سفارش تبلیغ
صبا

دیداردوست

عقب نشینی سنگر به سنگر همیشه یه استراتژی نیست !

 

 

هفته ی پیش با خونواده، شمال رفته بودیم. توی اون وضعیت وخیم شهرهای شمالی که ظاهرا منطقه ی آزادیست برای هم وطنانمان که باراحتی عرض اندام کنند و دهن کجی جانانه ای علیه قانون رسمی کشور و به مقوله ی حجاب و عفاف صرفا با نگاه تمسخر آمیز نظری بیندازند، یه خانم محجبه ی مانتویی رو دیدم که سربه زیر، داشت آروم و باوقار راه می رفت. توی دلم گفتم عجب! این جاها همچین آدمهایی هم پیدا میشن؟ و در دلم واقعا تحسینش کردم که گرچه چادر روی سرش نیست ولی محجبه و باوقار. از قضا مادرم گفتند که ... فلانی! و با دست به ایشون اشاره کرد. فهمیدم که از دوستان قدیم مادرم هست. پیاده شدیم و احوالپرسی کردیم. به ایشون اونچه که چند لحظه ی پیش در دل داشتم رو گفتم که از دیدنشون با این حجاب خوشحال شده بودم. ولی ایشون چیزی گفت که ناراحتم کرد! 

 

 

گفت که منهم قبلا چادری بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

نتیجه تصویری برای تصاویر کاریکاتوری حجاب

از اون روز به بعد وقتی یه خانم محجبه ی مانتویی رو توی خیابون می بینم نگران میشم که ایشون از خانمهای چادری سابقه یا از اون خانمهایی هست که می خواد با حجاب باشه ولی چادر براش سخته یعنی از اون خانمهایی که حجاب امثال ماها و منطق ماها تونسته اونها رو قانع کنه که حجاب داشتن بهتره! و اونها رو برخلاف جریان موجود در خونوادشون محجبه کرده! یعنی از دسته ی «از لاک جیغ تا خدا» یی ها! 

علت نگرانیم هم روشنه . از چادر به مانتو رسیدن یه عقبگرد هست که معلوم هم هست که استراتژیک نیست. واکنشی عمدتا به فضای اجتماع و کسب مقبولیت در جامعه . احتمال راحت تر بودن با مانتو رو نمیدم چون الان توی جامعه ی ما، چادرهای مدل دار فراوونی اومده که واقعا انسان با اونها راحته و می تونه آزادانه فعالیت اجتماعی هم داشته باشه.

 

واقعا لازمه که قدری بیاندیشیم در مورد راهکار های فرهنگی ای که حاکمیت در مورد ترویج حجاب داره انجام میده و البته کارهایی که ماها انجام میدیم.

نتیجه تصویری برای دخترمانتویی