سفارش تبلیغ
صبا

دیداردوست

زندگینامه طلبه ی جهادگر مشهدی

انالله و انا الیه راجعون
«و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت، فقد وقع اجره علی الله؛ هر که از خانه‏اش هجرت‏کنان به سوی خدا و رسول خارج شود سپس مرگ او را دریابد پاداش وی به عهده خدا بوده خدا آمرزنده و مهربان است.»

رضا داودی، در سال1368 در خانواده ای مذهبی و فرهنگی دیده به جهان گشود.

 

ایشان در تمام مقاطع تحصیلی, همواره از دانش آموزان ممتاز بود و دوره دبیرستان را در مدرسه استعدادهای درخشان سپری کرد.

 

رضا داودی در سال 86, حائز رتبه دو رقمی کنکور تجربی شد اما تقدیر او و انتخابش چیز دیگری بود. بعد از چهل روز توسل به امام زمان(عج) و مشورت با افراد مختلف، تصمیش را گرفت، دانشگاه را رها کرد و وارد حوزه علمیه شد.

 

تحصیلات حوزوی اش را در جوار امام رضا(ع) و در مدرسه علمیه حضرت مهدی(عج) آغاز نمود. جدیت و نظم او در مسیری که انتخاب کرده بود، باعث شد، همواره از طلاب ممتاز به شمار رود. البته نه فقط در درس که در همه ابعاد، به طوریکه مدیریت محترم این مدرسه, حجه الاسلام والمسلمین نظافت ایشان را از سرآمدان این مدرسه علمیه, از ابتدای تاسیس می دانست.

 

رضا داودی، پله های ترقی را در تحصیل به سرعت طی نمود. همزمان با تحصیل, به تدریس دروس حوزوی نیز مشغول بود و کتاب های سیوطی و المنطق و الموجز را تدریس کرد که به گفته ی شاگردانش در تدریس نیز نمونه بود.

 

یکی یا دو مرتبه، برخورد با او، کافی بود تا فامیل و اطرافیان، مشتاقش شوند. با وجود جایگاهش در حوزه، آنچنان بی ادعا بود که بعضی ها به اشتباه می افتادند.

 

در جشن میلاد امام زمان(عج) در سال 1391، ردای سربازی امام عصر(عج) را به دوش انداخت و ملبس به لباس پر افتخار روحانیت شد و پس از آن با خانواده ای متدین و مذهبی پیمان ازدواج بست.

 

حجه الاسلام داودی در تابستان 92، برای ادامه تحصیل راهی قم شد. اواخر شهریور و همزمان با اعیاد شعبانیه با مراسمی بسیارساده و بسیجی گونه، زندگی مشترک با همسرش را آغاز کرد، زندگی که عمری کوتاه داشت.

 

ایشان با آغاز ماه محرم و عزای حسینی، در حالیکه حدود دو ماه از زندگی مستقلش می گذشت، در تبلیغی جهادی عازم منطقه محروم زهک سیستان شد، در روز سوم محرم غریبانه، دعوت حق را لبیک گفت و به لقاءالله پیوست.

 http://sobhtoos.ir/social/33383


بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن !

بسم الله الرحمن الرحیم

از ابتدا این پست را گذاشته بود؛http://drsjalili.blogfa.com/post/19

حجت الاسلام دانشمند :

اگر من از مظلومیت رهبر بگویم شاید دلتان خون بشود ، خیلی مظلومند ایشان .

این موضوع را من با یک واسطه می گویم .

با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا (ع) روبروی ضریح،دو به دو با هم بودیم

گفتم از آقا چه خبر ؟

میگفت ما روزهای دوشنبه، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم

به خانواده شهدا سرکشی میکنیم .  آقا می فرمودند به خانواده

شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند .

یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آقا می خواهند

 تشریف بیاورند منزل و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند .

یکبار رفتیم درب خانه دو شهید، من خودم رفتم

دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند.

            درب زدم ،

                         مادر شهید آمدند دم درب و گفتند:  آقا کــــــــــو ؟

                                 گفتم: کدام آقا ؟

گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟

گفتم : شما از کجا می دانید ؟

شروع کرد به گریه کردن،

 گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم، بچه ها آمدند گفتند

خوش بحالت، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان .

 اینجا که رسید، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه .

بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند

فردا سید علی آقا می خواهند بیایند، ما هم تبریک می گوییم .

و یک مطلبی هم امام فرمودند و پیغام دادند که من به شما بگویم .

        مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی !؟

  مادر شهید گفتند : امام فرمودند سلام ما را به سید علی آقا برسانید و به ایشان

 بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ! فرج نزدیک است انشاءالله .

      آقا خیلی گریه کرد  . . .

 

 

 


فرمودند:ما هر وقت عالمی از دنیا می رود بر پیکر او نماز می خوانیم

بسم الله الرحمن الرحیم

عزیزی می گفت روزی جمعی از علما که در  محضر حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی حاضر بودند کسی از ایشان سؤال کرد که آقا! چه شد که وقتی داشتید بر پیکر حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) نماز می خواندید بعد از تکبیر مدتی سکوت کردید؟ می گویند ایشان چند لحظه ای را به شدت گریستند و هیچ نگفتند دراثر اصرار جمع فرمودند وقتی تکبیر را گفتم دیدم سید جلیل القدری در مقابل من ایستاده و مهیای نماز بر پیکر امام است ...وقتی بهت مرا دیدند فرمودند آسید محمدرضا بخوان!ما هر وقت عالمی از دنیا می رود بر پیکر او نماز می خوانیم. ..

و بعد فرمودند راضی نیستم کسی تا زنده ام این مطلب را بگوید!

خوشا به سعادت کسانی که امروز نماز را در پشت سر آقا و نائب عزیزش اقامه می کنند.

(نقل به مضمون)


جوادی! فلسفه بخوان ، جوادی! عرفان بخوان!


زمانی آیت الله جوادی آملی جبهه مشرف شده بودند تا ملاقاتی با بسیجیان داشته باشند. در میان رزمندگان نوجوان باصفایی بود که 14 سال داشت. پایین ارتفاع چشمه ای بود و باران گلوله از سوی عراقی ها می بارید. لذا فرماندهان گفتند برای وضو هم به آنجا نروید. بالا بنشینید و همانجا تیمم کنید.
هنگامی که آیت الله جوادی تشریف آوردند، دیدند که آن نوجوان 14 ساله داشت به سمت چشمه می رفت برای وضو. بسیجیان هر چه فریاد زدند نرو خطرناک است، آن نوجوان گوش نکرد.
آخر متوسل شدند به این عالم وارسته، حضرت آیت الله جوادی آملی که آقا! شما کاری بکنید. آقا نوجوان را صدا کردند که عزیزم کجا می روی؟ گفت میروم پایین وضو بگیرم.
گفتند پسر عزیزم! پایین خطرناک است. فرماندهان گفتند می توانی تیمم کنی. شما تکلیفی ندارید. همان نماز با تیمم کافی است.
نوجوان نگاهی بسیار زیبا به چشمان مبارک این عارف بزرگوار کرد و لبخند زیبایی زد و گفتبگذارید حاج آقا نماز آخرمان را با حال بخوانیم و رفت وضو گرفت و یک نماز باحالی خواند و برگشت.
دقایقی بعد قرار بود عده ای از بسیجیان بروند جلو و با عراقی ها درگیر شوند. اتفاقا یکی از آنها همین نوجوان 14 ساله بود. یکی دو ساعت بعد آیت الله جوادی را صدا کردند و گفتند حاج آقا بیاید پایین ارتفاع. دیدند جنازه ی آوردند. آیت الله جوادی آملی نشستند و دیدند همان نجوان با همان لبخند زیبا پرکشیده و رفته.
آیت الله جوادی آملی کنار جنازه اش روی خاک نشستند، عمامه از سر برداشتند و خاک بر سر مبارکشان ریختند و گفتند :
جوادی! فلسفه بخوان. جوادی! عرفان بخوان. امام به اینها چه یاد داد که به ما یاد نداد؟!
من به او می گویم نرو و او می گوید بگذار نماز آخرم را با حال بخوانم. تو از کجا می دانستی که این نماز، نماز آخر توست؟!

منبع : همشهری جوان شهریور 91


طلبه سیرجانی کیست ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

از ابتدا توسط این کاربر به اشتراک گذاشته شد؛https://plus.google.com/u/0/106461699761895276719


حجت الاسلام جهانشاهی امام حماعت مسجد امام حسن و مسول کانون جوانان مساجد سیرحان با انتشار نشریه عدالتخواهی و پخش آن در نماز جمعه سیرجان به افشای مفاسد اقتصادی و زمین خواران آن شهر می پردازد و از مردم میخواهد طوماری را که جهت برخورد با این نفاسد به سران قوع نوشته شده ، امضا کنند ؛اما اداره اطلاعات استان بلافاصله ضمن جلوگیری از ادامه ی امضای این طومار از جهانشاهی به دلیل بر هم زدن نظم شهر شکایت میکند .
وی در آن طومار به زمین خواری 2500هکتاری برخی با نفوذان شهر اعتراض کرده بود که همین اعتراض ها و بیانیه ها باعث شد تا وی برای اولین بار به جرم تشویش اذهان عمومی بازداشت و محاکمه و به سه ماه و یک روز حبس محکوم نمایند.
او اما پس از آزادی از مبارزه با مفاسد اقتصادی پشیمان نشد تا آنجا که وقتی بیانیه هاو تحصن هادر برابر فرمانداری سیرجان کارگر نیافتاد او تصمیم گرفت از سیرجان تا تهران را در اعتراض به مفاسد اقتصادی راهپیمایی کند. طلبه عدالتخواه سیرجان 18خرداد راهپیمایی خود را از سیرجان شروع کرد اما سی و سومین روز یعنی 19تیر سال 87 در شهرستان آباده شیراز دسنگیر و زندانی شد .
جهانشاهی پس از دستگیری به جرم انجام اعمال خلاف شان روحانیت به 23/5ماه به حبس ، سه سال عدم ترذ و اقامت در سیرجان ، سی هزار تومان وجه نقد عوض از شلاق و 8سال خلع لباس محکوم شد.
بعد از گذشت هشت ماه و هشت روز از حبس ، جهانشاهی برای دومین بار به فرمان رهبر معظم انقلاب و با دریافت پیام شفاهی ایشان با عنوان "شکر الله مساعیک " در حالی که حدود 15ماه از حبسش باقی مانده بود آزاد شد .
آزادی جهانشاهی همراه با اولین جرقه های تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری سال 88بود که بعد از انتخابات به فتنه ای سوزان تبدیل شد .آتش سوزان فتنه تا ماه ها اجازه ی فعالیت را به جهانشاهی نمیداد. اما بعد از 8ماه و با اطمینان از اینکه از کارش سو استفاده علیه نظام نخواهد شد ، مجداد شروع به فعالیت کرد .
علیرضا جهانشاهی همزمان با شهادت حضرت صدیقه کبری (س) باز در حرکتی جدید عازم ام القرای جهان اسلام شد تا صدای عدالتخواهی خود را بلند تر از گذشته فریاد کند اما این بار تنها نیست و دانشجویان و طلاب جوان نیز که ندای حق طلبانه او را شنیدند وی را همراهی میکنند .
او اولین شب حضورش را در تهران در مرقد مطهر امام خمینی (رض) گذراند و صبح روز شنبه اول خرداد 1389بارهم با پای پیاده این بار به مقصد حرم عبدالعظیم حسنی حرکن کرد . با فرا رسیدن یکشنبه مشخص شد که جهانشاهی حرم عبدالعظیم را برای توقف انتخاب کرده است ، توقفی که آغاز یک بست نشینی هشت ماهه است .


آقای بهجت است دیگر!

 

ایشان بر من نهیب زدند که تو چه جور مسلمانی هستی که از قرآن هیچ نمی دانی؟

هریک ازما در زندگی خود همیشه رویاهایی می بینیم که برخی از آنها صادقه اند برخی اضغاث احلام اند و برخی الهامات الهی اند.هر چند که بزرگان فرموده اند که خواب ها حجت نیستند اما انسان مومن می داند که هیچ چیزی در این عالم نیست که بدون رضای خدا اتفاق بیفتد و چه شیرین است رویاهایی که به بنده تلنگر می زند پیش از آنکه از این دنیا بار سفر را ببندد.  

در سالی که برای کنکور آماده می شدم شبی در عالم رویا دیدم که بر سر یک سه راهی چند نفر روحانی غیر سید نشسته اند که در بین آنها شیخ مسن ریزنقشی بود.یکی از آنها آن شیخ را به من نشان داد و گفت پیش او برو تا از تو سوالاتی بکند تا ببینی که در چه سطحی هستی. او از اهل بصیرت است.من که بادی در سر داشتم خیلی با طمأنینه نزد او رفتم و خود را در معرض سوال او قرار دادم.ایشان از قرآن کریم سه سوال پرسیدند که من هیچکدام را نتوانستم پاسخ دهم.و به دنبال هر سوال بی جواب تقاضای سوال دیگری می کردم تا اینکه پس از سومین آنها و سکوت بی جواب من ایشان بر من نهیب زدند که تو چه جور مسلمانی هستی که از قرآن هیچ نمی دانی؟

بعد از بیدارشدن تصمیم گرفتم شروع کنم به خواندن مستمر قرآن. در آن زمان محدود این به ذهنم آمد که اول یک ختم فارسی از قرآن را انجام دهم.همین هم شد.به لطف نهیب آن پیرفرزانه ازآن به بعد تا کنون ختم قرآن های مستمر دارم ودر کنار قرائت قرآن یادادشت برداری هم میکنم.بعدها با قرآن حکیم هم آشنا شدم.قرآنی که محصول انتشارات آیت الله مکارم  شیرازی هست با ترجمه ای از ایشان و تفسیر برگزیده ای از آیات که در صفحه های زوج آن قرار دارد.گزیده ای از تفاسیر مختلف از جمله المیزان.امیدوارم به سراغش بروید.

اما شاید جالب باشد که بدانید سال بعد که در کنکور قبول شدم روزی در دفتر بسیج عکس پیرمرد روحانی ریزجثه ای مرا به خود متوجه کرد؛خودش بود همانی که در رویا دیده بودم.از دوستانم با تعجب پرسیدم کسی او را می شناسد؟گفتند :آقای بهجت است دیگر!و من او را تا آنروز جز در عالم رویا ندیده بودم.!آن روز بود که بر یقینم افزوده شد که علمای اسلام در زمان حیات خود حتی ،چه دخل و تصرفی در عالم دارند(در آن زمان ایشان زنده بودند).و این مصداقی از کلام پیامبر است که فرمودند:علمای امت من مثل پیامبران بنی اسرائیل هستند.