مى‏ دادند، احیاناً براى آنکه بتوانند مقاصد خود را عملى کنند چند صباحى در گوشه مدرسه زندگى مى‏ کردند و براى خود عبایى و ردایى و عمامه و نعلینى و ریش و هیکلى مى‏ ساختند و بعد به جان مردم مى ‏افتادند. چه جرمها و جنایتها که به این نام نشد! و چه منکرات شنیع که به نام نهى از منکر واقع نشد! داستانها در این زمینه هم شنیده‏ ایم و مى ‏دانیم.

مى ‏گویند در زمان ریاست مرحوم آقا نجفى اصفهانى یک روز عده ‏اى که نام طلبه روى خود گذاشته بودند ولى طلبه واقعى نبودند (طلاب واقعى همیشه از این گونه اعمال و ماجراها خود را دور نگه مى ‏داشتند) در حالى که نفس مى ‏زدند و یک دایره شکسته و یک دمبک شکسته در دست داشتند آمدند به منزل مرحوم آقا نجفى. ایشان پرسیدند چه خبر است؟ از کجا مى ‏آیید؟ اینها چیست در دست شما؟

گفتند در مدرسه بودیم که به ما اطلاع دادند در چندین خانه آن طرف مدرسه مجلس‏ عروسى است و در آنجا دایره و دمبک مى ‏زنند. از پشت بام مدرسه از روى بامهاى خانه ‏ها از این پشت بام به آن پشت بام رفتیم تا به آن خانه رسیدیم. داخل آن خانه شدیم و مردم را زدیم و دایره و دمبک آنها را شکستیم. یکى از آنها جلو آمد و گفت:

من خودم رفتم جلو سیلى محکمى به گوش عروس زدم. مرحوم آقا نجفى گفت:

حقیقتاً نهى از منکر هم همین است که شما کردید. چندین منکر به نام نهى از منکر مرتکب شدید: اولًا مجلس عروسى بوده. ثانیاً شما حق تجسس نداشته‏ اید. ثالثاً شما چه حق داشته‏ اید از پشت بامهاى مردم بروید. رابعاً کى به شما اجازه داده که بروید و زدوخورد کنید؟.

نظایر این داستان در گذشته زیاد بوده است؛ خوشبختانه حالا نیست، ولى حالا هم باید بدانیم بسیارى از نهى از منکرها روى قانون امر به معروف و نهى از منکر نیست، بلکه خود آنها منکراتى است که باید جلوى آنها گرفته شود.

اصل «پند یا بند»

قسمت دیگرى که خواستم در حاشیه گفته باشم این است که در میان ما، در اجراى امر به معروف و نهى از منکر، آن چیزى که بیشتر مورد توجه بوده دو وسیله بوده. الان هم مى ‏بینیم مردم در اجراى این اصل توجهشان فقط به همین دو چیز است. آن دو چیز یکى گفتن است و دیگرى اعمال زور؛ یعنى اول بگوییم بعد هم اگر از گفتن نتیجه نگرفتیم اعمال زور بکنیم. و به تعبیر دیگر- که تعبیر سعدى است- ما به «پند» معتقد هستیم و «بند»؛ اول پند مى‏ دهیم و اگر اثر نکند و قدرت داشته باشیم، به زدن و بستن متوسل مى ‏شویم. این دو تا را خوب شناخته‏ ایم و به این دوتا آشنایى داریم.

البته شک نیست که گفتن و پند دادن وسیله‏ اى است از وسائل. اعمال زور هم به سهم خود در مواردى وسیله دیگرى است از وسائل. ولى آیا وسیله امر به معروف و نهى از منکر منحصر است به همین دو؟ وسیله دیگر و راه دیگرى نیست؟

راه اخلاص و عمل‏

در اخبار وارد شده که امر به معروف و نهى از منکر سه مرحله و سه مقام دارد:

مرحله قلب، مرحله زبان، مرحله ید و عمل. ما معمولًا از مرحله قلب به جاى آنکه‏ اخلاص و حسن نیت و علاقه به سرنوشت مسلمانان را درک کنیم، جوش و خروش و عصبانیتهاى بیجا مى‏ فهمیم؛ و از مرحله زبان به جاى آنکه بیانهاى روشن کننده و منطقى بفهمیم که قرآن مى‏ فرماید: ادْعُ الى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ «1»، موعظه‏ها و پندهاى تحکم آمیز مى ‏فهمیم؛ و از مرحله ید و عمل هم به جاى اینکه تبلیغ عملى و حسن عمل و همچنین تدابیر عملى بفهمیم، تنها این مطلب را فهمیده ‏ایم که باید اعمال زور کرد.

روى هم رفته ما براى گفتن ونوشتن و خطابه و مقاله زیاده از حد، اعجاز قائل هستیم؛ خیال مى ‏کنیم با گفتن و زبان کار درست مى ‏شود، در صورتى که:


سعدیاگر چه سخندان و مصالح گویى‏

به عمل کار برآید به سخندانى نیست‏


در حدیث است: کونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَیْرِ الْسِنَتِکُمْ‏ «2» مردم را به دین حق و صلاح دعوت کنید اما با ابزارى غیر از ابزار زبان یعنى با ابزار عمل. در حدیث دیگرى است- که معمولًا مورد استناد فقها در باب امر به معروف و نهى از منکر است- که: ما جَعَلَ اللَّهُ بَسْطَ اللِّسانِ وَ کَفَّ الْیَدِ وَ انَّما جَعَلَهُما یَبْسُطانِ مَعاً وَ یَکُفّانِ مَعاً «3» یعنى چنین نیست که خدا اجازه داده باشد که تنها زبان باز باشد ولى دست بسته باشد، بلکه اگر باز است هر دو باید باز باشد و اگر مى ‏خواهد بسته باشد هر دو بسته باشد، یعنى اگر عمل در کار نباشد خوب است زبان هم بسته باشد.

گفتن و نوشتن خصوصاً اگر همان طورى باشد که قرآن فرموده، حکمت و موعظه حسنه باشد، حقایق را روشن کند، تنها به صورت پندهاى تحکم آمیز و آمرانه نباشد، شرط لازمى است ولى به اصطلاح شرط کافى و یا علت تامّه نیست. و چون از زبان بیش از اندازه انتظار داریم و از گوش مردم هم بیش از اندازه انتظار داریم و مى ‏خواهیم تنها با زبان و گوش همه کارها را انجام دهیم و انجام نمى ‏شود، ناراحت مى‏ شویم و ناله و فغان مى ‏کنیم و مى ‏گوییم:


گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من‏

آنچه البته به جایى نرسد فریاد است‏


این شعر براى ما در همه زمانها صادق بوده و هست. فکر نمى‏ کنیم که ما اشتباه مى‏ کنیم، ما بیش از اندازه از این گوش و زبان بیچاره انتظار داریم، گاهى هم- بلکه بیشتر اوقات- باید از راه عمل و چشم استفاده کنیم، ما با دست خود و عمل خود خوب رفتار کنیم تا آنها با چشم خودشان ببینند؛ یک مقدارى هم به این گوش و زبان بیچاره استراحت بدهیم.

عمل جمعى و گروهى‏

مطلب دیگر اینکه گذشته از اینکه ما در اجراى امر به معروف و نهى از منکر باید عمل را دخالت دهیم، به این نکته توجه داشته باشیم که عمل هم اگر فردى باشد چندان مفید فایده‏ اى نیست خصوصاً در دنیاى امروز. این هم خود یک مشکلى است در زندگى اجتماعى ما که آنهایى هم که اهل عمل مى‏ باشند توجهى به عمل اجتماعى ندارند و به اصطلاح «تک رو» مى‏ باشند. از عمل فردى کارى ساخته‏ نیست، از فکر فرد کارى ساخته نیست، از تصمیم فرد کارى ساخته نیست؛ همکارى و همفکرى و مشارکت لازم است.

در تفسیر المیزان در ذیل آیه کریمه قرآن: یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا اصْبروا وَ صابروا وَ رابطوا (آل عمران /200)


بحثى دارد راجع به اینکه دستور اسلام این است که تفکر، تفکر اجتماعى باشد.

(ادامه دارد...)



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در چهارشنبه 94 اردیبهشت 23 ساعت ساعت 10:4 صبح

برچسب ها: واجب فراموش شده


واجب فراموش شده(1)


بسم الله الرحمن الرحیم

دوستی می گفت وضعیت حجاب و پوشش در تهران خیلی بد شده و طوری هست که کسانی هم که می خواهند نهی از منکر کنند از یک طرف نگران برخورد بد و تند و احیاناً ضربتی طرف مقابلند و از طرف دیگر آنقدر تعداد بد حجابی ها زیاد شده که اگر انسان بخواهد به این وظیفه ی مهمّ عمل کند باید دائماً در خیابان به این و آن تذکر بدهدو کلّاً از کار و زندگی بیفتد.

از آنجائی که این موضوع ذهن بسیاری از دوستان مذهبی ما را به خودش مشغول کرده مناسب دیدم در این مورد مطالبی را به رشته ی تحریر در بیاورم. و مقدمتاً در این نوشتار به کلام شیرین و زیبای استاد عزیز شهید مطهری(رحمه الله علیه) اشاره می کنم که هنوز که هنوز است تازه و جذاب و پرکاربرد است و هر وقت که می خوانمشان به این می اندیشم که باید این سخنان زیبا و حکمت آمیز را طلا گرفت .ان شاء الله در انتها هم  توضیحات مفصل تری خواهم داد.

استاد شهید در ابتدای بحث خود در کتاب امر به معروف و نهی از منکر اشاره ای به سابقه و تاریخچه ی امر به معروف و نهی از منکر و جایگاه آن در میان مسلمین می کنند و می فرمایند:

"در حدود هزارسال پیش تقریباً، این اصل در جامعه اسلامى و حکومت اسلامى دایره و تشکیلاتى به وجود آورده که در تاریخ اسلام آن دایره، دایره حسبه یا احتساب نامیده مى‏شود و قرنها ادامه یافت. من تاریخ دقیق پیدایش دایره حسبه را نمى‏دانم که از چه زمانى پیدا شده و به این نام نامیده شده، ولى قدر مسلّم این‏ است و شواهد تاریخى دلالت مى‏کند که در قرن چهارم بوده است و على الظاهر در قرن سوم پیدا شده باشد. این دایره به عنوان امر به معروف و نهى از منکر درست شده و پایه دینى داشته و از شئون حکومت بوده است، همان طورى که تشکیلات و دوایر دیگرى وجود داشته مثل دایره قضاء- که این هم تاریخچه‏اى دارد و از زمان خلیفه دوم امر قضاء را شخص دیگر غیر از شخص خلیفه با فرمان خلیفه عهده‏دار شد و تدریجاً توسعه پیدا کرد تا در عهد هارون وسیله ابویوسف شاگرد ابوحنیفه تشکیلات نسبتاً منظمى پیدا کرد و خود ابویوسف به عنوان قاضى القضاة در رأس تشکیلات قضائى قرار گرفت- و همچنین دایره دیگرى بوده به نام «دیوان‏ مظالم‏» که على الظاهر کار شهربانى را انجام مى‏داده، و همچنین دوایر و مناصب زیادى از قبیل نقابت و غیره که در تواریخ مضبوط است. تمام این دوایر به نحوى وابسته به دستگاه خلافت و حکومت بوده است.

به هر حال دایره حسبه همان دایره امر به معروف و نهى از منکر بوده و رنگ و صبغه دینى داشته. محتسِبین و مخصوصاً آنان که در رأس دایره حسبه بوده مى‏بایست هم عالم و مطلع باشند و هم با ورع و تقوا و امانت، و یک نوع احترام دینى در میان مردم داشته باشند.

«محتسِب» ناظر و مراقب اعمال مردم بوده که مرتکب منکرات نشوند و مخصوصاً میخوارگى و میخواران را سخت تحت نظر قرار مى‏داده. لهذا شعرایى که به نام مى‏و محبوب تغزل مى‏کرده‏اند از جور محتسب زیاد نالیده‏اند و کلمه «محتسب» را زیاد در اشعار خود به کار برده‏اند. گاهى خدا را شکر مى‏کنند که محتسب نیست و یا محتسب از جهان رفت. شاید حافظ از همه بیشتر نام محتسب را در اشعار خود آورده است. از جمله مى‏گوید:


اى دل بشارتى دهمت محتسب نماند

وز مى‏جهان پر است و بت مى‏گسارهم‏


مى‏گویند نظر حافظ به امیر مبارزالدین است که مدتى براى جلب نظر مردم تظاهر به امر به معروف و نهى از منکر مى‏کرد و مانند یک «محتسب» رفتار مى‏کرد.

نام محتسب را حافظ به او داد. و چون کار او تظاهر بود نه حقیقت- لهذا در اواخر، خود همه چیز را روى میخوارگى گذاشت- مورد طعن و استهزاء حافظ و دیگران است.

... اصطلاح حسبه و احتساب در مورد امر به معروف و نهى از منکر یک اصطلاح مستحدثى است که از همان زمانهایى که دایره احتساب در حکومت اسلامى به وجود آمد این کلمه هم به معناى امر به معروف و نهى از منکر استعمال شد والّا در قرآن یا اخبار نبوى یا روایات ائمه اطهار علیهم السلام این کلمه در مورد امر به معروف و نهى از منکر استعمال نشده. نه در اخبار و روایات شیعه این کلمه به این معنى دیده مى‏شود و نه در اخبار و روایات اهل تسنن.

در دوره‏هاى بعد که این کلمه در اجتماع اسلامى براى خود جا پیدا کرد تدریجاً در اصطلاح فقها و علما هم راه پیدا کرد و بعضى باب امر به معروف و نهى از منکر را «بابُ الحِسبَه» نامیدند

به هر حال همچو دایره‏اى به نام امر به معروف و نهى از منکر در تاریخ اسلام به وجود آمده و دایره وسیعى بوده است. هرچند حسبه و احتساب از آن نظر که وابسته به دستگاه حکومت و خلافت بوده نمى‏توانسته کاملًا اسلامى باشد، اما نظر به اینکه خواسته مردم در مورد اجراى احکام و مقررات اسلامى آن را به وجود آورده بود، نسبتاً دایره مفید و ثمربخشى بوده است و حتى کتابهاى بسیار خوب و نفیس در موضوع حسبه و وظایف محتسب نوشته شده است.

جرجى زیدان مى‏گوید دایره احتساب در قدیم همان کارى را مى‏کرده که امروز شهرداریها مى‏کنند. من عرض مى‏کنم البته بسیارى از کارهایى که امروز شهردارى مى‏کند در آن روز دایره احتساب انجام مى‏داده است. مثلًا در کتابهایى که راجع به وظیفه محتسب نوشته شده نوشته‏اند که محتسب باید مراقب باشد که لبنیات فروش روى شیر و ماست را بپوشد که مگس و حشرات روى آنها ننشیند و کثیف و آلوده نشود، یا آن پارچه‏اى که قصاب یا لبنیاتى یا کبابى دم دستش دارد حداقل روزى یک بار با صابون شسته شود. لبنیاتى موظف است شبانه روزى یک بار ظرفى که شیر یا ماست خود را در آن ظرف مى‏ریزد و مى‏فروشد بشوید. اگر حصار شهر خراب مى‏شد وظیفه دایره حسبه بود که آن را بسازد. اگر شهر از لحاظ آب در مضیقه قرار مى‏گرفت وظیفه دایره حسبه بود که آب کافى تهیه کند. و از این قبیل امور که معمولًا در زمان ما این کارها را شهرداریها انجام مى‏دهند.

ولى وظیفه دایره حسبه منحصر به این کارها نبود. بسیارى از کارها را که امروز وظیفه شهربانى شمرده مى‏شود آن روز محتسبین انجام مى‏دادند. مثلًا آنها بودند که با روزه خوارى و میخوارگى و تظاهر و تجاهر به فسق مبارزه مى‏کردند. بسیارى از کارها و وظایف آن روز محتسبین، امروز بکلى به زمین مانده است و هیچ کس انجام نمى‏دهد مثل نظارت بر مساجد و منابر که مثلًا واعظ حدیث دروغى نخواند، مردم را به بدعتى دعوت نکند، یا خودآرایى در منبر نکند و نخواهد از زنان دلربایى کند. این کارها چون وظیفه سازمان روحانیت است و مستقیماً ربطى به کارهاى حکومت و دولت ندارد بکلى متروک و زمین مانده است.

غرض این است که آن طورى که جرجى زیدان مى‏گوید که دایره احتساب همان کارهایى که شهرداریهاى امروز انجام مى‏دهند انجام مى‏داده درست نیست؛ دایره احتساب چون اساس و ریشه‏اش همان اصل مقدس امر به معروف و نهى از منکر بوده اختصاص به عملیات شهردارى نداشته است.

امر به معروف، خارج از دایره احتساب‏

نکته‏اى که اینجا هست این است که در عین اینکه دایره احتساب یک دایره رسمى وابسته به خلافت و حکومت بوده و وظایف خود را انجام مى‏داده است نه این است که سایر مردم دیگر براى خود وظیفه و تکلیفى قائل نبوده‏اند. قبلًا عرض کردم و از کلام فقها نقل کردم که امر به معروف و نهى از منکر مراتبى دارد و تنها آنجا که پاى اعمال زور و حبس و زدن و حتى کشتن است از وظیفه عموم خارج است و وظیفه حاکم اسلامى است، و اما سایر مراتب از تذکر دادن و موعظه کردن و در موقعى اعراض و قطع رابطه کردن و امثال اینها وظیفه فرد فرد مسلمانان است و در قدیم هم هر فردى وظیفه حتمى خود مى‏دانسته که به اندازه قدرت و توانایى خود در اصلاحات امور مسلمین شرکت کند.

قداست و احترام احتساب‏

نکته دیگر اینکه دایره وسیع احتساب که امروز جانشین ندارد چون مبنا و پایه دینى و رنگ و صبغه مذهبى داشته و مردم وظیفه شرعى خود مى‏دانسته‏اند که آن را کمک کنند و تقویت نمایند قهراً در انتخاب افراد و اشخاص رعایت تقوا و ورع مى‏شده و مردم احترام دینى براى آنها قائل بوده‏اند.

سعه نظریات اصلاحى مسلمین در گذشته‏

نکته دیگر اینکه مطالعه تاریخ حسبه و احتساب معلوم مى‏کند که در سابق شعاع دید مسلمین امتداد بیشترى داشته و امر به معروف و نهى از منکر را محدود نکرده بودند به چهارتا مسئله عبادات، بلکه این اصل را عملًا ضامن همه اصلاحات اخلاقى و اجتماعى خود مى‏دانسته‏اند.

توصیه و تأکید اسلام‏

انسان وقتى که رجوع مى‏کند به توصیه‏ها و بیانهایى که در آثار مقدس دینى راجع به امر به معروف و نهى از منکر رسیده و آنهمه فواید و آثارى که براى این اصل مقدس ذکر شده، مثلًا مى‏بیند در قرآن کریم مى‏فرماید:

وَالْمُؤْمِنونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرونَ بِالْمَعْروفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمونَ الصَّلوةَ وَ یُؤْتونَ الزَّکوةَ وَ یُطیعونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ اولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ انَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ‏ (توبه /71)

مردان مؤمن و زنان مؤمنه دوستان یکدیگرند و بین آنها رابطه و صله مودّت و عواطف محبت آمیز حکمفرماست، امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند، نماز را بپا مى‏دارند، زکات را ادا مى‏نمایند، خدا و پیغمبر را اطاعت مى‏کنند. اینها هستند که البته رحمت الهى شامل حالشان مى‏شود. خداوند غالب و حکیم است.

در این آیه کریمه قسمتهایى به‏طور علت و معلول و سبب و مسبّب مترتب بر یکدیگر ذکر شده است: لازمه ایمان حقیقى و واقعى- نه ایمان تقلیدى و تلقینى- رابطه وِداد و علاقه به سرنوشت یکدیگر است. و لازمه این محبت و علاقه امر به معروف و نهى از منکر است. لازمه امر به معروف و نهى از منکر قیام بندگان است به وظیفه عبادت و خضوع نسبت به پروردگار یعنى نماز، و قیام به وظیفه کمک و دستگیرى از فقرا یعنى زکات، و بالاخره لازمه امر به معروف و نهى از منکر اطاعت‏ خدا و رسول و زنده شدن همه دستورهاى دینى است. لازمه همه اینها این است که رحمتهاى بى‏پایان خداوندِ قادرِ غالب که کارهاى خود را بر سنت حکیمانه اجرا مى‏کند شامل حال مى‏گردد.

در حدیث است که امام باقر علیه السلام درباره امر به معروف و نهى از منکر مى‏فرماید:

بِها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ وَ تُعْمَرُ الْارْضُ وَ یُنْتَصَفُ مِنَ الْاعْداءِ وَ یَسْتَقیمُ الْامْرُ (فروع کافی،ج 5/ ص 56)

به وسیله این اصل سایر دستورها زنده مى‏شود، راهها امن مى‏گردد، کسبها حلال مى‏شود، مظالم به صاحبان اصلى برگردانده مى‏شود، زمین آباد مى‏گردد، از دشمنان انتقام گرفته مى‏شود، کارها رو به راه مى‏شود.

وقتى انسان از طرفى به این دستورها و راهنماییها رجوع مى‏کند و از طرفى هم مى‏بیند در یک دوره‏هایى کم و بیش مسلمین عمل کرده و استفاده کرده‏اند، و از طرف دیگر وضع حاضر خودمان را مى‏بیند، بى نهایت دچار تأسف مى‏شود.

من نمى‏گویم که آنچه در گذشته به نام دایره حسبه بوده یک چیز بى‏عیب و نقصى بوده و منظور شارع اسلام را کاملًا تأمین مى‏کرده؛ من گذشته را با امروز مقایسه مى‏کنم و مى‏بینم که چقدر ما عقب رفته‏ایم.

امروز گذشته از اینکه چنین قدرتى به هیچ شکلى براى امر به معروف و نهى از منکر وجود ندارد، اساساً آنچه بیشتر جاى تأسف است این است که این فکرها بکلى از دِماغ مسلمین خارج شده، آن چیزهایى را که آن روز جزء وظیفه حسبه مى‏دانسته‏اند و به نام حسبه و امر به معروف و نهى از منکر امور اجتماعى خود را اصلاح مى‏کردند اساساً جزء امور دینى شمرده نمى‏شود و اگر احیاناً کسى به فکر امر به معروف ونهى از منکر بیفتد فکر نمى‏کند که آن اصلاحات هم جزء این وظیفه و تکلیف است، یعنى معروف و منکر آن معناى وسیع خود را از دست داده و محدود شده‏اند به یک سلسله مسائل عبادى که بدبختانه آن هم عملى نمى‏شود.

اگر در منطق اسلام امر به معروف و نهى از منکر آن اندازه توسعه نمى‏داشت به ما نمى‏گفتند که: بِها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ وَ تُعْمَرُ الْارْضُ وَ یُنْتَصَفُ مِنَ الْاعْداءِ وَ یَسْتَقیمُ الْامْرُ، زیرا این فکر کوچک و محدود که فعلًا در مغز ماها به نام امر به معروف و نهى از منکر وجود دارد هر اندازه هم که لباس عمل بپوشد ممکن نیست اینهمه آثار نیک به بار آورد.

(ادامه دارد...)




نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در چهارشنبه 94 اردیبهشت 23 ساعت ساعت 9:36 صبح

برچسب ها: واجب فراموش شده


کلکم راع و کلکم مسئول

بسم الله الرحمن الرحیم

هفته ی گذشته در مسیر اتوبان تهران -قم بودیم که با دستور گشت پلیس متوقف شدیم.که متآسفانه با دو برخورد خلاف قانون پلیس مواجه شدیم.اولا مآمور از ماشین پیاده نشد و ثانیا وقتی همسرم علت توقف را جویا شد مأمور پلیس علت تخلف را سوخته بودن یکی از چراغ های جلوی ماشین اعلام کرد!و البته بعد از اینکه همسرم اظهار کردند که در مسیر این اتفاق احتمالا افتاده و اصلا بنده متوجه نشدم (چون مسیر تهران قم روشنایی خوبی دارد)مأمور پلیس گفته بود باید یک قطعه از آن را در ماشین می داشتی!!!!!!!!و درخواست مدارک کرده بود که همسرم حاضر به ارائه نشد و مقاومت کرد و نهایتا مأموری که راننده بود گفت بفرمایید مشکلی نیست!!!! 

بعد از این ماجرا بود که در گفتگویی که با یکی از اقوام داشتیم فهمیدیم از این دست تخلفات پلیس راهور برای گرفتن رشوه کم نیست و زیاد اتفاق افتاده که به بهانه ای ماشینی را متوقف می کنند و بعد با یک تخفیفی دستی جریمه را می گیرند!!!!( و البته اگر از ماهم درخواست نکردند احتمالا بدلیل این بود که همسرم معمم و روحانی هستند و به نظر می رسد قبل از دستورتوقف بدلیل تاریکی هوا پلیس متوجه این موضوع نشده بود!) حقیقتا اگر کسی دغدغه ی کشور و نظام اسلامی را داشته باشد باید جلوی چنین رفتارهایی بایستد و مانع ادامه ی آنها شود.چرا که اولا چنین برخوردهایی حیثیت نظام اسلامی را زیر سوال می برد و ثانیا رفتاری ظالمانه است که عده ای با سوء استفاده از این لباس مقدس در صدد انجام آن هستند و تا ظلم پذیری نباشد ظالمی وجود نخواهد داشت.تا مردم از حق و حقوق خود با خبر نباشند کسی نمی تواند به آنها ظلم بگوید و صد البته رفتار ظالمانه در کسوت لباس پلیس بسیار بسیار وقیح تر است.خوب است کمپینی راه اندازی شود و از مردم در خواست شود هر وقت با دستور ایست پلیس راهور مواجه شدند بلافاصله دوربین موبایل خودشان را روشن کنند و از اعلام تخلف مأمورپلیس فیلم یا حداقل صوت بگیرند و با ضبط شماره ی ماشین او و ساعت و روز اعلام تخلف آنرا اگر خلاف قانون بوده نشر دهند و به بازرسی راهنمایی و رانندگی هم ارسال کنند تا از این طریق مانع ادامه ی چنین کارهایی شوند.با تشکر





نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در شنبه 94 اردیبهشت 19 ساعت ساعت 10:35 صبح


آقای رئیس جمهور!بنده انتقاد دارم ولی بیکار نیستم!!

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مدتی بود که به دلیل مشغله های زیاد ناشی از تولد فرزند دومم و البته در کنار آن مشغله ی تحصیلی نتوانسته بودم که وارد فضای اینترنت شوم چه برسد که بتوانم یادداشتی را در صفحه ی وبلاگم قرار دهم و در این مدت اخبار را از طریق همسرم پیگیری می کردم . البته اخبار اینترنی را ولی به لطف فرمایشات دیروز رئیس جمهور اعتدالگرا و خردورز ایران اسلامی و البته به مدد الهی و خواب فرزندانم در این ساعت می توانم مطالبی را در صفحه ی خودم قرار دهم.

در این مدت حدود یکسال که از عمر دولت تدبیر و امید می گذرد بارها و بارها از زبان تیز و تند آقای رئیس جمهور دلگیر و ناراحت شده بودم و ایشان را حقیقتا فردی با سعه ی صدر پایین در برابر منتقدین یافتم ولی سخنانی که دیروز از طریق اخبار از ایشان شنیدم مرا واداشت که در حد و توان خودم اقدامی بکنم. البته باید بگویم که فرمایشات ایشان را از خبرگزاری فارس و مهر هم پیگیر شدم تا جملات قبل و بعدش را خوانده باشم تا قضاوت اشتباهی نکرده باشم.

:چند نکته در فرمایشات ایشان وجود دارد از جمله اینکه

*گرجه ایشان در راستای بحث از سخت بودن تغییر رفتار های محیط زیستی و بهداشتی جامعه فرمودند که "بعضی  از مردم بیکارند واقعاَ.کار ندارند.شغل ندارند.متوهم اند.مدام غصه ی  دین وآخرت  مردم را می خورند در حالیکه نه دین را می شناسند و نه آخرت را."ولی حقا حرف ناصوابی زدند چرا که ما اکنون در عصر و زمانی هستیم که بی توجهی به مقوله ی دین می شود ضمن اینکه در تهاجم وسیع استکبار با دین و دینداری حقه هستیم لکن بسیاری از مردم اگر نگوییم اکثریتشان برای حفظ عافیت خود سر در جیب مراقبت خود فرو برده اند و کاری به کار دین و آخرت دیگران ندارند! که اگر غیر از این بود اوضاع نابسامان فرهنگی نداشتیم. و سخن ما در همین جاست که این بعضی ها که ایشان فرمودند چند درصد از متدینین را در ذهن ایشان تشکیل می دهند؟ نکند ایشان کسانی را که هم صدا با رهبری عزیز در چند ماهه ی اخیر دلنگران وضعیت فرهنگی کشور هستند را از جمله ی این متوهمین دانسته اند؟قاعدتاً وقتی رئیس جمهور یک کشور در یک تریبون رسمی از عده ای سخن می گوید آنهم با لحنی چنین توهین آمیز آن عده باید افراد زیادی را شامل شود که اگر غیر از این بود طرح آنها گزاف بود که تعداد اندک در خور حساب نیستند چه برسد که در کلام رئیس جمهور کشور بیایند!هرچند ما در این مدت یکساله شاهد بوده ایم که ایشان منتقدین خود را افراد بیسوادهم قلمداد کرده اند و بگذریم.

**ایشان فرمودند دولت دینی خوب است ولی دین دولتی جای بحث دارد و هر چند بنده نفهمیدم که این موضوع دقیقا چه ربطی به محیط زیست دارد ولی به هرحال ایشان از این نکته غافل شدند که ویژگیهای دولت دینی چیست؟آیا اهانت به دینداران دغدغه مند از شاخصه های دولت دینی است یا دولت سکولار؟ اولویت ندادن به مسئله ی فرهنگ حداقل در کنار مسئله ی محیط زیست که در این جلسه بدان اشاره شده است از شاخصهای دولت دینی است یا دولت سکولار؟

***ایشان ضمن اینکه بسیار خوب به بحث وظیفه ی مردم در خصوص تکلیف دینی امربه معروف و نهی از منکر اشاره کردند ولی بسیار عجیب  مسئولیت دینداری جامعه را معطوف به مردم و مراجع تقلید دانستند در حالیکه حفظ و حراست از محیط زیست را از وطایف دولت برشمردند!ساختن فیلم دینی را منوط به ذوق هنرمند می دانند ولی حفظ محیط زیست را با اقدامی سخت و جدی از سوی شورای عالی امنیت ملی به عنوان یک نهاد قدرتمند حکومتی قابل تمجید می دانند! آیا در شرایطی که همه ی قدرتهای رسانه ای دنیا دانسته سعی در مخدوش کردن چهره ی دین حق و اسلام ناب دارند و از این رهگذر نه تنها مردم مظلوم دنیا آسیب می بینند و با دین حقه آشنا نمیشوند که جوانان خود ما هم در معرض آسیب هستند اقدامی جدی از سوی دولت لازم نیست و تنها باید خود مردم اقدام کنند آنهم با امر به معروف و نهی از منکری که ریشه اش در دولت اصلاحات زده شد و در دولت تدبیر و امید هم با اتهام توهم داشتن و بیکارو بی شغل بودن دغدغه مندان دینی مورد بی حرمتی قرار گرفته؟

از اینجا به بعد کلامم را خطاب به ایشان می نویسم:

**** آقای رئیس جمهور! بنده در این مدت بارها آرزو کردم که ایکاش شما ملبّس به لباس پیامبر نبودید که آنوقت تحمل حرفهای شما راحت تر بود! شما فرمودید برای حفظ محیط زیست باید از مدرسه و از دبستان شروع کرد که طبیعتاً یک عزم ملی و دولتی را می طلبد ولی نگفتید که دیندار کردن مردم هم عزمی ملی و دولتی را می طلبد بلکه آنرا در هاله ای از ابهام قرار دادید که دین دولتی جای بحث دارد!یعنی شما از طرفی زیر بار مسئولیت دولت در دیندار کردن مردم نمیروید و می گویید که مردم را نمیشود به زور به بهشت برد و از طرف دیگر هم حمایت و تبلیغ دین را که مردم دیندار جامعه آنرا از شما مطالبه می کنند با برچسب ناخوشایند دین دولتی رها می کنید!

بارها و بارها از این سخن گفتید که هنر را باید به دست هنرمند سپرد و نمیشود که به زور و سفارشی هنرمند را به ارائه ی کاری وادار کرد ولی یکبار نفرمودید که هنر مند را می شود آموزش داد مبانی دینی و توحیدی را برای او بازخوانی کرد. حقیقت اسلام ناب را به او عرضه کرد زیباییهای بندگی را به او نشان داد و او اگر براستی هنر مند باشد آیینه ی جمال الهی و دین با شکوه اسلام خواهد شد!هرگز نگفتید که اگر هنر سفارشی را نمی شود داشت ولی می توان به عنوان یک دولت دینی هنرمندان مؤمن و متعهد را شناسایی کرد و زیر بال و پرشان را گرفت!

آقای رئیس جمهور! فرموده بودید که ممیزی کتاب را باید به خود مردم واگذار کرد ولی شما در عرصه ی حفظ محیط زیست با خاطیان بنا به فرماش خودتان برخورد قاطع انقلابی کردید.صادقانه می پرسم آیا میدانید حرمت این لباسی که بر تن دارید چقدر است؟آیا میدانید شما قبل از آنکه رئیس جمهور شوید یک روحانی بودید و علی الظاهر پشیمان هم نشدید چون لباس روحانیت را بر تن دارید و آیا توجه دارید که عنوان رئیس جمهوری اسلامی ایران یعنی چه؟ اینها همه یعنی وقتی یک روحانی رئیس جمهور یک کشور شیعی با نظامی اسلامی می شود باید بیش از هر چیز دغدغه ی اسلامی شدن جامعه اش را داشته باشد در همه ی ابعاد و زمینه ها و خود را از جامعه ی دینی دلسوز جدا نداند و همه ی امکانات را در جهت شناساندن دین به مردم و جهان و نیز در عمل به دین و جلوگیری از بی دینی بکارگیرد.

آقای رئیس جمهور من یک طلبه هستم.فارغ التحصیل دانشگاه بودم که فهمیدم زبانم قاصر است از بیان زیباییهای دین به هم سن وسالانم در جوّی که فرزندان اصلاح طلبی شما و رفقایتان ایجاد کرده بودند و زیر باران شبهات دینی که در نشریات دانشگاهی بوجود آورده بودند فهمیدم نمی توانم دینم را آنگونه که هست بشناسانم پس تصمیم گرفتم به حوزه بیایم.هم اکنون هم که این مطالب را می نویسم کودک سه ماهه ام را در بغل گرفته ام.من بیکار نیستم و امروز بعد از پنج شش سال در س خواندن و مطالعات دینی جانبی داشتن می توانم بگویم هم دینم را می شناسم و هم آخرتم را و الحمدلله بیکار نیستم ولی به سیاستهای فرهنگی شما انتقاد دارم.

 

 

 



نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در یکشنبه 93 خرداد 11 ساعت ساعت 9:0 صبح


زندگینامه طلبه ی جهادگر مشهدی

انالله و انا الیه راجعون
«و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت، فقد وقع اجره علی الله؛ هر که از خانه‏اش هجرت‏کنان به سوی خدا و رسول خارج شود سپس مرگ او را دریابد پاداش وی به عهده خدا بوده خدا آمرزنده و مهربان است.»

رضا داودی، در سال1368 در خانواده ای مذهبی و فرهنگی دیده به جهان گشود.

 

ایشان در تمام مقاطع تحصیلی, همواره از دانش آموزان ممتاز بود و دوره دبیرستان را در مدرسه استعدادهای درخشان سپری کرد.

 

رضا داودی در سال 86, حائز رتبه دو رقمی کنکور تجربی شد اما تقدیر او و انتخابش چیز دیگری بود. بعد از چهل روز توسل به امام زمان(عج) و مشورت با افراد مختلف، تصمیش را گرفت، دانشگاه را رها کرد و وارد حوزه علمیه شد.

 

تحصیلات حوزوی اش را در جوار امام رضا(ع) و در مدرسه علمیه حضرت مهدی(عج) آغاز نمود. جدیت و نظم او در مسیری که انتخاب کرده بود، باعث شد، همواره از طلاب ممتاز به شمار رود. البته نه فقط در درس که در همه ابعاد، به طوریکه مدیریت محترم این مدرسه, حجه الاسلام والمسلمین نظافت ایشان را از سرآمدان این مدرسه علمیه, از ابتدای تاسیس می دانست.

 

رضا داودی، پله های ترقی را در تحصیل به سرعت طی نمود. همزمان با تحصیل, به تدریس دروس حوزوی نیز مشغول بود و کتاب های سیوطی و المنطق و الموجز را تدریس کرد که به گفته ی شاگردانش در تدریس نیز نمونه بود.

 

یکی یا دو مرتبه، برخورد با او، کافی بود تا فامیل و اطرافیان، مشتاقش شوند. با وجود جایگاهش در حوزه، آنچنان بی ادعا بود که بعضی ها به اشتباه می افتادند.

 

در جشن میلاد امام زمان(عج) در سال 1391، ردای سربازی امام عصر(عج) را به دوش انداخت و ملبس به لباس پر افتخار روحانیت شد و پس از آن با خانواده ای متدین و مذهبی پیمان ازدواج بست.

 

حجه الاسلام داودی در تابستان 92، برای ادامه تحصیل راهی قم شد. اواخر شهریور و همزمان با اعیاد شعبانیه با مراسمی بسیارساده و بسیجی گونه، زندگی مشترک با همسرش را آغاز کرد، زندگی که عمری کوتاه داشت.

 

ایشان با آغاز ماه محرم و عزای حسینی، در حالیکه حدود دو ماه از زندگی مستقلش می گذشت، در تبلیغی جهادی عازم منطقه محروم زهک سیستان شد، در روز سوم محرم غریبانه، دعوت حق را لبیک گفت و به لقاءالله پیوست.

 http://sobhtoos.ir/social/33383



نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در یکشنبه 92 آبان 19 ساعت ساعت 4:0 عصر

برچسب ها: زندگی طلبگی


یادداشتی از همسر یک طلبه!

به نام حضرت حق

اولین بار هست که همسرم برای تبلیغ در ایام محرم رفته به سفر. اونهم به استان سیستان و بلوچستان و اونهم در روستایی نزدیک مرز . از حال و هوای اونجا بی خبر نبودم. خودم هم در دوران دانشجویی یه سفر به این استان و بعضی روستاهاش داشتم و برای همین هم با تموم وجودم ضرورت رفتن به این سفر مقدس رو می فهمیدم و چقدر هم مشتاق بودم که من هم همراهش بروم ولی امسال ممکن نبود. به هرحال اون رفت و من تا وقتی که خبر ترور دادستان زابل رو نشنیده بودم خیلی حساس نشده بودم ولی اون روز صبح که این خبر رو از رادیو شنیدم با این توضیح که عامل این ترور همان گروه جیش العدل بوده که چند روز قبل تعدادی از سربازان نبروی انتظامی رو به شهادت رسونده بود، بدجوری اضطراب گرفتم. دیگه دل توی دلم نبود؛ اونم مثل منی که همیشه آرزوی شهادت رو برای خودم و همسرو فرزندانم در دل داشتم و مرگ در بستر بیماری را هدر رفتن می پنداشتم و این دعا ورد زبانم بود که "اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک"، حال با شرایط بدی روبرو بودم. نگرانی از برنگشتن همسرم خیلی برایم سخت بود . در دلم غوغایی بود هر چه که می دانستم از اخبار و احادیث و معارف الهی، با همه ی محبتی که به همسرم داشتم و نیازی که فرزندانم به او دارند و خصوصا دلتنگی زینبم برای پدرش با هم درگیر بودند. دائم به خودم می گفتم مرگ حق هست و هیچ کسی هم از مرگ خودش خبر ندارد پس نباید اگر هم کسی عزیزش رو از ذست داد بی تابی کند خصوصا وقتی که شهادت نصیب اون شده باشد ولی همه ی این معقولات با محبت و علاقه ی من به او قابل جمع نبود ولی دوست نداشتم این دوران رو با دلواپسی و نگرانی سپری کنم خصوصا  اینکه به روشنی می فهمیدم که این امتحانی الهی است برای همین هم ورد زبانم در چند شب گذشته و در مراسم ابی عبدلله ، نجات از کید و مکر شیطان بود. تااینکه امروز صبح که به همسرم تلفن کردم با اتفاق عجیبی روبرو شدم. امروز صبح یکی از دوستان همسرم که برای تبلیغ به اتفاق گروهی که همسرم هم با آنها بود و به روستایی در استان سیستان رفته بود ، در اثر گازگرفتگی در حمام از دنیا رفت!!!

با خودم گفتم خدای من! من نگران کشته شدن همسرم بودم توسط گروه وهابی در حالیکه در همین سفر برای کسی همردیف او چنین اتفاق تلخی افتاد. به یاد حرف حاج آقای پناهیان افتادم که می گفت "روایت داریم که شهادت ، مرگ کسی رو به جلو نمی اندازه و بعد هم خاطره ای نقل کرد که مادر سربازی بود که برای زنده برگشتن پسرش از جبهه هزار تا سفره نذر کرده بود و بالاخره هم فرزندش سالم از جبهه برگشت ولی فردای برگشتن وقتی سوار موتور بود تصادف کرد و کشته شد!! و این کلام عین معنای این آیه ی شریفه است" و لکل امة أجل فاذا جاء أجلهم لایستأخرون ساعة و لا یستقدمون"(اعراف / 34).

خدایا کمکمان کن که در انجام تکلیفی که بر عهده یمان گذاشته ای مهر و محبت به همسر و فرزند وسیله ای برای تسلط شیطان بر ما و شانه خالی کردن از مسئولیت نشود. 

شادی روح همه ی علما و مبلغین اسلامی خصوصا این طلبه ی جوان جناب آقای" رضا داوودی" صلوات.



نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط فاطمه خدادی در جمعه 92 آبان 17 ساعت ساعت 10:40 عصر

برچسب ها: زندپی طلبگی