سفارش تبلیغ
صبا

دیداردوست

شهید حاج حسین خرازی

بعد خواندن عقد ، امام یک پول مختصری به شان داد بروند مشهد ،ماه عسل.پول را داده بود به احمد آقا. گفته بود "جتگ تموم بشه زیارت هم میریم."...با خانمش دوتایی رفتند اهواز.کتاب یادگاران.(حاج حسین خرازی .شهادت: 8 اسفند 65)

شادی ارواح طیبه ی شهدا:

"الّلهم صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها و السّر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک"


جوادی! فلسفه بخوان ، جوادی! عرفان بخوان!


زمانی آیت الله جوادی آملی جبهه مشرف شده بودند تا ملاقاتی با بسیجیان داشته باشند. در میان رزمندگان نوجوان باصفایی بود که 14 سال داشت. پایین ارتفاع چشمه ای بود و باران گلوله از سوی عراقی ها می بارید. لذا فرماندهان گفتند برای وضو هم به آنجا نروید. بالا بنشینید و همانجا تیمم کنید.
هنگامی که آیت الله جوادی تشریف آوردند، دیدند که آن نوجوان 14 ساله داشت به سمت چشمه می رفت برای وضو. بسیجیان هر چه فریاد زدند نرو خطرناک است، آن نوجوان گوش نکرد.
آخر متوسل شدند به این عالم وارسته، حضرت آیت الله جوادی آملی که آقا! شما کاری بکنید. آقا نوجوان را صدا کردند که عزیزم کجا می روی؟ گفت میروم پایین وضو بگیرم.
گفتند پسر عزیزم! پایین خطرناک است. فرماندهان گفتند می توانی تیمم کنی. شما تکلیفی ندارید. همان نماز با تیمم کافی است.
نوجوان نگاهی بسیار زیبا به چشمان مبارک این عارف بزرگوار کرد و لبخند زیبایی زد و گفتبگذارید حاج آقا نماز آخرمان را با حال بخوانیم و رفت وضو گرفت و یک نماز باحالی خواند و برگشت.
دقایقی بعد قرار بود عده ای از بسیجیان بروند جلو و با عراقی ها درگیر شوند. اتفاقا یکی از آنها همین نوجوان 14 ساله بود. یکی دو ساعت بعد آیت الله جوادی را صدا کردند و گفتند حاج آقا بیاید پایین ارتفاع. دیدند جنازه ی آوردند. آیت الله جوادی آملی نشستند و دیدند همان نجوان با همان لبخند زیبا پرکشیده و رفته.
آیت الله جوادی آملی کنار جنازه اش روی خاک نشستند، عمامه از سر برداشتند و خاک بر سر مبارکشان ریختند و گفتند :
جوادی! فلسفه بخوان. جوادی! عرفان بخوان. امام به اینها چه یاد داد که به ما یاد نداد؟!
من به او می گویم نرو و او می گوید بگذار نماز آخرم را با حال بخوانم. تو از کجا می دانستی که این نماز، نماز آخر توست؟!

منبع : همشهری جوان شهریور 91


اول زیارت عاشورا!

 

سفارشش نماز اول وقت بود. بعد از نماز هم کار همیشگی اش خواندن زیارت عاشورا. حتی اگه مهمونی بود یا کار داشت یا موقع غذا بود ، تا زیارت عاشورا نمی خواند نمی اومد. شب عاشورا یا توی مراسم دعا گریه هاش دیدنی بود. طوری گریه می کرد که همه بدنش می لرزید. توی عزای امام حسین (علیه السلام) سیاه می پوشیدو صف اول سینه می زد . خیلیا عاشق عزاداریش بودند. وقت نوحه خونی و عزاداری کارشون شده بود نشستن کنار حاجی ؛ بلکه از حالتهای معنویش تآثیر بگیرند.

صحبت از حاج ید الله کلهره.قائم مقام لشکر 10 سید الشهداء(علیه السلام).

ایشالله  روحش با ابی عبدالله محشور باشه.برای شادی روح بلندش ؛اللهم صلّ علی محمد و آل محمد

به نقل از کتاب خط عاشقی،اثر حاج حسین کاجی،انتشارات ناظرین

 


پس کی نماز می خونی؟

پس کی نماز می خونی؟
با قایق گشت میزدیم. چند روزی بود عراقی ها راه به راه کمین میزدن به ما.
سریک آب  راه ،قایق حسین پیچید روبرویمان. ایستادیم و حال و احوال. پرسید چه خبر؟
- آره حسین آقا! چند روز بود قایق خراب شده بود. خیلی وضعیت ناجوری بود. حالا که درست شده مجبوریم صبح تا عصر گشت بزنیم، مراقب بچه ها باشیم.عصر که میشه می پریم پایین صبحونه و نهار وشام رو یه جا می خوریم.
پرسید" پس کی نماز می خونی؟"
گفتم"همون عصری"
گفت" بیخود"! بعد هم وادارمون کرد پیاده شیم.همون جا لب آب ایستادیم نماز خوندیم.
(یادگاران ؛ کتاب شهید حاج حسین خرازی)
صلوات


سرلشگر پابرهنه

 

یارب الحسین


از ساختمون عملیات که اومدیم بیرون راننده منتظر ما بود اما عباس بهش گفت :" ما پیاده میایم . شما بقیه بچه ها رو برسون" دنبالش راه افتادم. جلوتر که رفتیم صدای جمعیت عزادار شنیده می شد. عباس گفت :" بریم طرف دسته عزادار"

به خودم اومدم که دیدم عباس کنارم نیست.پشت سر من نشسته بود روی زمین. داشت پوتین ها و جوراب هاشو در می آورد. بند پوتین هاش رو به هم گره زد و آویزیونشون کرد به گردنش. شد حرّ امام حسین(علیه السلام).رفت وسط جمعیت شروع کرد به نوحه خواندن . جمعیت هم سینه  زنان و زنجیر زنان راه افتاد به طرف مسجد پایگاه. تا اون روز فرمانده پایگاهی رو این طور ندیده بودم عزاداری کنه. پای برهنه بین سربازان و پرسنل ، بدون اینکه کسی بشناسدش...

صحبت از شهید عبای باباییه.فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران.

ایشالله با ابی عبدلله محشور باشن.برای شادی روح بزرگش اللهم صلّ علی محمد و آل محمد

برگرفته از کتاب خط عاشقی/اثر حاج حسین کاجی/انتشارات ناظرین