سفارش تبلیغ
صبا

دیداردوست

آقایان!حتی کودکان خردسال هم ناظر بر اعمال و گفتار شمایند؟

بسم الله الرحمن الرحیم

بزرگان و رجال سیاسی کشور باید این نکته را در نظر داشته باشند که نه تنها در معرض دید و قضاوت نسل امروز هستند که نسل های آینده هم ناظر اعمال و رفتار و گفتار ایشان هستند و در همین خردسالی هم به قضاوت کارهای آنها می نشینند.

حالا اینکه چقدر برای آنها مهم است را نمی دانم ولی خوانندگان را به اتفاقی تأمل برانگیز دعوت می کنم؛

از آنجائیکه بنده و همسرم  هر دو پیگیر مسائل روز جامعه خصوصاً مسائل سیاسی هستیم در اولین فرصتی که برایمان پدید آمد و وقایعی را که در روز یکشنبه ی سیاه مجلس می گذشت را با هم پیگیری می کردیم و نه تنها متن منتشره از سوی خبرگزاریها را خواندیم ک ه با دسترسی به فایل صوتی جلسه ، بحثهای آنروز را هم باهم شنیدیم. و در همه ی این مدت زینب خانم ما که دختری چهار ساله است در اتاقی که ما بودیم مشغول بازی بود.

روز ها می گذشت و ما بدون توجه به دقت و نگاه کودکمان حادثه ی اتفاق افتاده را دنبال می کردیم و تحلیل خود را هم از آن روز و هم از گفتار ها  و تحلیل های دیگران بیان می کردیم. تا اینکه روز راهپیمایی شد و حادثه ی قم اتفاق افتاد.باز هم اتفاقی دیگر و تحلیل دیگر.

نکته ی تأمل برانگیز اینکه در این مدت دخترم هر وقت صحن مجلس را از تلویزیون می دید با هیجان می آمد و آنرا نشانم می داد و وقتی آقای لاریجانی را می دید می گفت مامان آقای لاریجانی! چرا بهش کفش و مهر پرت کردن؟؟من هم می گفتم مردم از دستش ناراحت بودن ولی کار خیلی بدی کردن و اون هم  تأیید می کرد. از انروز به بعد جو غالب منزل ما این بود که موضع گیری آقا چه خواهد بود و لذا منتظر فرمایشات رهبری بودیم. آنروز که حضرت آقا دیدار با مردم تبریز داشتند ما علاوه بر بخشهای مختلف خبری ، بیانات مبسوطشان را هم با یکدیگر از تلویزیون تماشا کردیم. بنده بعد از شنیدن فرمایشات رهبری و با توجه به اینکه از نامه ی رئیس مجلس به ایشان با خبر بودم به همسرم گفتم که چرا ایشان یک عذر خواهی هم نکردند؟و خوب باز هم بحث و تحلیل پیرامون اینکه چرا و چطور شد و نامه ی رئیس جمهور کجا رفت و از این جور بحث ها!این مسئله گذشت تا فردای آن روز ساعت 14 که از طریق اخبار شنیدیم که رئیس مجلس گفتند که"آنچه از اشکالات به قوه مقننه مربوط می‌شود را می‌پذیریم و عذرخواهی می‌کنیم."

دخترم با شنیدن این حرف دوید به طرف من و پرسید مامان چی گفت؟من هم در پاسخ او گفتم عذر خواهی کرد از آقا!با خوشحالی گفت آفرین! و  بعد از چند دقیقه اومد و گفت مامان ! اگه آدم بدا هم بیان از آقا عذر خواهی کنن آقا اونا رو می بخشه؟(منظورش اسرائیلی ها و آمریکایی ها بودن!) و من مونده بودم چی باید به دخترم بگم. خصوصاً اینکه دوباره پرسیدآقای احمدی نژاد هم عذر خواهی کرد؟ و وقتی با جواب منفی من مواجه شد پرسید چرا؟ ولی من جوابی نداشتم که بدم!!
و در پایان باید بگویم که بچه های ما تا سالهای دوران نوجوانی همه ی اعتمادشان به پدر و مادرهایشان هست و تحلیل های آنها را درست ترین تحلیل و برداشت هایشان را درست ترین برداشت قلمداد می کنند و در این سالها هم هست که شالوده ی شخصیتیشان ساخته می شود بنابراین باید ما بزگترها بسیار بسیار بر رو ی اعمال و رفتار و گفتار خودمان در پیشگاه فرزندانمان دقت کنیم که امواج اعمال ما بسیار زودتر از امواج صداهای ما به گوش فرزندانمان می رسد. والعاقبة للمتقین

اشعارى از رهبر فرزانه انقلاب حفظه الله

بسم الله الرحمن الرحیم

این صفحه را از ابتدا به نمایش گذاشته بود:http://2imam.parsiblog.com

 

یاران خراسانى
سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم         چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگـویـم زکم و بیـش                 چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم
لـب بـاز نکـردم به خروشـی و فغـانی                مـن محـرم راز دل طـوفــانـی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی     عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم
از شوق شکرخند لبـش جان نسپـردم             شرمنـده جانـان ز گران جانـی خویشم
بشکسته ‌تر ازخویش ندیدم به همه عمر        افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
هر چند «امین»، بسته‌ى دنیا نِیـم اما           دلـبـسـتـه‌ى یــاران خــراسـانـی خویشم 

       شعر فوق را با صدای دلنشین آقا بشنوید  

شاعر جوان و متعهد  حمیدرضا فاطمى هم تضمین زیبایى براى این شعر سروده‌اند:
من عاشـق آن رهبـــر نورانـــی خـویشم
آن دلبـــر وارستــه‌ى عـرفـانــی خــویشـم 

عمـری است غمیـنم  ز پریشانـی آن  یار
هـر چنـد که  محزون ز پریشانی خویشم

در دام بـلایت شـده‌ام  سخـت گرفتـار
امـواج بـلای دل طوفــانـــــی خـویشم

چون نقـش نگـارین تو بر دیـده در افتـــد
گمگشتــه‌ى این دیـده‌ى بـارانـی خـویشم

زان لحظه که مجنون شدم از زلف سیاهت
در کوهم و در دشـت و بیـابـانــی خـویشم

از شـوق وصال تو چه ویرانـه شد  این دل
چندی است که شاد ازدل ویـرانی خویشم

 یک لحظه پشیمان نشدم از غم آن دوست
عمری است که مشغول نگهبـانی خـویشم

دل کنـده‌ام از عـالـم دنیــایــــی و لیکـن
دلـبستــه‌ى آن یـار خـراسـانـی خـویشم

تـوفیـــــق زیــارت بـه جمـالـش نـدهنــدم
این غــم به که گویم غم پنهانـی خـویشم

زان روز که در بنـد نگــاه تـو اسیـــرم
افسرده‌ى دیـدارم و زنـدانـی خـویشم

سرباز و نگهبـانـم  و هم حامـی جـان از
جـمهـوری اسـلامـی ایـرانــی خـویشـم

من گـرچـه در ایـن دایـره شاعـر نیم امـا
تضمیـن‌گـر شعریش به نـادانـی خویشم

 


ما تمرین آمدن مولا نموده ایم...

 

بسم من اذاق احبائه حلاوة مؤانسته

 به بهانه ایام شیرین دهه فجر و آن حماسه پرشور استقبال از رهبر کبیر و بت شکن انقلاب!

 

ما تمرین آمدن مولا نموده ایم/در پشت نائب او اقتدا نموده ایم

هر سال که یاد بهمن دیروز کرده ایم/تمرین آمدن مولا نموده ایم

آقا!پایی گر به سر چشمان ما نهی/ جان را فدای یوسف زهرا نموده ایم

مائیم خستگان ، زجور عدو ولی/ با یاد آمدن تو سودا نموده ایم

هر سال که می گذردعمر از این قیام/ از پای تا به سر تو را تمنا نموده ایم

اینجاست مهبط گلهای حیدری بیا/ ما جای آمدن تو را مهیا نموده ایم

در گوش گوشه ی هستی نام تو می برند/ ما ، نام دلربای تو افشا نموده ایم

سرزنده گشته ایم چو یاد تو کرده ایم/ طومارانتظار تو امضا نموده ایم

ما با حسین و خمینی شروع شدیم/ جان را قباله دین خدا نموده ایم

آیا شود نظری سوی ما کنی؟/ ما روی جان به قبله مولا نموده ایم!  

 


حجاب دلپسند است حتی برای بی حجاب ها!

بسم الله الرحمن الرحیم

شب میلاد پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله و امام جعفر صادق علیهما السلام  با دختر و همسرم به یکی از مساجد تهران رفتیم . مسجدی که در یکی از خیابانهای مناطق شمالی پایتخت قرار داشت . دختر چهار ساله ام طبق معمول ابراز علاقه کرد که با چادر بیاید و ما هم از خدا خواسته ، درخواست او را اجابت کردیم. 

مدیر تصویر

بسیار جالب بود.

در منطقه ای که بانوان چادری بسیار کم هستند و فضا به گونه ایست که باید انسان بسیار فرد معتقدی باشد که چادر بر سر داشته باشد ولی افراد مختلفی که از کنار ما عبور می کردند با دیدن دختر محجبه ی من واکنش های جالبی از خود نشان می دادند. از آنجائیکه ما فاصله ی خانه تا مسجد را که چهار پنچ خیابان میشد را پیاده طی کردیم واکنشهای زیادی را دیدیم. 

چه حوان چه پیر چه مرد چه زن وقتی از کنار ما می گذشتند با یک ذوق خاصی ابراز علاقه می کردند و خیلی هاشان با مهربانی دستی بر سر زینب می کشیدند. حتی خانمهایی  که خود چادر بر سر نداشتند و یا بهتر بگویم حجاب ناقصی داشتند هم ابراز محبت می کردند.آقایان هم که جای خود. و این واکنشها از این جهت برایم جالب بود که فهمیدم حجاب زیبایی ای دارد که هر کس را به خود جذب می کند و انسان را به تحسین وادار میکند که خوب طبعا این واکنشها را افراد نمی توانند نسبت به بانوان جوان ابراز کنند ولی نسبت به کودکی خردسال آنهم در سن و سال زینب ، راحت است ابراز کردنش.

فکر می کنم علت این ابراز محبت ها معصومیت کودکانه ای بود که با زیبایی حجاب دو چندان شده بود. آنهم حجابی که از سر شوق و علاقه بر سر گذاشته شده بود.هیچ وقت یادم نمی رود آنزمانی را که هنوز زینب را نداشتیم وقتی با همسرم به حرم حضرت معصومه مشرف می شدیم با یک ذوق خاصی می گفت از خدا یه دختر می خوام مثل این دختر کوچولوهایی که قشنگ چادر سر میکنند. و خدا دعای او و من را  که در آرزوی چنین فرزندی بودم اجابت کرد. خدا کند بتوانیم این علاقه و محبت را به همراه معرفت صحیح برای زینب حفظ کنیم و او بشود مروج راست قامت و ثابت قدم  حجاب فاطمی.ان شاء الله


شعری کودکانه برای شهید گمنام(2)

شهیدِ بی نشونه /حالا تو قلبمونه /نمیشناسیمش ولی/ می دونیم مهربونه/مامان ! چرا شهیده ؟/چرا که بی نشونه؟/چرا اسمی نداره؟/ کی گفت که مهربونه؟/خترک عزیز/ میگم برا تو کم کم/قصه ی این غصه رو/ با این اشکهای نم نم/یه روز اومد یه غولی/به سرزمین شیران /هر چی جلو پاش رسید/کوبید ، برداشت از میان/خونه ها رو خراب کرد/دلامون رو کباب کرد/با اونهمه خرابی/آرزو رو سراب کرد/هر جایی که می رسید/هزار تا گل رو می چید/بدتر از اون رو انگار/ دیگه کسی نمی دید/اما عزیز مادر!/ فرشته از راه رسید/رحمت و لطف خدا/ از آسمون ها رسید/فرشته ی قصه مون/از بس که مهربون بود/هزار تا دوست خوب داشت/از جوونای ایرون

همین که گفت می خوام من/ برم به جنگ دشمن/دلاورا رسیدن/ به یاوریّ وطن/قهرمونا پا شدن/یکدل و همراه شدند

با ذکر و یاری حق/قویّ و یکتا شدند/یه دستشون تفنگ بود/ یه دستشون یه قرآن/به لب ذکر خدا و/ به دل شور جماران/آدم بدا رو روندند/شاخ غول و شکستند/این آب و خاک میهن/ رها شد از اهرمن/دشمنا از ترسشون/برگشتن به خونشون/اما گذاشتن به جا/صد تا گل بی نشون/گلهای پرپر شده/ زخمی و بی سر شده/از خون سرخ اونها/زمینمون تر شده/جوونای قهرمان/همه داشتن یک نشان/فداییان رهبر/حسین و زهرا نشان/از بس که اون جوونا/ عاشق زهرا  بودن/نخواستن که نامشون/معلوم بشه هیچ کجا/آخه قبر دختر/ نازنین پیامبر/به خاطر دشمنا/ مخفیه از چشم سر/حالا رو قبر اونها/همه گلهای زهرا،/نوشته اینجا هستش/یک پسر روح الله/آخه که اون فرشته/که رفت به جنگ دشمن/خمینی کبیر بود/رهبر خوب میهن/همه ی این شهیدا/ امام و دوست می داشتن/حرفهای خوب اونو/رو چشاشون می ذاشتن/امام برای اونا/بودش مثل یه بابا/دوستش داشتن بیشتر از/ستاره های دنیا/حالا دیگه زینبم/خم میشه و می بوسه/قبر شهید گمنام /شده غرق یه بوسه/میگه مامان می خوام که/ اگه یه روز جنگ بشه/منم مثل شهیدا/برم به جنگ غول ها

والسلام/فاطمه خدادی/20/6/91

 


شعری کودکانه برای شهید گمنام(1)

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

پسرای روح الله (شهید گمنام)

آی قصه قصه قصه/    نون و پنیر و پسته/ می خوام بگم براتون /یه قصه ی درسته/توی یه شهر قشنگ/با گلهای رنگارنگ/زینب با مامان می رفت/به یک مسجد قشنگ

کنار مسجد ، اونجا/بودش یه قبری پیدا/رفتند کنار مزار/با همدیگه هر دوتا/مامان ، وقتی رسیدش/خم شدش و بوسیدش/روی سنگ مزار رو/مثل گلی بوییدش

مامان، گلاب رو برداشت/دستشو رو سنگ گذاشت/می ریخت گلاب و می گفت/کاش دنیا جنگی نداشت/زینب کوچولو اما/چشماش پره سوال بود/دلش خوشحال بوداما/

دنبال یه جواب بود/مامان جون مهربون!/به من بده یک نشون/بگو اینجا چی هستش/که اومدیم پیش اون ؟/چرا که اینجا هستش/پرچم کشور ما؟/ اینهمه آدم میان/با هم می خونن دعا

مامان نشست رو زمین/کنار اون بهترین/کشید دستی رو سر/دخترک نازنین/می گفت اینجا مزاره/یه سرباز شهیده/شهیدی که مادرش/مزارشو ندیده                            

ادامه دارد..             

والسلام 20/6/91

فاطمه خدادی

 


وای به روزی که مسجد با تمام ظرفیت و توان خود کارآیی داشته باشد

 

بسم الله الرحمن الرحیم

دراین مسجد را درتمام طول روز بسته نمی بینید. دورتادور داخل مسجد قفسه های کتاب از همه موضوعات خودنمایی می کند. همه آزادند هر کتابی می خواهند بردارند و به خانه ببرند... این مسجد با مسجدهای دیگر تفاوت های جدی دارد و نمونه ای از این مسئله است که مسجد می تواند و باید صرفا کارکرد نمازخانه ای نداشته باشد 

خدمت به مسجد کار انبیای الهی است و نباید کار درجه دوم و سوم تلقی شود. خدمت به مسجد برای هر کسی افتخار است، چرا که کسی وارد مسجد می شود زائر خداست و امتیاز خدمت گزاری به زائر خدا بر کسی پوشیده نیست. خدمت گزاری مسجد متعلق به قشر خاصی نیست و هرکسی می تواند این کار را انجام دهد.در جامعه ما تعدادی از مساجد به عنوان نمونه و شاخص معرفی می شود که یک نمونه آن مسجد صنعتگران واقع در میدان بسیج شهر مشهد است؛ مسجدی که در عین حال که خادم شناخته شده و اسمی ندارد، اما در پاکیزگی زبانزد خاص و عام است و هرکسی که به مسجد می آید با خاطره ای خوش آن را ترک و آرزو می کند نماز دیگری را در این مسجد اقامه کند  .

شاید ذکر این نکات و ریزه کاری های یک مسجد موفق و نمونه بتواند راهگشای دیگر مساجد و امام جماعت آن ها باشد، چرا که مسجد به امام جماعت آن زنده است . صرفه جویی، نبود آبدارخانه در مسجد، حضور همیشگی و پویای امام جماعت، وضعیت مناسب بهداشتی وضوخانه و... هر یک می تواند الگویی برای دیگر مساجد باشد.

امام جماعت این مسجد که ساده و بی ریا ما را پذیرا می شود و با حوصله به سوالاتمان پاسخ می دهد، تمام گوشه و کنار مسجد را نشانمان می دهد و از ساختار وضوخانه مسجد برایمان می گوید که شباهت کمتری به دیگر وضوخانه های مکان های عمومی دارد. نکته جالبی که می گوید میزان صرفه جویی در مصرف آب است که در مقایسه آن با سال گذشته کاهش چشم گیری پیدا کرده است. در بخش ورودی این مسجد نه چندان بزرگ شیشه معمولی نصب شده است. بنا به نظر حاج آقای صرافیان امام جماعت مسجد، مسجدی که وصف آن در قرآن آمده است، باید از بیرون قابل مشاهده باشد و رهگذران نمازگزاران را در حال رکوع و سجود ببینند.

 از ابتدای ورودی مسجد پارچه های سفیدی را روی سنگفرش پاکیزه مسجد می بینی که در واقع هشداری است به نمازگزاران برای توجه به پاکیزگی و نظافت. وی عقیده دارد که مسجد باید از خانه های شخصی خودمان هم تمیزتر باشد امری که برخی کمتر به آن توجه می کنند.مسجد محیط آرامش است و رنگ سفید هم علاوه بر آرامش باعث شادابی و تالیف قلوب نمازگزاران می شود. وی در ادامه به پارچه های سفید مفروش در صحن مسجد اشاره می کند که اگرچه نظافت آن کار پرزحمتی است اما کوچک ترین آلودگی را مشخص می کند و نمازگزاران هنگام رکوع و سجود توجه بیشتری دارند و کمتر متوجه گل و بوته فرش ها می شوند.

او به فرش ها و زیلوهایی که در قدیم برای مساجد استفاده می شد، اشاره می کند که در آن نقش و نگارها کمتر بوده است. این از مهم ترین نکاتی است که متاسفانه امروزه کمتر در مساجد ما مورد توجه قرار می گیرد. از محراب و کاشی کاری آن گرفته تا در و دیوار و لوسترهای مختلفی که به کار می رود، همه به نوعی مسجد را از سادگی و پیراستگی خارج کرده است.

وی در ادامه می افزاید: ما به دنبال تزئین مسجد نیستیم بلکه به دنبال پاکیزگی و سادگی آن می باشیم و به همین منظور پارچه ها، سجاده ها و کیسه ها و کیسه های کفش و....هفتگی و به صورت خودجوش توسط نمازگزاران و خادمان مسجد نظافت می شود. حتی مهرهای نماز نیز توسط افراد به شیوه خاص نظافت می شود تا کوچک ترین آلودگی در مسجد دیده نشود.

در این مسجد نماز مغرب و عشاء در سه نوبت اقامه می شود و حتی اگر نوبت دیگری هم نماز اقامه شود، باز نمازگزاران دیگری حضور خواهند یافت. در طبقه پایین مسجد طلاب به همراه امام جماعت پاسخ گوی مراجعان هستند و تنها چند ساعت محدود از روز را به کارهای شخصی خود اختصاص می دهند.

در طبقات مسجد چه در قسمت آقایان و چه بانوان سر تا سر قفسه های کتاب با موضوعات مختلف قرار گرفته است که بدون هیچ ممانعتی در اختیار نمازگزاران قرار می گیرد. با وجود نبود امکانات پیشرفته کتابداری، طبق گفته امام جماعت مسجد ورودی کتابخانه بیشتر از خروجی کتاب هایی است که باز گردانده نمی شود و این امر باعث تشویق افراد زیادی به وقف کتاب در مسجد صنعتگران شده است.

ویژگی مهم این مسجد برگزاری مستمر حلقه های بحث بعد از نماز مغرب و عشاست؛ طلبه های حاضر در مسجد برای رسیدگی به وضعیت تحصیلی دانش آموزان و کلاس تهذیب نفس حلقه های گفت و گو تشکیل می دهند و در روزهای تعطیل در قالب اردوهای کوهنوردی به تفریح و گشت و گذار می پردازند.

وی می گوید: علت جاذبه نداشتن مسجد برای برخی از جوانان به این دلیل است که برخی مساجد ما مسجد نیست، رستوران یا مهمانخانه است یا شرکت خصوصی که تنها نام مسجد دارد.در همین راستا ما در مسجد صنعتگران آبدارخانه نداریم و معتقدیم غذای روح مردم همانند غذا و خوراک جسمی و البته مهم تر از آن است. مسجد مکانی است که باید به مردم خوراک روح داد و همان طور که می بینید در مسجد امکانات ورزشی و یا نرم افزاری که به عقیده برخی باعث جذب جوانان به مسجد می شود وجود ندارد. تنها کتاب است و در و دیوار ساده و خدمت بی ریا و صادقانه.

رئیس هیئت امنای مسجد صنعتگران در ادامه نیز می گوید: ما در مسجد مراسم عزاداری مرسوم نداریم و تنها مجالس ذکر و یادآوری که عزاداری به معنای واقعی است برگزار می شود. جوانان نیز به خصوص قشر دانشجو حضور فعال دارند. دلیل دیگری که می توان برای کم جاذبه بودن مساجد مطرح کرد، حضور نیافتن امام جماعت است. در بسیاری از موارد ما امام جماعت نداریم بلکه او تابع جمعی از جماعت است یعنی از یک سری افراد خاص حرف شنوی دارد و به نظر دیگران کاری ندارد. امام جماعت باید در همه امور جلودار باشد و در هر کاری که فضیلت می داند پیش قدم باشد

وقتی از وی درباره کارکردهای مسجد می پرسیم، او می گوید: مسجد باید معرفت خیز و بصیرت ساز باشد و به نیازمندی مردم نیز توجه داشته باشد.وقتی ما معارف اسلام را در مساجد ترویج می کنیم، باید از اکرام یتیم، رسیدگی به محرومان، اشتغال زایی و... سخن بگوییم. وقتی این موضوعات مطرح می شود باید خود نیز به آن عمل کنیم. چگونه می توان درباره رسیدگی به امور مساکین سخن بگوییم، اما وقتی مستمندی به مسجد مراجعه می کند او را برانیم.

ما در مسجد با شیوه های خاص درباره وضعیت زندگی افراد تحقیق می کنیم، فرد مطمئنی که مامور به انجام کار شده است، گزارش بررسی خود را می دهد و با همت خیران و نمازگزاران مشکل یک فرد و حتی یک خانواده را برطرف می کنیم و کمتر به یاد دارم که مشکلی مطرح شده باشد و راه حلی پیدا نکرده باشیم.

حتی در مواردی با مخارج شخصی نمازگزاران به فرد معتادی که مخارج ترک اعتیادش را نداشت کمک شد تا علاوه بر ترک اعتیاد بتواند کاری دست و پا کند و امروز زندگی او و خانواده اش قابل مقایسه با قبل نیست. وی از حضور دانشجویان در مسجد صنعتگران می گوید و این که گروه های دانشجویی که پای بندی به ولایت را سرلوحه کار قرار داده اند، پایگاهی در مسجد صنعتگران دارند و کارهای فرهنگی خوبی نیز انجام داده اند 

مسائل و شبهات سیاسی، اخلاقی و اعتقادی نیز در مسجد مطرح و در میان اقشار مختلف مردم به بحث گذاشته می شود.

در انتخابات نیز تریبون مسجد در اختیار مردم قرار می گرفت تا هر کسی نظر موافق یا مخالف خود را بیان کند و در مجموع بدون این که کسی نظری را تایید و یا رد کند مردم به نتیجه گیری می رسیدند. وی به تاریخچه دشمنی با این پایگاه دینی و مردمی اشاره می کند و این که اگر دشمنان دستشان برسد، مساجد را نابود می کنند. وی می گوید: در شرایطی که مساجد ما به طور میانگین تنها 10 درصد کارکرد خود را دارند دشمنان چنین با آن مخالفت و دشمنی می کنند؛ وای به روزی که مسجد با تمام ظرفیت و توان خود کارآیی داشته باشد.

به نقل از روزنامه خراسان

 

 


تربیت نه فقط تعلیم(4)

بسم الله الرحمن الرحیم

 

همیشه با دوستان دغدغه دار که صحبت می کنم حرف از تربیت بچه به میون میاد و این سوال تکراری ولی معنی دار که راهکاهای عملی برای تربیت بچه چی هست؟چه کتابی بخونیم؟چه رفتاری داشته باشیم؟مسئله ای که همیشه مورد نظر من هم بوده ولی توی این مدتی که مادر شدم رفتارهای زینبم من رو بیشتر از همیشه به خودم ، رفتارهای خودم و همسرم متوجه می کنه و این جمله ی جالب رو توی گوشم زمزمه میکنه که صدای اعمال ما خیلی بلند تر از صدای حرفهای ماست و خیلی زودتر به گوش فرزندانمان می رسه به طوریکه ممکنه خیلی وقتها صدای حرفهای ما رو هم تحت تأثیر قرار بده.

ما هر چه که باشیم ، به هر چه که واقعاً علاقه داشته باشیم و هر چه را که از صمیم قلب دوست داشته باشیم فرزندان ما هم همان می شوند نه آنچه را که دوست داریم باشیم.بچه ها مثل آینه شفاف و زلال اند و ما را همانگونه که هستیم نشان می دهند نه آنگونه که خود را می نمایانیم به دیگران!و این بسیار بسیار مهم است. والبته توجه به این تکته است که باعث شده خانواده های مذهبی ما علی رغم تأکیدات رهبری عزیز و علم و اشراف خودشان به اینکه باید بیش از یک فرزند داشت از آن سرباز می زنند. به این بهانه که ما تا خود را نساخته ایم چگونه می خواهیم کس دیگری را بسازیم.و این همه ی مشکل آنهاست. ولی حقیقت اینست که اگر پدر و مادر خود رادر مسیر رشد و کمال قرار داده باشندو دائماً در حال خود سازی باشند همین کافی است چرا که کمال انسانی حد نهایتی ندارد که ما بخواهیم به امید آنروز از فرزندآوری خودداری کنیم.

وقتی مادری از قبل از مادر شدن بیقرار فرزندی است که همه ی عشق و علاقه ی خود به اباعبدلله را به او منتقل کند آیا می شود که فرزندش حسینی نشود؟بله البته در یک صورت ممکن است و آن هم این که همسرش مانند خودش نباشد و این جاست که باید پرسید چنین زنی چطور ممکن است با مردی ازدواج کرده باشد که آتش مهر حسین را همچو او در دل ندارد؟ممکن است گفته شود این زن قبلا اینطور شیفته ی حسین نبوده پس از ازدواج به دلایل مختلفی توفیق هدایت یافته حال چه کند؟ به نظر من تاوان اشتباه غلط او این است که با زحمت و سختی بیشتری روبرو می شود برای اینکه هم همسر خود را با خود همراه کند و هم فرزند خود را. و قطعاً در این راه بی اجر نخواهد بود.

بهانه ی این حرفها متنی بود که به تازگی آنرا دیدم .متنی که مرا به یاد لالایی هایی که برای زینبم می خواندم انداخت.هربار که او را در آغوش می گرفتم تا در شبهایی که درد دل های نوزادی او را بیقرار کرده بود بی اختیار برایش نوحه ی حضرت زینب را می خواندم و می گریستم.چه شبهایی بود آن شبها.الآن هم که سینه زدنها و نوحه خواندن های دختر چهارساله ی خود را می بینم روضه ها برایم زنده می شودو در حالتی از اشک و شادی برایش دعا می کنم که کنیزی از کنیزان بانوی قهرمان  کربلا شود.ان شاء الله.من غم و عشق حسین با شیر از مادر گرفتم روز اول کآمدم دستور تا آخر گرفتم....

خدا یک پسر به من بدهد
اسمش را بگذارم «حسین»
بعد من بشوم «ام‌الحسین»
و او بشود «حسین ِ فاطمه»

که از ته دلم صدایش کنم: «حسین»‌م، مادرم، عزیزم..

به بقیه بسپارم که هوای «حسین»‌م را داشته باشند
خاطر «حسین»‌م را اذیت نکنند
صدا برای «حسین»‌م بلند نکنند
یادم باشد که «حسین»‌م را جایی تنها نگذارم

یک لیوان آب همیشه دم دستم باشد که هیچ وقت «حسین»‌م احساس تشنگی نکند..

و «حسین»‌م بشود برای من روضه‌ی مصور...
منبع: http://fatemehkia.persianblog.ir/post/341

 

 

 


خط قرمز ما...

 

بسم من لا اله الا هو

چند وقت پیش وقتی که داشتم صفحه پلاسم رو چک می کردم به مطلبی رسیدم که عکس سید محمد خاتمی رو هم داشت. دختر سه ساله ام که کنارم نشسته بود با یه ذوق و خوشحالی مثل هر وقتی که یه روحانی سید می بینه گفت :مامان آقایی!منظورش رهبری بود. گفتم نه مامان این آقا نیست.

گفت :چرا هست. خیلی دوستش دارم. گفتم نه مامان من اصلاً دوستش ندارم.خوب نیست. ولی اون که نمی تونست حرفم رو بفهمه بازهم با اصرار و البته با ناراحتی گفت اما من دوستش دارم!!

رفتم تو فکر چقدر دلم غصه دار شد برای همه اون حرفهای تلخی که یه روزی باید برای دخترم بگم. یه روزی باید براش بگم که زینبم! درسته که ما همه روحانی ها و سیدا و جانبازا و خانواده های شهدا و مراجع تقلید و منسوبین به امام راحلمون رو دوست داریم اما اینها فقط به خاطر اینه که اونها تو خط رهبری و انقلاب و آرمانهای اسلام و امام بودند اگر یه روزی علم مخالفت برداشتند ،اگر عالمانه علم مخالفت برداشتند ،اگر خودشون با پای خودشون زدن به خاکی ،خودشون به پای خودشون میرن توی محدوده خط قرمز ما و این یعنی تبرّی! خودش یه اصل مهمی هست برای ما توی اسلام اگر چه که از فروعمونه!می دونم دونستن این حرفها براش تلخ میشه چون همه ما فطرتاً دوست داریم که همه همیشه خوب باشند و بدی در کار  نباشه .

ناخداگاه موقع نوشتن این مطلب یاد این افتادم که چقدر سخت و باورنکردنی بود برای خانم حضرت زینب وقتی که زبیری رو در برابر امیرالمومنین در جمل دید که یه روزی برای حمایت از پدرش تو اون ماجرای وحشتناک،جزء اندک صحابه ای بود که تو خانه علی علیع السلام جمع شده بود! و یا سخت تر از اون اینکه عمربن س+عدی رو تو کربلا جلوی ابی عبدلله دید که یار حسین و از فرماندهان سپاه پدرش بود. حتماً برای همین ناباوری ها بود که وقتی شمر داخل گودی قتلگاه میشه خانم صدا میزنه عمر سعد تو داری میبینی که حسین رو سر میبرند و ساکتی داری تماشا می کنی؟؟

خداعاقبت بخیرمان کند.

 


تربیت نه فقط تعلیم (3)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تربیت مثل کش است تا ولش کنی برمی گردد سرجای اولش مگر اینکه آنقدر آنرا بکشی تا اینکه به حلقه ای وصلش کنی یعنی برای متربی ملکه شود!! ولی تعلیم مثل نخی ثابت است.

ما برای یادگیری رانندگی ، مبتدی را تربیت می کنیم ولی برای انسان سازی تعلیم می دهیم! این خطاست . باید تربیت کرد تا فضایل را برای او ملکه کرد که ناخودآگاه انجامشان دهد. اگر بچه را تربیت کردی هرجای عالم که برود از ایمان خود دست برنمی دارد مدرسه و دانشگاه که سهل است!!

در محضر آیت الله حائری شیرازی (حفظه الله تعالی) ده روز جلسه تربیتی رفته بودیم .کل ده روز دائماً اردو و تفریح و باغ بود و هر روز یک ربع برایمان صحبت می کرد. ما از خندیدنش ، خندیدن یاد می گرفتیم.از عبادتش عبادت یاد می گرفتیم.از توجهش توجه یاد می گرفتیم.

لازم نیست برای بچه ها دائماً کلاس بگذاریم و فقط او را از معلومات پر کنیم.بچه ها را اردو ببریم و از اول صبح دعای ندبه وکلاس و درس و دعا و همه اش برا ی او برنامه ریزی کنیم و معلومات بار اوکنیم. نه ،کافیست با او تفریح کنی مسافرت بروی. درس خدا شناسی را در دل طبیعت به او یاد بدهی.وقت نماز که شد برای پیداکردن قبله یک چوب نازک را در لانه مورچه کن تا جهت قبله را پیدا کنی. چرا که مورچه لانه اش را سمت کعبه می سازد!! آنجا او می فهمد که مورچه خدایی زندگی می کند مگر ما از مورچه کمتریم؟

در کار تریبیتی محبت و صبر یادت نرود؛انسان از کبوتر جلد بیشتر به محبت جواب می دهد. تغافل و چشم پوشی یادت نرود.نماز اول وقت یادت نرود.

در کل به نظر می رسد آنچه که در تربیت دیگران لازمست این است که مربی خود عالم و عامل به معلومات خود باشد و آنچه که برای متربی لازمست این است که برای اینکه فضایل برای او ملکه شود و رذائل اخلاقی از او دور شده تا او را به مقام انسان کامل برساند،باید به سیره ی بزرگان توجه کند و با سیره ی آنها مأنوس باشد تا راههای دشوار رشد و تکامل را براحتی طی کند. برای همین هم نظر دارم در این وبلاگ تا آنجا که می شود از سیره ی بزرگان بنویسم والبته در کنار آن از کلام ایشان هم استفاده کنم تا ان شاءالله خودشان دستمان را بگیرند برای سلوک در این راه. و من الله التوفیق