سفارش تبلیغ
صبا

دیداردوست

ماجراهای امر به معروف و نهی از منکر(2)

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

چند وقت پیش بچه هام رو برده بودم پارکی که نزدیک منزلمون بود. در همان بدو ورودمان به پارک با کمال تعجب دیدم خانم جوانی در حال قلیان کشیدن است و دختر جوانی هم که در کنار ایشان بود یک شالی تنها از وسط سرش آویخته بود با لباسی بسیار تنگ و در کل پوششی نامناسب دو آقای جوان هم همراهشان بودند.

فضا طوری بود که حقیقتا احتمال این را نمی دادم که اگر بروم و تذکری بدهم، مؤثر باشد برای همین هم به دنبال راه چاره ای افتادم. همین طور که با بچه ها به سمت وسایل بازی می رفتیم ،دیدم کسان دیگری در داخل پارک هستند که ظاهر مذهبی دارند. رفتم و با آنها این مسأله را در میان گذاشتم و اهمیت تذکر دادن را در این خصوص گوشزد کردم و تأکید کردم که اگر چند نفر در فاصله ی کوتاهی این تذکر را بدهند قطعا اثر گذار خواهد بود.

نتیجه تصویری برای تذکر لسانی

بعد از صحبت با دو سه نفر از خانمها که اتفاقا همراه همسرانشان به پارک آمده بودند، نگاهم به طلبه ی سید جوانی افتاد که گوشه ای نشسته بود ، به عنوان آخرین نفر برای همکاری در نهی از منکر ، به سراغ ایشان رفتم و قضیه را با ایشان هم در میان گذاشتم و گفتم که هنوز من تذکری نداده ام و آمدم تا با همکاری دیگران اثر گذاری تذکر را بیشتر کنم. صحبتم که با ایشان تمام شد پیش بچه هایم رفتم و چند دقیقه ای کنارشان بودم تا بازیشان تمام شود و برویم .در همین حال متوجه شدم آن طلبه ی جوان رفت به سمت همان عده ای که گفته بودم. با گشاده رویی و محبت یکی از آن آقایان جوان را در آغوش کشید و با هم مقداری راه رفتند و مشغول صحبت شدند. خیلی جالب بود که در همین زمان، آن دو خانمی که حجاب بدی داشتند و یکی از آنها در حال قلیان کشیدن بود به محض دیدن این طلبه ی سید جوان و اینکه آن پسر جوان را صدا کرده بود، دستی به حجاب خود کشیدند و قلیانشان را هم جمع کردند و گوشه ای آرام نشستند تا ببینند آن روحانی جوان با همراهشان چه کار دارد. بعد از چند دقیقه مرد جوان با لبخند آمد کنارشان و از آنچه بین او و آن روحانی رد و بدل شده بود تعریف کرد.

به همین سادگی و حتی بدون اینکه نیازی به تذکر سایرین باشد منکری که بدون هیچ ابایی در حال انجام بود، جمع شد.

*** البته معتقدم که اینها افراد جسور و بی حیایی نبودند بلکه مردمانی معمولی بودند که اگرفضای جامعه پا بدهد بدون حجاب هم بیرون می آیند و اگر نه رعایت حجاب را هم می کنند . تذکر امثال ماها متوجه همینها باید باشد . باید اینها از حالت بی تفاوتی نسبت به حجاب ، تبدیل شوند به افراد مقید و معتقد  که این تذکرات مقدمه ای می تواند باشد برای اینکه مسأله ی حجاب برایشان باز شود و ضرورت و اهمیت آن بیان شود و گرنه غیر ازاینها افراد متظاهر به فسق و گناه هستند که با تذکر یک یا چند نفر متنبه نمی شوند . اینها تجرّی نسبت به گناه دارند و چه بسا سازمان یافته تلاش می کنند برای گسترش فساد و بی حیایی در جامعه. اینها کسانی هستند که بایستی مورد تذکر جدی و قانونی گشت ارشاد قرار بگیرند و اگر بازهم استنکاف کردند مجرم تلقی شده و مورد برخورد  مقامات قضایی قرار بگیرند. و حقیقتا معتقدم اگر خیلی پیشتر از این اقدامات سخت، کار رسانه ای قوی و مناسب در این زمینه انجام بگیرد، برای جا انداختن مفهوم حجاب و عفاف، چه برای خانمها و چه برای آقایان و خصوصا این کار از سنین کودکی و نوجوانی روی بچه ها انجام شود آنچنانکه در مورد آموزش قوانین راهنمایی و رانندگی انجام می شود و طرح هایی همچون همیار پلیس راه انداخته می شود ، مسأله  رعایت حجاب به صورت ریشه ای در اذهان بچه ها جا می گیرد و در آینده با این مشکل کمتر مواجه خواهیم شد. ان شاء الله

نتیجه تصویری برای تذکر لسانی

 

این را هم ببینید : آقا همه با این کار شما مخالفند!

http://didaredoost.parsiblog.com/Posts/40

 


ماجراهای امر به معروف ونهی از منکر(1)

بسم الله الحکیم العلیم

نتیجه تصویری برای امر به معروف

از زمانی که تصمیم گرفتم که به این وظیفه ی مهم دینی خودم عمل کنم خیلی سال می گذرد و در این مدت موارد مختلفی را تجربه کرده ام که اگر فرصت کنم مایلم آن را با دیگران در این فضا در جریان بگذارم تا ببینند که چگونه می توان با تذکری ساده اثر گذار بود هر چند که این تذکر با رعایت مواردی مؤثر تر خواهد بود که ذکر آنها را به وقتی دیگر موکول می کنم.

 به عنوان اولین تجربه در سال جدید که واقعا متمایز با موارد قبلی بود ، موردی بود که در عید امسال و در کنار دریای خزر برایم رخ داد.

صبح حدود ساعت  8 و نیم با خواهرم به کنار دریا رسیدیم و مشغول حرف زدن و پیاده روی بودیم که از دور سه نفر را دیدیم که به سمت ما می آمدند. دو خانم جوان و یک آقای هم سن و سال آنها که در بین این دو خانم بود. با کمال تأسف دیدم هر دو خانم سربرهنه هستند. به خواهرم اشاره کردم و گفتم به سمت آنها برویم.

( علت متمایز بودن این مورد، همین بی خیالی آنها در برهنگی سرهایشان بود که متأسفانه دارد بسیار عادی می شود و طبیعتا مسئولیت امثال ما را بیشتر می کند) همین طور که  به جلومی رفتیم یکی از آنها که نمی دانم متوجه ما شد یا نه کلاه کاپشن خود را روی سرش گذاشت ولی دیگری نه. نگاهم را به دومی دوختم و به سمتش آهسته قدم برداشتم.طوری که متوجه شدند.آن آقا به خانم بی حجاب کنار خودش با خنده گفت : داره میاد ارشادت کنه!

و وقتی من به آنها سلام کردم بدون اینکه حرفی زده باشم بنده ی خدا کلاه کاپشنشو روی سرش گذاشت!!! و من با لبخند از کنارشان گذشتم!همین!

گاهی اوقات نیازی به حرف زدن نیست. ولی متأسفانه همین را هم ما ها که معتقد به احکام الهی هستیم دریغ می کنیم.

البته در آن روزهای کوتاهی که در شمال بودیم متأسفانه با چندین مورد برخورد کردیم که بی حجاب بودند ولی آنها مانند این مورد اولی از دیدن امثال من رفتارشان را تغییر ندادند که لازم شد بروم و تذکر بدهم. مثل مواردی که در جنگل دیدم. با خونسردی و لبخند برلب به سمت دو خانمی رفتم که روسری هایشان را روی شانه انداخته بودند. سلام کردم و گفتم : خانمها روسری هاتون افتاده و مقابلشان فقط ایستادم تا سر کردند و رفتم.

ایستادم چون نشان بدهم برای من این مسأله مهم است و اگر سوالی داشتند و یا حرفی زدند باهم گفتگو کنیم ولی جالب بود که کار به این حرفها نکشید و هر دو روسری هایشان را بر سر کردند.

من نمی خواهم بگویم که این قبیل تذکر دادنها همه ی مسئله را از ریشه درست می کند ، نه! ولی معتقدم که این حداقل کار و وظیفه است. هم به فرد خاطی می فهماند که هستند کسانی که تو را تأیید نمی کنند و مخالف رفتار تو هستند و هم این امکان را بوجود می آورد که باب گفتگو باز شود و اگر فرد مقابل گره ذهنی ای نسبت به این مسأله داشت برایش باز شود. بنابراین لازم است هم آمادگی این را داشته باشیم که در صورت نیاز با هم به گفتگو بنشینیم و هم اگر توانستیم این تذکر را با کمک افراد دیگر انجام دهیم تا تأثیر بیشتری ایجاد کند.

نتیجه تصویری برای امر به معروف

جامعه ی اسلامی باید به این حد از بلوغ فکری و عملی برسد که فضای جامعه حیاط خلوت کسی نیست. هر کس با هر اعتقادی که دارد باید به ضوابط جامعه و حریم افراد احترام بگذارد. همانطوری که من و امثال من حق نداریم به کنکاش عقاید دیگران و رفتار آنها در حریم های خصوصی شان بپردازیم دیگران هم مجاز نیستند با هر ظاهر و رفتاری که خواستند در محیط اجتماع حاضر شوند.این یک اصل مسلم در زندگی اجتماعی است و همه ی جوامع انسانی ، کم و بیش، بسته به میزان رشد اجتماعیشان آنرا پذیرفته اند؛ البته در غیر مواردی که شرع و دین معین کرده!  گویی همه حق دارند برای اجتماع قانون و مقررات وضع کنند غیر از خالق عالم! و اگر کسی خواست که قانون و مقررات او که از همه حکیم تر و عالم تر است در جامعه اجرا شود، فریادها بلند می شود که ای داد آزادی نداریم و چه چه ! ولی مثلا اگر گفته شود همه ی افرادی که وارد فلان کارگاه ساختمانی می شوند باید با تجهیزات ایمنی وارد شوند این مانع آزادی آنها نیست! یا اگر سوار قایق می شوند باید جلیقه ی نجات بپوشند یا هنگام سوار شدن به هواپیما یا ماشین باید کمربند ایمنی را ببندند و یا قوانین مربوط به رانندگی را رعایت کنند، اینها مانع آزادی افراد نیست! نه ! حقیقت این است که جامعه ای که افراد آن به فکر حقوق سایرین نیستند و فقط راحتی خود را می خواهند و البته به فکر ایمنی خود هم از خطرات احتمالی نیستند ، جامعه ای رشد یافته و مترقی نیست. امر به معروف و نهی از منکر دقیقاً می خواهد به افراد جامعه بفهماند که هنگام ورود در اجتماع بایستی برای حفظ کیان جامعه ، خودت را ملزم به یکسری رفتار و آدابی کنی که موجب حفظ سلامت و امنیت جامعه شود  نه اینکه حضورت هم برای خودت خطر آفرینی کند و هم برای دیگران.

نتیجه تصویری برای امر به معروف

مایلم که در خصوص مواردی که در این موضوع برایم پیش آمده بازهم بنویسم که اگر خدا خواست و توفیق حاصل شد این کار را خوهم کرد.

 


علت العلل حجاب من یا تو

 

بسم من هو أذاق احبائه حلاوت مؤانسته

(به نام آنکه به محبّانش،  شیرینی انس با خودش را چشانید)

در روزهایی که هر از گاهی با چالشی در باره ی حجاب مواجه می شویم و در کنار بحث های نظری ای که درباره ی «چرایی الزام حجاب بعد از انقلاب» و« شیوه های برخورد با بی حجابی» میشود، خیلی نرم و آهسته شاهد پویشهایی برای اقدام علنی کشف حجاب در کوچه و خیابون های این مملکت هستیم ، ما همچنان خود را ناچار می بینیم که  درباره ی فلسفه و علت الزام حجاب از سوی شریعت اسلام بحث کنیم وآن را واکاوی کنیم تا بتوانیم با بررسی زوایای مختلفش درخشندگی این گوهر ناب را به جانهای تشنه ی دانستن نشان دهیم.

 

نتیجه تصویری برای دختر چادری

علت های مختلفی گاهاً در موردلزوم حجاب داشتن مطرح میشود. از جمله اینکه « حجاب باعث زیبابی دختر و زن میشه» .در کنار اینکه معتقدم که این بیان درباره ی حجاب صحیح نیست که مثلا به دختر تازه تکلیف شدمون بگیم « حجاب داشته باش تا زیبا بشی» ، و علت نا صحیح بودنش هم این هست که «فقط» زیبا شدن را به عنوان علت برای حجاب داریم ذکر می کنیم، ولی این رو هم کافی نمی دانم که علت حجاب داشتن و لزوم حجاب داشتن رو این بیان کنیم که می خواهیم بیشتر از اینکه هویت زن بودن ما و جمال جسمانی و جنسیتی ما در جامعه دیده بشود، می خواهیم با کمک حجاب، شخصیت و بعد انسانی ما در جامعه دیده شود!

در حقیقت می خواهم این را بگویم که هر چند این هم، از علتهای حجاب هست، کما اینکه به نظر من آن بیان اول هم می تواند حتی، از دلایل حجاب باشد. چرا که واقعا حجاب زیبا، هر دختر و زنی را زیباتر می کند. ولی اینها همه ی دلیل الزام داشتن حجاب نیست و یا دلایل اقناعی نیست. چرا که ما امروز می بینیم بانوانی در جامعه ی اسلامی ما حضور دارند که در نهایت متانت و وقار زنانه ولی با داشتن پوشش کمی به عنوان حجاب ، سطوح بالای علمی رو هم دارند!! هم شأن و شخصیت علمی و اجتماعی دارند و هم چون انسانهای با اصل و نسبی هستند وقار و متانت را توأم با کم قیدی شان به حجاب کرده اند.این دسته افراد هم در جامعه کم نیستند. زنان با صلابتی که کمتر مردی جرأت نگاه ناپاک به آنها را پیدا می کند.به اینها چه توجیهی باید برای با حجاب بودن بیان کرد؟ او در عین اینکه به عنوان یک انسان در جامعه حضور دارد و ارزشهای انسانی را هم به همراه دارد و اتفاقا برجسته یشان هم کرده ، در عین حال به خود به عنوان یک زن و یک مخلوق زیبا می رسد و آرایش هم می کند البته نه به قصد فریبندگی و برای صید دل مردی ولی با هدف شیک و تر و تمیز بودن با آرایش و حجاب کم ولی البته نه بی بندو بارانه در اجتماع حاضر می شود. بازهم می پرسم به این دسته از افراد که کم هم نیستند چه باید گفت؟ و من تصور می کنم ریشه ی اینکه جدیداً زیاد دیده می شود که در شهرهای مختلف، دختران و زنان چادری ای را می بینیم که با آرایش، از کم گرفته تا غلیظش، در اجتماع حاضر می شوند، همین دیدگاه است. این افراد،  البته کاملتر از دسته ی قبل که بیان کردم، با پوشش چادرشان، بیشتر در اجتماع به عنوان یک انسان حاضر می شوند و با این مقدار از آرایش حس جمال طلبی خودشان را هم ارضا می کنند.

اینهاست که به نظر من، ما را مجاب می کند، بیشتر درباره ی حجاب بیندیشیم تا بهتر و درست تر بتوانیم در باره ی علت لزوم حجاب داشتن حرف بزنیم. خصوصا اینکه زمانهایی هم پیش می آید که زن ، حضور در اجتماع هم پیدا نکرده تا بحث از نمایاندن هویت انسانی اش باشد و نه ویژگیهای جسمانی و حیوانی اش ولی اسلام او را مقید به حجاب می خواهد مثل اوقات نماز، آنهم در خانه که هیچ نامحرمی حضور ندارد و یا وقتی کسی در حیاط خانه ی خود یا بالکن خانه اش برای دقایقی حاضر می شود، گرچه که می داند ممکن است خانه های اطراف بر حیاط و یا بالکن خانه ی او اشراف داشته باشند در این زمانها کدام علت از علتهایی که گفتیم او را وادار می تواند بکند که با حجاب حاضر شود؟

من در اینجا دو علت دیگری را هم می خواهم در کنار این دو علت بگویم:

1-   سلامت روانی نیمی دیگراز افراد سازنده ی اجتماع؛ که همانا مردان هستند. با این بیان که وقتی آنها، که خالق هستی آنها را با غرایز شهوانی به مراتب بسیار بالاتر از زنان خلق کرده در اجتماع حاضر می شوند، اگر با محرکهای شهوانی دائما مواجه باشند، اگر نگوییم که از صعود به مراتب کمال علمی و اجتماعی و انسانی باز می مانند، ولی باید بگوییم لااقل کم و گاهی بسیار به سختی، امکان ترقی در این حوزه ها را خواهند داشت. اگر مجرد باشند، دائما چونان گرسنه ای که بوی غذا طاقتش را طاق می کند، هوش و حواسشان زائل می شود ،تازه اگر به گناه دیگری خودشان را نیندازند .در بهترین حالتش این است که از توان و نیرویشان کاسته می شود و اگر متأهل هم باشند با مقایسه ی ناخودآگاه میان همسری که در خانه دارند_ که احتمالا خستگی کار در خانه و بچه داری به آنها مجال رسیدگی به خود را نمی دهد که در رقابت با زنهای بیرون از خانه که با بزک و انواع آرایش و لباس های محرک حاضر میشوند و در مقابل چشمان همسرهایشان رژه می روند و یا خود نمایی می کنند، پیروز میدان باشند_ با زنان حوری نمایی که در جلوی چشمانشان هر روز و هرروز زیارتشان می کنند، به نوع دیگری از توانشان کم می شود و آن صعود و بالارفتن از پله های کمال علمی و اجتماعی و انسانی را از دست می دهند!!!

2- کسب مدال بندگی خالق هستی. این علت به راحتی از آیات قرآنی که موضوعش حجاب زنان مسلمان با ایمان است، درک می شود و آن اینکه، «حجاب» شاخصه ی زن و دختر با ایمان است!

قرآن نمی فرماید ای پیامبر به زنها بگو که خود را بپوشانند تا کمتر مورد آزار و اذیت قرار بگیرند بلکه می فرماید «به زنان مؤمنه بگو...»؛ یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا (59/احزاب) . چه زیبا گفته بود آن بانویی که تازه راه یافته بود به مسیر عبودیت و بندگی خالصانه که« این حجاب من ، تاج بندگی من است!»

و دختر و زن مسلمانی که با هدف عمل به دستور خداوند و بدست آوردن رضایت او حجاب بر سر می کنند، آنهم در گرما و سرما و در جامعه ای که بعضاً به سخره ی شان هم می گیرند فقط خودشان می دانند و خدا که چه عشقبازی ای با خدای خودشان می کنند. چه محبتی از خدا در قلوب پاک آنها وارد می شود و چه شیرین، نور می نوشند و می نوشند و می نوشند و سیراب از محبت خدا می شوند. تا جائیکه نه آرایش و مد از آنها دلربایی می کند و نه نگاهها و حرفهای دیگران برایشان اثری دارد آنها لذتی را چشیده اند که حاضر نیستند با هیچ چیز عوضش کنند. و همین است سرّ اینکه این دسته روز به روز در حفظ حجاب خود جلوتر می روند و محکم تر می پوشانند خودشان را ؛ چون وقتی حجاب بر سر می کنند همانطور که در نماز، خودشان را در معرض نگاه مهربانانه ی خدا می بینند، در اجتماع هم خودشان را در محضر نگاه او می بینند، وقتی به حیاط خانه ی خود هم که می روند به خاطر او، حجاب بر سر می کنند. اینها همان کسانی هستند که حلاوت بندگی خدا رو چشیده اند و خدا هم ایمان داشتن به خود را برایشان دوست داشتنی و محبوب کرده است.از این علت هم نمی شود غافل شد. یعنی ای بسا کسی با دلایل قبلی قانع نشد ولی از این دو دلیل نمی تواند غافل شود. اینها از هیچ راه دیگری جبران ندارند.


تصویر مرتبط

لذا من معتقدم که در مورد حجاب باید هم همه ی علتها را بگوییم و هم به هر کسی متناسب با فهم و درکش از این علت ها بگوییم ولی فراموش نکنیم که علت العلل حجاب، فرمان الهی است یعنی حتی اگر ما سایر علل را هم نفهمیده باشیم ولی وقتی دانستیم که دستور حجاب از جانب خداست برای قانع شدن ما باید کفایت کند و همچون بسیاری از دستورات الهی دیگر وقتی وارد عمل به آن می شویم زوایای مختلف حکمت آمیز بودن آن هم برای ما آشکار می شود.

پس بیاان اینکه« تو با حجابت زیباتر می شوی» گرچه زیباتر شدن، علت حجاب داشتن نبوده و نیست ولی نمی شود از بیان حقیقت گذشت. حجاب با خود نوری دارد که چهره را دلپسند تر می کند و البته چهره ی مومن به حجاب را بیشتر محبوب و زیبا می کند.